دو نکته تکاملی: هنر و آشپزی

  • نقش‌های روی پوست تخم شترمرغ بازگو کننده‌ی تاریخ انسان‌اند

پوستِ نقش و نگاردار تخمِ شترمرغی که در آفریقای جنوبی پیدا شده، از نخستین نمونه‌های استفاده‌ی انسان از نمادهاست. قدمت این قطعات که در محوطه‌ای موسوم به «پناهگاه صخره دیپکلوف» در «وسترن کیپ» پیدا شده، به حدود ۶۰ هزار سال قبل می‌رسد. نتایج این بررسی در نشریه‌ی اقدامات آکادمی‌ملی علوم چاپ شده است. محققان که از سال ۱۹۹۹ این قطعات را بررسی کرده اند، استدلال می‌کنند که این علائم به احتمال زیاد نوعی پیام‌اند.

دکتر پیر ژان تکسیه از دانشگاه بوردو فرانسه توضیح داده است: «الگوی روی پوسته‌ی دو خط موازی است که به تصور ما دور (تخم) کشیده شده است، اما هنوز نتوانسته‌ایم همه‌ی قطعات را کامل کنار هم بچینیم. این دو خط موازی را خطوط دیگری با زاویه‌ی قائمه یا دیگر زوایا قطع کرده است. انسان‌های اولیه با تکرار این الگو سعی داشتند چیزی را برسانند. شاید می‌کوشیدند که هویت فرد یا گروه را بیان کنند».

تفکر نمادین، یعنی توانایی آدمی‌برای استفاده از یک چیز به عنوان نماد چیز دیگر، یک گام عظیم در تکامل او به حساب می‌آید که راه آدمی‌را از دیگر موجودات متمایز ساخته است.

  • آیا پختن غذا باعث تکامل انسان شد؟

همه‌ی ماپختن غذا را بدیهی فرض می‌کنیم، اما نظریه‌ا‌ی تازه می‌گوید که اگر پختن را نیاموخته بودیم، نه تنها هنوز شبیه به شامپانزه بودیم، بلکه هنوز مثل آن‌ها بخش اعظم روزمان را صرف جویدن می‌کردیم. اگر غذای ما پخته نبود، هر فرد معمولی می‌بایست روزانه حدود پنج کیلوگرم مواد خام مصرف می‌کرد تا کالری لازم را برای بقا جذب کند، یعنی شش ساعت از روز را صرف جویدن می‌کرد. این نظریهی پذیرفته شده است که با ورود گوشت قرمز به رژیم غذایی اجداد ما، مغز آن‌ها رشد کرده و هوش‌شان افزایش یافته است. گوشت قرمز نه تنها باعث بزرگ شدن مغز اجدادمان شده، بلکه همچنین به نیاز آن‌ها در صرف کردن همه‌ی وقت‌شان برای جستجوی غذا جهت حفظ انرژی پایان داده است. در نتیجه، فرصتی برای ایجاد ساختارهای اجتماعی پدید آمده است.

قدیمی‌ترین جد ما آسترالوپیتکوس بوده که به میمون شباهت داشته است. این موجود دارای شکمی‌بزرگ حاوی روده‌ا‌ی بسیار بزرگ بود که برای هضم مواد سفت گیاهی ضرورت داشت و دندان‌های بزرگ و پهنی داشت که برای آسیا و خرد کردن گیاهان سفت به کار می‌رفت. با این حال این آسترالوپیتکوس بود که زندگی درختی را ترک کرد، وارد ساوانای آفریقا شد و شروع به خوردن حیواناتی کرد که در آن جا می‌چریدند. همین تغییر محل سکونت، سبک زندگی و رژیم غذایی بود که باعث تغییرات عمده در آناتومی‌انسان شد.

خوردن گوشت ارتباط نزدیکی به تحولی تکاملی در حدود ۲ میلیون و ۳۰۰ هزار سال قبل دارد که به پیدایش هومو‌هابیلیس با دندان‌های تیزتر و مغزی ۳۰ درصد بزرگ‌تر منجر شد. با این حال مهم‌ترین تحول یک میلیون و ۸۰۰ هزار سال قبل زمانی که هومو ارکتوس – اولین جد واقعی انسان- پا به عرصه گذاشت، روی داد.

هومو ارکتوس دارای مغزی حتی بزرگ‌تر و آرواره‌ها و دندان‌های کوچک‌تر بود. بدن انسان ارکتوس نیز چیزی شبیه به ما بود. بازوهای کوتاه‌تر و پاهای بلندتر در او ظاهر شدند و شکمی‌که مخصوص هضم گیاهان بود از میان رفت، یعنی ارکتوس نه تنها می‌توانست سرپا بایستد، بلکه می‌توانست روی دو پا بدود. او باهوش‌تر و سریع‌تر بود و پختن غذا را آموخته بود. پختن، شکم ما را کوچک‌تر کرد. وقتی غذایمان را پختیم، نیازی به شکم بزرگ نداشتیم. شکم از نظر انرژی پرهزینه است. افرادی که با شکم کوچک دنیا می‌آمدند، می‌توانستند انرژی‌شان را ذخیره کنند، بچه‌های بیش‌تری داشته باشند و بهتر بقا یابند. به نظر می‌رسد که همین تغییر در دستگاه گوارش ما بود که امکان بزرگ‌تر شدن مغزمان را فراهم کرد.

پختن، سلول‌های غذا را می‌شکند، به طوری که برای آزاد شدن مواد غذایی مورد نیاز بدن، معده باید کار کمتری انجام دهد. این تحول باعث آزاد شدن انرژی‌ای شد که سوخت مورد نیاز مغزی بزرگ‌تر را فراهم کرد. افزایش اندازه‌ی مغز، با کوچک شدن شکم رابطه دارد. غذای پخته نه تنها انرژی بیشتری در بدن آزاد می‌کند، بلکه بدن هم انرژی کمتری صرف هضم کردن آن می‌کند. بنابراین انسان بودن ممکن است بر محور انرژی بگردد. پختن غذا اصولاً یک نوع هضم پیشاپیش است، که مصرف انرژی را از شکم به مغز منتقل کرده است. این تصادفی نیست که انسان‌ها – باهوشترین موجودات زمین – تنها گونه‌ای هستند که پخت و پز می‌کنند.

© / محمد کرام‌الدینی / آوریل۲۰۱۰

از ما حمایت کنید!

تمام کتاب‌ها و فیلم‌های مستند در سایت به صورت رایگان ارائه می‌شوند.

اگر می‌توانید از ما حمایت کنید تا بتوانیم هزینه‌های نگهداری سایت را تامین کنیم

می‌خواهم کمک کنم

برو به صفحه اول سایت