نامه‌نگاری‌های چارلز داروین و کارل مارکس: بخش اول

دو تن از بزرگ ترین نوابغ و اندیشمندان قرن نوزدهم به فاصله یک سال از هم درگذشتند؛ چارلز داروین در ۱۹ آوریل۱۸۸۲ و کارل مارکس در۱۴ مارس ۱۸۸۳٫

چارلز داروینانگلس در خطابه یی که در مراسم به خاک سپردن پیکر مارکس بر مزار وی ایراد کرد، به ترسیم وجوه تشابه آن دو در کمک به پیشبرد دانش پرداخت و گفت؛ «همان طور که داروین به کشف قانون تکامل موجودات زنده در طبیعت دست یافت، مارکس نیز قانون تکامل تاریخ بشر را کشف و تئوریزه کرد.»

۵۰ سال بعد معلوم شد مارکس تمام یا بخشی از کار بزرگ علمی خود، سرمایه را به داروین اهدا کرده است و این به عنوان یک «حقیقت تاریخی» به ثبت رسید. چرا و چگونه این حقیقت که در دوران حیات مارکس و داروین کاملاً مکتوم مانده بود، برای نخستین بار در دهه ۱۹۳۰ افشا شد؟

تکامل یک افسانه؛ نامه های داروین در۱۸۷۳ و۱۸۸۰ تا قبل از دهه ۱۹۳۰ تنها یک سند بر تماس شخصی مارکس با داروین دلالت داشت که همانا ارسال یک نسخه آلمانی از جلد نخست چاپ دوم سرمایه از سوی مارکس برای داروین بود. این مجلد در۱۸۷۳ یعنی شش سال پس از نخستین چاپ آن در ۱۸۶۷ منتشر شده بود.

نسخه متعلق به داروین در موزه داروین در داون هاوس بریتانیا نگهداری می شود و در صفحه عنوان کتاب، نوشته زیر که دستخط مارکس است، به چشم
میخورد: آقای چارلز داروین/ از طرف تحسین کننده صمیمی شما/ (امضا) کارل مارکس/ لندن،۱۶ ژوئن ۱۸۷۳ (شماره ناخوانا)- ویلای مودنا/ میتلند پارک.

داروین چند ماه پس از دریافت نسخه مذکور، یادداشت تشکر زیر را برای مارکس فرستاد. روی سربرگ کاغذ یادداشت، نشانی چاپی منزل خانوادگی داروین دیده می شود:

یکم اکتبر۷۳غ۱۸ف داون بکنهام، کنت، آقای عزیز؛ برای لطفی که با ارسال نسخه یی از کار بزرگ تان سرمایه به من روا داشته اید، سپاسگزارم. قلباً آرزو می کردم قدرت درک عمیق تر و بیشتری از موضوع مهم اقتصاد سیاسی داشتم تا شایستگی دریافت این کتاب را بیشتر می یافتم. اگرچه رشته کاری ما بسیار متفاوت است، اما براین باورم که هر دو ما جداً خواستار گسترش دانش هستیم و (اینکه) این امر در بلندمدت به خوشبختی بشر خواهد افزود. / با احترام و ابراز وفاداری / چارلز داروین

این نامه توسط النور دختر مارکس و ادوارد بی آولینگ دوست و نامزد وی، پس از مرگ انگلس در۱۸۹۵ در میان نامه ها و یادداشت های مارکس پیدا شد. نامه ها و یادداشت های مارکس بنا به وصیت وی تا زمان حیات انگلس در اختیار النور مارکس قرار داشت. آولینگ که در ترجمه چاپ انگلیسی جلد اول سرمایه شرکت داشت، به النور در دسته بندی و تنظیم نامه های مارکس کمک می کرد، و هم او بود که برای نخستین بار نامه تشکر داروین به مارکس در۱۸۷۳ را در افکار عمومی مطرح کرد.

در۱۹۳۱ سند جدیدی به دست آمد که گویای واقعه یی در زندگی مارکس بود؛ واقعه یی که تا آن زمان هیچ کس چیزی درباره آن نشنیده بود. این سند جدید، نامه یی از داروین به تاریخ ۱۳ اکتبر۱۸۸۰ بود که در میان یادداشت های مارکس پیدا شد. این نامه همچون نامه قبلی به «آقای عزیز» خطاب شده بود. داروین این نامه را با ابراز سپاس از «نامه محبت آمیز و پیوست آن» آغاز کرده، اما در ادامه این درخواست را که «کتاب یا بخشی از آن… به من اهدا شود…از آنجا که تا اندازه یی به منزله موافقت من با انتشار عمومی کتابی است که چیزی درباره آن نمی دانم» رد کرده است.

برگردان روسی این نامه برای نخستین بار در روزنامه کمونیستی زیر پرچم مارکسیسم در آغاز سال ۱۹۳۱ منتشر شد و سپس ترجمه آلمانی آن از روی متن روسی در دو روزنامه کمونیستی آلمان انتشار یافت. در ۱۸ مه ۱۹۳۱ تایمز لندن ترجمه انگلیسی نامه را از روی متن آلمانی آن منتشر کرد و در مقدمه آن نوشت اصل نامه در انستیتوی مارکس- انگلس در مسکو نگهداری می شود. بعد ها معلوم شد این یک گمانه زنی محض بوده زیرا ترجمه روسی نامه از روی نسخه رونوشت اصل نامه انجام شده بود. اصل نامه پس از جنگ جهانی دوم در بایگانی انستیتو بین المللی تاریخ اجتماعی در آمستردام پیدا شد. حزب سوسیال دموکرات آلمان که نامه ها و یادداشت های مارکس را در اختیار داشت، پس از قدرت یابی هیتلر و اخراج و تبعید سران و اعضای آن در اوایل دهه ۱۹۳۰، این مجموعه را به انستیتوی مذکور سپرده بود.

متن انگلیسی اصل نامه با دستخط داروین بعد از بازنویسی در سالنامه پژوهشی انستیتو آمستردام منتشر شد. متن نامه به شرح زیر است:

خصوصی داون، ۱۳ اکتبر۱۸۸۰ بکنهام، کنت، ایستگاه راه آهن، ارپینگتن، اس. ای. آر، آقای عزیز؛ از نامه محبت آمیزتان و پیوست آن بسیار سپاسگزارم. برای انتشار هر اظهارنظری درباره نوشته های من به واقع نیازی به رضایت من نیست و موافقت با چیزی که نیازی به رضایت نداشته باشد، مضحک خواهد بود.

ترجیح می دهم تمام یا بخشی از کتاب تان به من اهدا نشود (اگرچه برای اظهار لطف تان از شما سپاسگزارم) زیرا این کار به منزله موافقت من با انتشار عمومی کتابی است که چیزی درباره آن نمی دانم. به علاوه هرچند من از طرفداران جدی آزادی اندیشه در همه امور هستم، این طور به نظر می رسد (غلط یا درست) که جدل مستقیم علیه مسیحیت و خداشناسی به دشواری می تواند منشاء اثری برای افکار عمومی باشد و آزادی اندیشه به بهترین شکل از راه روشنگری (تدریجی) اذهان (مردم) ارتقا می یابد که حاصل پیشرفت علوم است.

بنابراین هدف من همواره این بوده است که از نوشتن درباره مذهب خودداری و کوشش خود را محدود و مصروف دانش کنم. چنانچه در حمله به مذهب به نوعی مساعدت و همراهی نشان دهم، ممکن است تحت فشار تعصبات برخی از اعضای خانواده قرار گیرم. متاسفم از اینکه ناچارم درخواست شما را رد کنم زیرا پیر و کم بنیه شده ام و خواندن «نمونه صفحه » های کتاب شما (همچنان که تجربه به من نشان داده) نیروی مرا به میزان زیادی تحلیل می برد. / با سپاس و احترام/ چارلز داروین

ای کلمن که مسوولیت ترجمه رونوشت موجود در مسکوی این نامه را به زبان روسی برعهده داشت، نظر شخصی خود را نیز در زمان نخستین انتشار عمومی نامه ابراز داشته است.

این اظهارنظر به زبان انگلیسی ترجمه و همراه با نسخه یی از روایت انگلیسی تایمز لندن از نامه، در ماهنامه کمونیستی کار در نوامبر ۱۹۳۱ منتشر شد. کلمن فرضیه یی ارائه کرده مبنی بر اینکه پیوست مورد اشاره داروین بخش هایی از ترجمه انگلیسی جلد نخست سرمایه بوده است که درباره تئوری تکامل (عمدتاً در فصل های دوازدهم و سیزدهم) نوشته شده بود، و اینکه مارکس می خواست ترجمه انگلیسی این دو فصل را به داروین اهدا کند.

اما این فرضیه چندان پذیرفته نیست، زیرا ترجمه انگلیسی سرمایه تا سال ۱۸۸۶ (یعنی سه سال پس از مرگ مارکس در۱۸۸۳ و تقریباً شش سال پس از نامه مورخ ۱۳ اکتبر۱۸۸۰ داروین) آماده چاپ نشده بود. افزون بر این به گواهی انگلس، با آغاز سال ۱۸۷۷مارکس کار ترجمه جلد نخست به انگلیسی را عملاً کنار گذاشته و وقت خود را در واپسین سال های زندگی بیشتر صرف کار روی جلد دوم سرمایه کرده بود.

یک فرضیه ناپذیرفتنی تر دیگر در کتاب زندگینامه مارکس تحت عنوان مارکس؛ زندگی و محیط وی، نوشته آیزایا برلین در ۱۹۳۹ به دست داده شد. برلین بر پایه یک تعبیر مخدوش که از پیوند دادن مضمون نامه های ۱۸۷۳ و۱۸۸۰ داروین به دست داده، تاکید کرده است مارکس می خواست کتابی را به داروین اهدا کند که در واقع به ویلهلم وولف اهدا کرده بود. این کتاب همان چاپ اصلی نخستین جلد سرمایه بود.

به نظر می رسد برلین این حقیقت را که نخستین چاپ جلد اول سرمایه پیشتر در ۱۸۶۷ (شش سال پیش از نامه تشکر داروین به مارکس برای اهدای نسخه یی از دومین چاپ و۱۳ سال قبل از نامه ۱۸۸۰ داروین) بیرون آمده و مارکس پیشاپیش به صراحت و بی گفت وگو آن را به «دوست فراموش نشدنی، شجاع، وفادار و پیشگام بلندمرتبه پرولتاریا؛ ویلهلم وولف» اهدا کرده بود، نادیده گرفته است.

برلین به جای بازبینی دقیق تاریخ نامه ها و مقایسه مضمون منابع اولیه موجود، چنان بر این فرضیه پافشاری می کند که گویی این یک حقیقت قابل پیش بینی بود که مارکس «کتاب خود را به داروین، که برای وی ارزش روشنفکرانه بیشتری از دیگر معاصرانش قائل بود» اهدا کند. برلین بعدها طی یادداشتی کار تحقیقی این نگارنده را مورد انتقاد قرار داد و ادعا کرد وی مبتکر اصلی این فرضیه نبوده و از تاریخچه زندگی مارکس که توسط پژوهشگران معتبر شوروی (پیشین) در انستیتو مارکس- انگلس- لنین تدوین و در ۱۹۳۴ در مسکو منتشر شده بود، به عنوان مرجع مورد نظر خود نام می برد.

من نتوانستم به نسخه یی از چاپ روسی این تاریخچه (که برلین به شماره صفحه آن نیز اشاره می کند) دست پیدا کنم. اما چاپ آلمانی آن که همان سال در مسکو به دلیل ظهور فاشیسم منتشر شد، شامل مقدمه یی است که توسط ویراستار برگردان روسی آن و آدوراتسکی نوشته شده و در آن آمده بود «اصلاحات، نکات تکمیلی و پیوست ها» در این تاریخچه گنجانده شده است.

من نمی دانم برلین در صفحه ۳۶۶ چاپ روسی به چه مطلبی برخورد که وی را به این عقیده رهنمون کرد که نوشته معتبرترین تاریخچه سال به سال زندگی مارکس در دهه ۱۹۳۰ در جهت تایید فرضیه مخالف با حقیقت او بوده است، اما در صفحه ۳۵۹ چاپ آلمانی که به نام کرونیک شناخته شده است، به مدخل زیر برای ۱۸۸۰ برمی خوریم؛ مارکس طی نامه یی از داروین می خواهد اهدای دومین جلد سرمایه را بپذیرد.

داروین این درخواست را (از جمله) به لحاظ اینکه نمی خواست احساسات مذهبی خانواده اش جریحه دار شود، رد کرد. (تاکید اضافه شده است.) کرونیک بلافاصله به دنبال این مدخل منبع خود را ذکر می کند؛ «داروین به مارکس، ۱۳ اکتبر۱۸۸۰» که همان نامه نقل شده در بالاست. از آنجا که همه می دانند جلد دوم سرمایه همان جلد نخست سرمایه نیست، قضاوت درباره استناد مورد ادعای برلین به اثر معتبر انستیتو مارکس- انگلس- لنین را به خوانندگان واگذار می کنم.

کارل مارکستفسیر انستیتو از نامه ۱۸۸۰ داروین تا دهه ۱۹۷۰ در دنیای انگلیسی زبان بازتاب عمومی نیافت و فرضیه برلین به رغم تناقضات زمانی آشکار آن به مدت ۳۰ سال به مثابه فرضیه یی معتبر و بی گفت وگو مورد پذیرش و تاکید قرار داشت، به این معنا که مارکس (در۱۸۸۰) می خواست جلد نخست سرمایه، یعنی تنها مجلدی را که در دوران زندگی خود تکمیل و منتشر کرده بود، به داروین اهدا کند. (همان کتابی که در۱۸۶۷ تکمیل و به ویلهلم وولف اهدا کرده بود.)

در۱۹۶۴ یک پژوهشگر آلمانی به نام ارهارد لوکاس نسخه یی از اصل نامه ۱۸۸۰ داروین را منتشر کرد که پیشتر در آمستردام بازیافته شده بود. وی اظهارات برلین را به عنوان «یک سرهم بندی ژورنالیستی از دو نامه» مردود شمرد و به جای آن بحث منطقی بودن تفسیر کرونیک از نامه را پیش کشید مبنی بر اینکه تمایل و قصد مارکس اهدای دومین جلد سرمایه به داروین بود.

در آغاز سال ۱۹۷۴ که برای نخستین بار به مناسبات مارکس و داروین علاقه مند شدم، جدیدترین کتاب زندگینامه مارکس نوشته دیوید مک للان (۱۹۷۳) به فرضیه لوکاس جان تاریخی تازه یی داده بود. مک للان می نویسد؛ «مارکس به یقین آرزو داشت جلد دوم سرمایه را به داروین اهدا کند. اما این به معنای نه چیزی بیشتر از ارج گذاشتن مارکس به کار داروین بود.» این حقیقت تاریخی در شماره نوامبر- دسامبر۱۹۷۳ نیولفت ریویو با همان قطعیت مورد تاکید والنتینوگراتانا قرار گرفت؛ «در حقیقت مارکس در سال ۱۸۸۰ با ارسال نامه یی از داروین اجازه خواست جلد دوم سرمایه را به وی اهدا کند.

متاسفانه نامه مارکس پیدا نشده و ما فاقد اطلاعات لازم برای روشن کردن اهمیت این واقعه جالب به طور کامل هستیم.»

اما این اتفاق نظر پژوهشگران به طرز عجیبی نسبت به گواهی مخالف انگلس در این مورد ساکت است. انگلس در مقدمه جلد دوم می نویسد؛ «دومین و سومین کتاب سرمایه همچنان که مارکس به دفعات اظهار کرده، قرار بود به همسرش اهدا شود.»

افزون بر این انتشار جلد دوم سرمایه هرگز در زمان حیات مارکس قریب الوقوع نبود و تا هنگامی که انگلس ۹ سال پس از مرگ مارکس وقت صرف جمع آوری و تصحیح یادداشت ها و دست نویس های او کرد، جامه عمل نپوشید. بنابراین قطع نظر از اینکه تاریخ نگاران تا چه حد نسبت به اهدای جلد دوم سرمایه توسط مارکس به داروین یقین حاصل کرده باشند، نمی توانند هیچ گونه پاسخ قانع کننده یی به این پرسش ها که در محتوای نامه داروین مطرح می شوند، بدهند؛ «نمونه صفحاتی» که داروین به آنها اشاره می کند چه بودند؟

و «پیوست» که داروین دریافت کرده و او را واداشته بود تایید خود را از آن به منزله «جدل مستقیم علیه مسیحیت و خداشناسی» توصیف کند، چه بود؟ من نیز پاسخی برای این پرسش ها نداشتم، اما آنچه در پس ذهن مرا آزار می داد، این واکنش غریزی بود که مارکس هرگز قصد نداشت انتقادش به شیوه تولید سرمایه داری فقط جنبه نبوغ روشنفکرانه پیدا کند.

اهدای آشکار نخستین و تنها مجلد کامل سرمایه به ویلهلم وولف قطعاً نشانه یی از ملاحظات سیاسی بود که مارکس را به این کار علمی برانگیخت و برای من تصور اینکه مارکس با توجه به ملاحظات سیاسی مذکور جلد بعدی کتاب را به داروین اهدا کرده باشد، خارج از بحث بود.

در ارتباط با تردید درباره تحسین مورد ادعایی که به مارکس برای داروین نسبت داده شده، دلایلی از سوی شوله مو آوینری در مقاله یی تحت عنوان «از فریب تا جزمیت» جمع آوری و ارائه شده است. پی نویسی درباره مارکس و آوینری اوراق مرتبط با مکاتبات شخصی مارکس را مورد بررسی وتجزیه و تحلیل داروین قرار داد تا به مستدل ترین مورد برای اثبات نفرت مارکس از کار داروین دست پیدا کند؛ نفرتی که به قرار جایگزین اشتیاق اولیه او نسبت به کتاب بنیاد انواع شده بود. اما حتی آوینری نیز از تایید این مساله خودداری کرد که مارکس کتاب سرمایه را به داروین اهدا کرده بود و مقاله اش را با این جمله به پایان رساند؛ «فروکاستن اهمیت علمی کارداروین به یک پروژه صرفاً «ایدئولوژیک» جامعه بورژوایی، این فکر را از ذهن دور می سازد که مارکس خود را با داروین در یک موضع قرار داده باشد. این همچنین دلالت بر آن دارد که قصد مارکس از اهدای سرمایه به داروین بنا بر شواهد جدی نبود.»

داروین دانشجویان آولینگ و نامه ۱۸۸۰ داروین نسبت به داروین که متضمن این حقیقت بود که نامه ۱۸۸۰ داروین را باید پاسخ وی به نوعی شوخی مارکس (احتمالاً در همدستی با انگلس) ارزیابی کرد، موجه ترین توضیح برای مضمون نامه در غیر این صورت معماگونه داروین به نظر می رسد. با این وجود یک حس غریزی مرا بر آن داشت که به طور مکرر و غیرهدفمند به کتابخانه زیست شناسی رفته و به زندگینامه هایی که از داروین و تفسیرهایی که مارکس از تئوری تکامل داروین به عمل آورده بود، مراجعه کنم تا شاید به برخی از جنبه های سیاسی مهم کار داروین که ممکن بود بی توجه از کنار آن گذشته باشم، دست پیدا کنم.

اما به جای آن، به طور کاملاً تصادفی، یک کتاب کوچک و کم حجم به نام داروین دانشجویان را یافتم.

مضمون کتاب چندان جالب توجه نبود و فقط تصویری مستقیم و صریح از نقطه نظرهای داروین به سبکی تقریباً رئوفانه و استاد- شاگردی به دست می داد. اما نکته جالب نام نویسنده و تاریخ انتشار کتاب بود. کتاب توسط ادوارد بی آولینگ در۱۸۸۱ منتشر شده بود، این کشف موجب روشن شدن کامل مساله شد؛ شاید نامه ۱۸۸۰ داروین خطاب به مارکس نبود، بلکه خطاب به نامزد دختر او ادوارد آولینگ فرستاده شده بود. من پیشتر از مقاله یی که آولینگ در آن نامه ۱۸۷۳ داروین به مارکس را منتشر کرده بود، اطلاع داشتم و اینکه آولینگ خود را از پیروان پرشور مارکس و داروین می دانست و در دوران دانشجویی مکاتباتی با داروین انجام داده بود.

در این مقاله تحت عنوان «چارلز داروین و کارل مارکس؛ یک مقایسه»، آولینگ نوشته بود؛ «با داروین روابط شخصی نزدیک و کامل تری داشتم. به عنوان یک جوان کارهای او را می خواندم و در چند مورد که با اشکال روبه رو شدم برای او نامه نوشتم و مشکلاتم را در میان گذاشتم… و در هر مورد پاسخی محترمانه و بسیار مساعد دریافت کردم.»

آولینگ موفق شده بود در سال ۱۸۷۶ در رشته جانورشناسی از دانشگاه لندن دکترای علوم خود را دریافت کند. نخستین شغل حرفه یی وی مدرس آناتومی مقایسه یی در بیمارستان لندن بود و اولین مقالاتش در مورد داروین در نشریه یی به نام مجله علمی و هنری دانشجویان در اوایل سپتامبر ۱۸۷۸ به چاپ رسید. انتشار این نشریه ۱۸ ماه بعد در فوریه ۱۸۸۰ متوقف شد، اما آولینگ رشته مقالات دیگری تحت عنوان «داروین و نظریات وی» را در اوایل ژانویه ۱۸۷۹ در نشریه یی به نام نشنال رفورمر منتشر کرد که ارگان یک سازمان مذهب ستیز موسوم به انجمن برادلاف بود.

مقالاتی که آولینگ در این نشریه به چاپ رساند اساس کتاب داروین دانشجویان را تشکیل می داد که نخستین اثر حرفه یی عمده منتشرشده وی بود. تردیدی نیست که چنانچه داروین بر این کتاب رسماً صحه می گذاشت، اعتبار حرفه یی آولینگ به میزان زیادی تقویت می شد. آولینگ نه تنها انگیزه یی بسیار قوی برای درخواست از داروین جهت قبول اهدای کتابش در۱۸۸۰ داشت، بلکه نوشته دیگری را نیز به عنوان پیوست کارش برای ارائه به داروین در اختیار داشت و هر چند نمونه کار در حال چاپ وی هنوز آماده نبود، مقالات بیشتر منتشرشده او آماده بودند.

من یک بار دیگر محتویات نامه داروین را که درمیان نامه های مارکس پیدا شده بود، بررسی کردم. داروین نوشته بود؛ «ترجیح می دهم بخشی یا همه کتاب تان به من اهدا نشود- هرچند برای احترامی که به من گذاشته اید، سپاسگزارم- زیرا این کار بعضاً به منزله موافقت من با انتشار عمومی کاری است که چیزی درباره آن نمی دانم.»

کتاب «اروین دانشجویان» آولینگ به یقین «بخش یا کتابی از یک مجموعه بزرگ(تر)» بود. این کتاب جلد دوم مجموعه نوشته هایی بود که توسط فدراسیون بین المللی آزاداندیشان (سازمانی مذهب ستیز که در سال ۱۸۸۰ در بروکسل تاسیس شده بود) تهیه شده و دارای یک تیتر فرعی به نام «کتابخانه بین المللی دانش و اندیشه آزاد-۲» بود.

جلد اول این مجموعه از نوشته های آموزشی آزاداندیشان، کتابی بود که توسط لودویگ بوخنر نوشته شده بود که داروین را در آلمان معرفی کرد. وی در سپتامبر ۱۸۸۱ به بریتانیا آمد تا ریاست دومین کنگره سالانه آزاداندیشان را در لندن برعهده گیرد. در این سفر بوخنر از آولینگ خواست ترتیب یک ملاقات را بین وی و داروین بدهد. شرح آولینگ از این دیدار مهر تاییدی است براینکه آگاهی های داروین از انجمن آزاداندیشان تا چه اندازه ناچیز بوده است؛ «نخستین پرسش داروین از ما این بود که «چرا شما خود را ملحد می دانید و می گویید خدایی وجود ندارد؟» این نشان می دهد که داروین، غرق در پژوهش های زیست شناسی خود بود و خبر نداشت چه بحث و جدل هایی در دنیای بیرون جریان دارد، همچنان که از تعارضات بزرگی که بین کار و سرمایه در پشت در خانه وی جریان داشت، بی اطلاع بود.»

با این حال از سوالی که داروین پرسید به روشنی پیداست که هرچند اطلاعات وی درباره آزاداندیشان کم بود، دست کم می دانست که آنها آزاداندیشی (منطق علمی) را با الحاد یکسان می پندارند و دقیقاً همین یکسان پنداری بود که داروین در نامه ۱۸۸۰ خود (تقریباً یک سال پیش از ملاقات شخصی با آولینگ و بوخنر) سعی در روی برتافتن از آن کرده بود؛ «افزون براین، هرچند من طرفدار جدی آزادی اندیشه در همه امور هستم اما این طور به نظر می رسد (غلط یا راست) که جدل مستقیم با مسیحیت و خداشناسی به دشواری می تواند منشاء اثری در افکار عمومی باشد. بهترین راه پیشبرد آزادی اندیشه، روشنگری تدریجی اذهان مردم است که با پیشرفت دانش محقق می شود. بنابراین هدف من همواره این بوده است که از نوشتن درباره مذهب پرهیز و سعی خود را محدود و مصروف دانش کنم.»

کشف تصادفی کتاب داروین دانشجویان آولینگ (که در۱۸۸۱ منتشر و لذا در اکتبر ۱۸۸۰ آماده اهدا شده بود) به نظر می رسد پاسخی کامل به پرسشی باشد که نامه داروین برانگیخته و پژوهشگران از پاسخ به آن درمانده بودند. دیگر به کندوکاو در نوشته های مارکس و جست وجو در دستنوشته های مبهمی که در آنها به تئوری داروین اشاره رفته یا عباراتی که با تسامح به پیوست های مورد اشاره داروین به مثابه «جدل مستقیم علیه مسیحیت و خداشناسی»، نزدیک باشد، نیازی نبود. دیگر به گمانه زنی در مورد اینکه مارکس چه چیزی را ممکن بود برای انتشار در دست داشته باشد، احتیاجی نبود زیرا همه دلایل و نشانه ها حاکی از آن بود که مارکس در سال۱۸۸۰ چیزی آماده انتشار نداشت. اما آنچه باید توضیح داده می شد این بود که چگونه نامه یی که متعلق به آولینگ بود درمیان یادداشت های مارکس پیدا شد.ـ۳)

پایان بخش اول

 

از ما حمایت کنید!

تمام کتاب‌ها و فیلم‌های مستند در سایت به صورت رایگان ارائه می‌شوند.

اگر می‌توانید از ما حمایت کنید تا بتوانیم هزینه‌های نگهداری سایت را تامین کنیم

می‌خواهم کمک کنم

برو به صفحه اول سایت