آشنایی با مفاهیم فرگشتی: انتخاب جنسی

انتخاب جنسی: مکمل انتخاب طبیعی

تنها عاملی که منجر به فرگشت گونه‌ها و ازجمله انسان شده، انتخاب طبیعی یا همان انتخاب به‌وسیله طبیعت نیست. نوعی دیگر از انتخاب نیز در کار است که مکمل و درواقع به‌نوعی، زیرمجموعه انتخاب طبیعی است.

چارلز داروین، جنبه‌های بقا و «تولیدمثل» را از یکدیگر تفکیک کرده و خصایصی را که منجر به جفت گزینی موفق می‌شوند، به «انتخاب جنسی» مربوط می‌دانست که این در تمایز با انتخاب طبیعی بود؛ اما امروزه، انتخاب طبیعی معنای وسیعی داشته که هر دو جنبه را شامل می‌شود یعنی حفظ خصایصی که به هر شیوه ممکن، برای رسیدن ژن‌های ارگانیسم به نسل بعد، سازنده هستند. (رایت ۱۹۹۶)

برای درک بهتر، با یک مثال شروع می‌کنیم.

دو پرنده ماده را تصور کنید که در فصل جفت‌گیری، قصد انتخاب جفت دارند. این ماده‌ها، بعد از جفت‌گیری باید بر روی تخم‌های خود خوابیده و در این مدت، نیازمند پدری که مراقب و فراهم‌کننده خوب مواد غذایی باشد، هستند. آن‌ها مختارند که از بین دو پرنده نری که یکی از آن‌ها، توانایی پرواز و شکار کردنش خوب است و دیگری که فاقد این توانایی‌هاست، یکی را انتخاب کنند.

آن پرنده ماده‌ای که نر اولی را انتخاب می‌کند، فرزندانی خواهد داشت که آن‌ها نیز توانایی خوب پرواز کردن و شکار یعنی صفات افزایش‌دهنده بقا را از پدرشان به ارث برده‌اند. نر اولی، همچنین به دلیل اینکه در شکار کردن بهتر عمل می‌کند، می‌تواند درزمانی که جفت او بر روی تخم‌ها می‌خوابد، تأمین‌کننده مواد غذایی برای جفت خود باشد. این خود احتمال بقای پرنده ماده و فرزندان او را بیشتر می‌کند.

از طرف دیگر، ماده دومی که نر دیگر را انتخاب می‌کند، هم در بقاء خود و همه بقاء فرزندان خود، با مشکل مواجه است. ازیک‌طرف، این پدر نمی‌تواند تأمین‌کننده خوبی برای همسر و فرزندان خود باشد، زیرا مهارت‌های شکار کردن او و درنتیجه دفعاتی که باافتخار و همراه با غذا به لانه برمی‌گردد، کم است.

از طرف دیگر، فرزندان این ماده، متعلق به پدری هستند که مهارت‌های شکار کردن او ضعیف بوده و آن‌ها این صفات را از پدر به ارث برده و نتیجتاً خود نیز، شکارگران خوبی از آب در‌نمی‌آیند.حال این مثال ساده را که شامل دو جفت پرنده می‌شد کمی تغییر داده و تعداد جفت‌ها را در ۵۰۰ ضرب کنید تا یک جمعیت ۲۰۰۰ تایی (هزار نر و هزار ماده) به دست بیاید.

به‌طور ساده، فرض کنید که راهبرد جفت گزینی ۵۰۰ ماده شبیه به ماده اول و ۵۰۰ تای بعدی شبیه به ماده دوم باشد. نتیجه فرایند ذکرشده را تا ۱۰، ۱۰۰ یا ۱۰۰۰ نسل بعد، پیش ببرید. در پایان با چه پرندگانی مواجه خواهید شد. پرندگان نری که توانایی شکار کردن و پرواز کردنشان، بسیار بیشتر شده و ماده‌هایی که تمایل شدیدی به جفت‌گیری با نرهایی دارند که این توانایی‌ها، در آن‌ها زیاد است.

علت این تغییر جمعیت شناختی در جمعیت این پرنده، همان به ارث رسیدن و توزیع ژنتیکی بیشتر آن‌هایی است که نر در آن‌ها، مهارت‌های پرواز و شکار کردن و ماده، ترجیح شدیدی برای انتخاب چنین نری برای جفت گزینی را دارد.

در این مثال، یکی از دلایل پدیدار شدن نرهایی بااندام‌های مناسب برای شکار و پرواز، انتخاب‌هایی است که ماده‌ها، در طول نسل‌ها، بر روی جنس نر گونه خود، اعمال کرده‌اند. درواقع، یکی از علل تغییر در ظاهر و توانایی‌های جنس نر این پرنده که بعد از نسل‌های متوالی روی‌داده را می‌توان جنس مؤنث این پرنده دانست.

داروین این فرایند انتخاب افراد خاصی از یک جنس به‌وسیله جنس دیگر آن‌گونه را، انتخاب جنسی نامید.

طاووس نر و ماده

یکی از معروف‌ترین مثال‌های انتخاب جنسی: طاووس نر برای جلب توجه طاووس ماده پرهای خود را باز می‌کند.

انتخاب جنسی به‌وسیله هر دو جنس و در مورد جنس دیگر، انجام می‌شود. مسئول بسیاری از ویژگی‌های ظاهری و رفتاری هر جنس، همین انتخاب‌هایی است که جنس مقابل بر جنس دیگر و در طی فرگشت، اعمال کرده است. به‌طور مثال، در اکثریت گونه‌ها، میانگین قد و وزن جنس نر، بیشتر از جنس ماده است. یک دلیل این امر هم این است که در این گونه‌ها و ازجمله در انسان، جنس ماده، ترجیح زیادی برای جفت‌گیری و آمیزش جنسی با نرهایی دارد که قد و وزنشان نسبت به سایر نرهای در دسترس، بیشتر باشد. در طی نسل‌های متوالی، نتیجه این انتخاب جنسی اعمال‌شده به‌وسیله جنس ماده بر جنس نر، افزایش قد و وزن جنس نر نسبت به جنس ماده، خواهد بود. نرهای هرگونه نیز، با انتخاب‌های خود، صفات مادگان گونه خود را، تعیین خواهند کرد.

انتخاب جنسی، نمی‌تواند مستقل از انتخاب طبیعی عمل کند. این انتخاب طبیعی است که تعیین می‌کند که هر یک از دو جنس یک‌گونه، می‌بایست چه صفاتی را در جنس مقابل خود موردتوجه قرار دهد تا موفقیت تولیدمثلی خود را به حداکثر برساند. افراد هر جنس، نمی‌توانند بدون در نظر گرفتن چالش‌هایی که انتخاب طبیعی پیش پای آن‌ها گذاشته است، اقدام به عمل بر مبنای ترجیحات خود کنند.

البته این به معنای این نیست که در طول فرگشت، واقعاً چنین چیزی یعنی انتخاب برخلاف قواعد انتخاب طبیعی، برای هر جنس مقدور نبوده است. بلکه به معنای این است که اگر تصمیمات هر جنس با انتخاب طبیعی هماهنگ نباشد، ژن‌های آن‌ها نیز انتخاب‌نشده و بقای تولیدمثلی نیز، نخواهند داشت. به‌عبارت‌دیگر، در طی قرن‌ها فرگشت، ترجیحاتی که هماهنگ با ترجیحات انتخاب طبیعی نبوده‌اند، محکوم‌به نابودی می‌شدند زیرا این ترجیحات، احتمال بقا و موفقیت تولیدمثلی فرد انتخاب‌کننده و فرزندان او را، کم می‌کرده‌اند.

انتخاب جنسی، خود به دو نوع دیگر، طبقه‌بندی می‌شود. یکی انتخاب بین جنسی که مثال ذکرشده در بالا، نمونه‌ای از این انتخاب بود. در انتخاب بین جنسی، اعضای یک جنس، صفاتی را در جنس دیگر ترجیح می‌دهند که در طی فرگشت، منجر به افزایش میزان آن صفت در جمعیت آن جنس و ترجیح آن صفت در جنس ترجیح دهنده خواهد شد. در نوع دیگری از انتخاب جنسی که انتخاب درون جنسی نام دارد، اعضای یک جنس بر سر به دست آوردن جنس مقابل یا منابعی که به دست آوردن جنس مقابل را تسهیل می‌کند، باهم دیگر رقابت می‌کنند. غالباً بین انتخاب درون جنسی و برون جنسی نیز، ارتباط وجود دارد.

به‌طور مثال، مبارزه گوزن‌های نر بر سر جفت یا قلمرو، منجر به انتخاب شدن شاخه‌ای بلند در طی فرگشت این حیوان شده است. آن گوزن‌های نری که شاخ‌های بلندتری داشته‌اند، در رقابت و حذف همتایان خود از میدان، موفق‌تر عمل کرده، جفت‌های بیشتری داشته، نتیجتاً فرزندان بیشتری داشته و درنهایت ژن‌های مربوط به شاخ‌های بلند خود را به فرزندان نر خود، منتقل کرده‌اند.

جمعیت فعلی گوزن‌های نر، ازآن‌جهت دارای شاخ‌های بلند هستند که فرزندان نیاکانی با شاخ‌های بلند و موفق‌اند. ترجیح برای چنین شاخ‌هایی در ماده گوزن‌های فعلی نیز، به‌این‌علت است که آن‌ها، زاده‌های ماده گوزن‌هایی هستند که چنین ویژگی‌ای را در گوزن‌های نر ترجیح می‌داده‌اند. این ترجیح، آن‌ها را با این مزیت فرگشتی مواجه کرده که فرزندان نری داشته باشند با سلاح‌های قوی برای دفاع از قلمرو خود و دخترانی که چنین ترجیحی را همانند مادران خود، نشان دهند.

انتخاب جنسی و ویژگی‌های موردتوجه

انتخاب طبیعی، انتخاب جنسی را در جهت‌های معینی سوق می‌دهد زیرا هر جنس، برای اینکه زادآوری و تولیدمثل موفق داشته باشد، نمی‌تواند به الزامات انتخاب طبیعی، بی‌توجه بماند.

از طرف دیگر، هر جنس برای نیل به این مقصد، می‌بایست به آن دسته از علائم جسمی و رفتاری در جنس مقابل توجه کند که هرچند انتخاب طبیعی لزوماً به آن‌ها اهمیت نمی‌دهد اما این خصیصه‌ها به‌عنوان محصولات جانبی یا همبسته‌های قابلیت‌ها و انطباق‌های قابل توارث جسمی و رفتاری، انتخاب می‌شوند. تصور کنید که در یک جمعیت خاص، وجود ژن‌هایی خاص در یک مرد یا عده کمی از مردان آن جمعیت، موجب افزایش موفقیت آن مردان در سازگاری بیشتر با محیط و بقا و تولیدمثل بیشتر آن‌ها می‌شود.

زنان آن جمعیت، چطور می‌توانند وجود آن ژن‌های کارآمد و مفید در آن عده از مردانی که این ژن‌های سازگار کننده را در خوددارند، تشخیص دهند؟ آشکار است که اطلاع‌یابی می‌بایست از طریق تأثیرات همزمان آن ژن‌ها در پیکر یا رفتار آن مردان حاصل شود، چراکه در غیر این صورت، تشخیص آن ژن‌های مفیدی که می‌توانند به فرزندان نیز منتقل شوند، به‌وسیله دیدن ظاهر بیرونی، غیرممکن است.

زنانی که به علت ترجیح تصادفی و ژنتیکی خود، آن خصایص بدنی یا رفتاری را ترجیح می‌دهند، نسبت به سایر زنان، شانس بالاتری برای افزایش تناسب خوددارند. علت این ترجیح نیز می‌تواند، ژن‌هایی همتا در ژنوم عده‌ای از زنان برای ترجیح چنین صفاتی یا به ارث بردن همان ژن‌های بروز یافته در مردان مذکور، باشد.توجه کنید که ژنی خاص، در دو جنس می‌تواند خود را به دو صورت نشان دهد: در یک جنس وجود خصیصه‌ای خاص و در جنس دیگر، ترجیح آن خصیصه.

مشخص می‌شود که تنها راه برای اینکه هر جنس (چه زن و چه مرد)، برای اینکه مطمئن شوند فرزندان حامل ژن‌های آن‌ها، از والد دیگر نیز ژن‌های افزایش‌دهنده انطباق با انتخاب طبیعی را به ارث می‌برند این است که به آن دسته از خصایص جسمی و رفتاری توجه کنند که نشان‌دهنده ژن‌هایی‌اند که این کارکرد رادارند.

اگرچه که انتخاب طبیعی، لزوماً این خصایص همراه را انتخاب نمی‌کند و به‌عبارت‌دیگر، برای انتخاب طبیعی، وجود یا عدم وجود این خصایص مهم نیستند (مگر اینکه آن خصایص همراه نیز، خود دارای ارزشی انطباقی باشند)، اما توزیع این خصایص نیز، همراه با توزیع ژن‌های تناسب افزا در طی نسل‌ها، افزایش می‌یابد.

علت این است که انتخاب بین جنسی که به معنای انتخاب شدن یک سری از خصایص بدنی و رفتاری خاص در یک جنس به‌وسیله جنس دیگر است، نمی‌تواند مستقیماً در سطح ژن‌ها عمل کند و برای مؤثر افتادن، ناچار است به‌ظاهر توجه کند. در این فرایند، آنچه انتخاب طبیعی گزینش می‌کند، ژن‌ها و جهش‌های ژنتیکی است که منجر به سازگاری بالاتر ارگانیسم شده و شانس بقا و تولیدمثل او را بالا می‌برند؛ اما ازآنجایی‌که این ژن‌های تناسب افزا، همراه با یک سری خصایص فنوتایپی (خصایص ظاهری) معین هستند، این خصایص ظاهری نیز به‌ناچار مورد گزینش قرار می‌گیرند.

تغییرات ژنوتایپی (ژنتیکی) و فنوتایپی، دوروی یک سکه هستند. هنگامی‌که شما یک سکه را در دست می‌گیرید، هرچند به یک‌طرف آن نگاه می‌کنید، اما طرف دیگر سکه نیز در دستان شما قرار دارد. دوروی سکه از هم جداشدنی نیستند، حتی اگر شما فقط به یک‌طرف نگاه کنید. در این موقعیت نیز، هرچند انتخاب جنسی یعنی ترجیحات یک جنس در مورد جنس مقابلش، به یک‌سوی سکه یعنی نشانه‌های بیرونی مانند ظاهر و رفتار جنس مقابل توجه دارد، اما انتخاب طبیعی، درواقع به روی دیگر سکه یعنی ریشه‌های ژنتیکی آن نشانه‌های بیرونی، تمرکز می‌کند.

به‌طور نمونه، وجود تقارن چهره‌ای که فرض بر این است که حاکی از یک ساختار ژنتیکی مسبب سیستم ایمنی قویی‌تر در فرد دارنده آن است، خصیصه‌ای است که به‌وسیله انتخاب جنسی مورد گزینش قرارگرفته است. تقارن چهره‌ای بالاتر، همبسته با یک سری از خصایص ژنتیکی مفید است. آنچه انتخاب طبیعی مورد گزینش قرار می‌دهد همان خصایص مفید ژنتیکی است، اما آنچه انتخاب جنسی انتخاب می‌کند، همبسته بیرونی این خصایص مفید ژنتیکی یعنی تقارن چهره‌ای بالاتر است.

هرچند نهایتاً انتخاب جنسی در جهت اهداف انتخاب طبیعی عمل می‌کند، اما ابزار این عمل کردن تا حدی متفاوت است. هر دو انتخاب، به سمت گزینش افراد با ساختار ژنتیکی قویی‌تر، سوگیری دارند اما روش‌های انتخاب آن‌ها، بر اساس ماهیتشان، متفاوت است. البته همیشه بدین‌صورت نیست که ظاهر برای انتخاب طبیعی مهم نباشد. درواقع، در بسیاری از موارد، عکس مطلب فوق صادق است. بدین معنی که ازنظر انتخاب طبیعی، شکل و ظاهر اندام‌های بدن موردتوجه بوده و شکل و تغییر شکل بسیاری از اعضاء و اندام‌های بدن نیز، تحت تأثیر انتخاب طبیعی شکل‌گرفته‌اند.

به‌طور مثال، بعضی از خصایص ساختاری، آناتومیک و فیزیولوژیک چشم‌ها و دیگر اعضای چهره یا دست‌ها و پاها و همه اندام‌های دیگر، تحت تأثیر انتخاب طبیعی شکل‌گرفته‌اند. بدین معنی که بعضی از ویژگی‌های ساختاری و شکل ظاهری این اعضاء و جوارح، در پاسخ به نیازهای فرگشتی و به خاطر انطباقی آن‌ها، ظاهرشده و سپس تطور و فرگشت تدریجی یافته‌اند. به‌طور خلاصه، بعضی از خصایص ظاهری و بیرونی مانند خصایص خاص بدنی، چهره‌ای و رفتاری، به این خاطر در گونه‌ها فرگشت می‌یابند که خود ارزش انطباقی و کارکردی برای دارنده‌های آن صفات دارند؛ اما بعضی دیگر از صفات، به خاطر اینکه صرفاً محصولات جانبی یا پیام‌دهنده‌های خصایص ژنتیکی تناسب افزا و کارکردی دیگر هستند، تحول می‌یابند.