خوردن حیوانی که می‌خندد

نخستین‌بار که صدای خنده یک انسانریخت را شنیدم زمانی بود که گروه بزرگی از شمپانزه‌های وحشی را در جنگل بزرگ تای در ساحل عاج در غرب آفریقا تعقیب می‌کردم. در گشت هر روزه‌شان مسیر پیچیده‌ای را از غذا به‌ غذا به‌ غذا طی می‌کردند، از میوه‌های پنهان زیر شاخ‌وبرگ سراغ علف‌های ترد و سپس سراغ آجیل‌های سخت می‌رفتند.

شامپانزهاین شمپانزه‌های غرب آفریقا به خاطر فرهنگ استفاده از ابزارهای سنگی و چوبی معروف‌اند و در طول روز دو سه بار توقف کردم تا تعداد زیادی از انسانریخت‌های کوچنده را تماشا کنم که در فضای سبزه‌زار پای درختان گردوی آفریقایی (Coula edulis) گرد آمده بودند. چکش‌های سنگ و چوبی که قبلاً روی زمین گذاشته بودند را برمی‌داشتند، یک گردوی رسیده را روی سندانی از سنگ یا چوب می‌گذاشتند و سپس خیلی روشمند پوسته سخت گردو را می‌شکستند تا به مغز درون آن دست یابند. کل این فرآیند بسیار حیرت‌انگیز بود به‌ویژه آنکه چکش‌هایشان تفاوت چندانی با ابزارهای انسانی که ناشیانه ساخته شده باشند نداشت و همچنین به خاطر آنکه خود انسانریخت‌ها نیز در آن لحظه از دید من تفاوت چندانی با انسان نداشتند (به اطراف نگاه می‌کردند، گردوها را با دست برمی‌داشتند، روی دو پا راه می‌رفتند تا به ابزارها برسند، و سپس با جدیت می‌نشستند و با چکش روی گردوها می‌کوبیدند).

اما بزرگ‌ترین شوکی که آن روز به من وارد شد از تماشای یک جفت شمپانزه نوجوان بود که داشتند با هم کشتی می‌گرفتند، سربه‌سر هم می‌گذاشتند، بالا و پایین می‌پریدند و همدیگر را دنبال می‌کردند – و البته می‌خندیدند، از خنده روده بُر می‌شدند. کاری که آنها می‌کردند چیزی نبود که صرفاً مرا به یاد خنده انسان بیندازد یا فقط شبیه به خنده انسان باشد. بدون هیچ تردیدی خنده حقیقی بود، تقریباً یکسان با خنده انسان جز بعضی از افزوده‌های صدادار آن (که نوع آشفته‌ای از صدای اره کشیدن روی چوب به صورت نفس‌نفس زدن یا بریده‌بریده نفس کشیدن است).

پس از آن در مواقع دیگر و نیز در جاهای دیگر شاهد خنده شمپانزه‌ها بوده‌ام. بونوبو‌ها و گوریل‌های به دنیا آمده در طبیعت را هم دیده‌ام که می‌خندند که آن هم ظاهراً نوعی بیان افسارگسیخته شادی و نشاط است. و همچنین کارشناسان به من گفته‌اند که اوران‌گوتان‌ها نیز گاهی می‌خندند.

بازی در جانوران شگفت‌انگیز نیست و به آسانی می‌توان باور کرد که جانوران پیچیده به لحاظ عصب‌شناختی بتوانند لذت‌های پیچیده را تجربه کنند، لذت‌هایی که گاهی شبیه سرخوشی یا شاید نوعی احساس مقاومت‌ناپذیر سبک‌وزنی عاطفی می‌شوند. اما خنده؟ خنده انسانریخت‌ها با هر نوع تغییر چهره صرف ناشی از لذت – مثلاً لبخند یک سگ – به کلی متفاوت است و با صداهای خنده‌مانند و تیز کفتار که گاهی به عنوان خنده از آن یاد می‌شود اما هیچ ارتباطی با بازی یا لذت ندارد نیز تفاوت اساسی دارد. خنده ممکن است از جمله ظریف‌ترین و ناپایدارترین اداهای صوتی باشد. اما این به چه معناست؟ اینکه انسانریخت‌ها می‌خندند انکارناپذیر است. اینکه آیا خنده‌شان معنای خاصی دارد بسته به نظر افراد است. با این همه خنده انسانریخت‌ها را ما برمی‌انگیزد که احتمال وجود نوعی پیچیدگی زیربنایی برای شناخت و عقل را در نظر بگیریم و درباره وجود چیزی همچون «ذهن انسانریختی» بیندیشیم.

انسانریخت‌های بزرگ – سه گونه در آفریقا که عموماً با نام‌های شمپانزه، بونوبو و گوریل شناخته می‌شوند و یک گونه در جنوب شرقی آسیا که اوران‌گوتان است – جانوران ویژه‌ای هستند زیرا به انسان بسیار نزدیک‌اند.

این ایده اگرنه در تمام سنت‌های آفریقایی دست‌کم در تعدادی از آنها ایده‌ای ریشه‌دار و قدیمی است و اکنون روز به روز در سنت اروپایی نیز بیشتر جا می‌افتد. یکی از قدیمی‌ترین گزارش‌های اروپایی درباره وجود انسانریخت‌های بزرگ در آفریقا، یعنی داستان ملوان انگلیسی اندرو باتل (که برای یک نویسنده داستان‌های کاشفان احتمالاً در سال ۱۶۰۷ روایت شده) درباره دو نوع «هیولای» انسان‌مانند در آفریقا، ممکن است الهام‌بخش اصلی شکسپیر برای شخصیت مهیج کالیبان هیولای فریادکش در نمایش‌نامه «توفان» (۱۶۱۱) باشد.

چند انسانریخت زنده که به تدریج از میانه قرن هفدهم به اروپا رسیدند علاقه افراد بیشتری را برانگیختند و در سال ۱۶۹۸ یک پزشک انگلیسی به نام ادوارد تایسون بدن تازه‌مرده نخستین شمپانزه زنده‌ای را که تا آن زمان در انگلستان دیده شده بود تشریح و در برابر انجمن سلطنتی وجود گونه جدیدی به نام Homo sylvestrius را اعلام کرد، جانوری با شباهت کالبدشناختی عمیق به انسان.

این نوع شور و شوق اتفاقی و زودگذر، در طول قرن نوزدهم جای خود را به بررسی‌های جدی‌تر در کالبدشناسی مقایسه‌ای داد. خود چارلز داروین این طور گمانه‌زنی کرد که به احتمال زیاد معلوم خواهد شد انسانریخت‌های بزرگ آفریقایی نزدیک‌ترین خویشاوندان زنده ما هستند، و این در حالی بود که او هیچ داده‌ای برای اثبات حرفش نداشت.

در آغاز قرن بیستم یک متخصص آمریکایی کنه‌ها به نام جورج ناتال (G.Nuttall) که در دانشگاه کمبریج باکتری‌شناسی درس می‌داد، با بررسی ساختار مولکولی خون گونه‌های مختلف از طریق واکنش پادتنی، مقالاتی درباره علم مقایسه‌ای فراتر از کالبدشناسی قابل‌مشاهده نوشت و این واقعیت شگفت‌انگیز را نشان داد که خون انسانریخت‌ها خیلی بیشتر از آنکه به خون میمون‌ها شباهت داشته باشد شبیه خون انسان است. تا نیمه‌های قرن بیستم بررسی‌های رفتاری در طبیعت این تصویر را تا حدود زیادی روشن‌تر کرد و شاید از همه تأثیرگذارتر نخستین مشاهدات جین گودال (J.Goodall) در سال ۱۹۶۰ بود که نشان داد شمپانزه‌های پناهگاه گامبی استریم در شرق آفریقا برای گرفتن موریانه‌ها ابزارهای ساده می‌سازند و به کار می‌برند.

پژوهش‌های رفتاری بعدی نشان داد که شمپانزه‌ها مطابق سنت‌های فرهنگی محلی مختلف، انواع گوناگونی از ابزارهای چشمگیر را می‌سازند و به کار می‌برند و اینکه آنها در نظام‌هایی اجتماعی که به طرز ناراحت‌کننده‌ای انسان‌مانند است زندگی می‌کنند که با سبکی ماکیاولیانه از سیاست مبتنی بر قدرت نرها و جنگ‌های مرگبار بر سر قلمرو میان جوامع شمپانزه همسایه کامل می‌شود. تقریباً در همین زمان بود که در ایالات متحده و ژاپن پروژه‌هایی آزمایشگاهی آغاز شدند که سرانجام واقعیتی حیرت‌انگیز را ثابت کردند؛ اینکه انسانریخت‌ها – هر چهار گونه – قادر به یادگیری و استفاده از زبان اشاره برای اهداف ارتباطی هستند. بعضی از آن پژوهش‌های اولیه اکنون که من این مقاله را می‌نویسم هنوز با قدرت تمام جریان دارند و توانسته‌اند به نخستین فریادهای ناباوری شکاکان حیرت‌زده با موفقیت پاسخ دهند.

تا پایان قرن بیستم، تکنیک‌ها و تکنولوژی‌های تحلیل ژنتیکی به قدری پیچیده شده بودند که نه‌تنها نشان دادن واقعیت انکارناپذیر این نزدیکی میان انسان و انسانریخت‌های بزرگ در حد اقناع هر مشاهده‌گر دارای اطلاعات علمی امکان‌پذیر بود، که میزان آن نیز به صورت کمّی قابل تعیین شد. این ارقام به شرح زیرند. انسان و اوران‌گوتان در ۴/۹۶ درصد از رمز ژنتیکی‌شان مشترک‌اند. انسان و گوریل به لحاظ ژنتیکی ۷/۹۷ درصد یکسان هستند. و سرانجام اینکه انسان در ۷/۹۸ درصد از DNA خود هم با شمپانزه و هم با بونوبو مشترک است. به عبارت دیگر از نظر ژنتیکی من و شما ۷/۹۸ درصد با این دو گونه انسانریخت یکسان هستیم.

اگر فردی که‌اندکی بی‌دقت است مجبور شود دو کتاب را بخواند و امتحان دهد که در آنها ۷/۹۸ درصد از کلمه‌ها، جمله‌ها و پاراگراف‌ها یکسان هستند و به همان ترتیب دنبال هم قرار گرفته‌اند، ممکن است از این بی‌عدالتی شکایت داشته باشد که مجبور شده یک کتاب را دو بار بخواند. اما اگر دقیق‌تر باشد شاید با متوجه شدن اینکه عنوان دو کتاب با هم تفاوت دارد – یکی Homo sapiens و دیگری Pan troglodytes – ممکن است خشم خود را از این بی‌شرمی غیرقابل‌تصور در سرقت ادبی ابراز کند.

پس تعجبی ندارد که انسانریخت‌هایی که در باغ‌وحش‌ها و روی صحنه سیرک‌ها، در آزمایشگاه‌ها یا در طبیعت می‌بینیم، آن شوک عجیب آشنایی را در ما پدید می‌آورند، همچون منبع اغلب بررسی‌نشده جاذبه و گاهی دافعه عمل می‌کنند، در شوخی‌ها و توهین‌ها به کار می‌روند و مایه نگرانی‌های پنهان و حتا ارزیابی‌های اخلاقی حساب‌شده هستند. چهار انسانریخت غیرانسان نزدیک‌ترین خویشاوندان ما هستند، و انعکاس صورت‌ها و بدن‌هایمان، دستان و انگشتان‌مان، ناخن‌ها و اثر انگشت‌هایمان. ابزار می‌سازند و از آن استفاده می‌کنند، قادر به برنامه‌ریزی بلندمدت هستند و می‌توانند دیگران را عمداً فریب دهند. ظاهراً دنیا را همچون ما دریافت و درک می‌کنند. به نظر می‌رسد مجموعه هیجانات و عواطفی که بیان می‌کنند بسیار شبیه انسان است. وقتی به آینه نگاه می‌کنند طوری رفتار می‌کنند که گویی خودشان را به عنوان یک فرد می‌شناسند، به وضوح توانایی یادگیری زبان نمادین را دارند و در چندین ژست و حالت رخساری با ما شریک هستند – و در موقعیت‌هایی که ممکن است ما را هم به خنده بیندازند، می‌خندند.

بنابراین مردمی که در سنت غربی زندگی می‌کنند عمدتاً در همین اواخر پذیرفته‌اند که پل ارتباطی خاصی از جنس خویشاوندی میان انسانریخت‌ها و انسان وجود دارد (یا آن‌طور که از دیدگاه یک زیست‌شناس حرفه‌ای درک می‌شود، انسان عملاً عضو پنجم گروه انسانریخت‌ها است). شاید به دلیل همین پذیرش فرهنگی اخیر باشد که غربی‌ها گاهی از این که مطلع می‌شوند سه انسانریخت آفریقایی – شمپانزه، بونوبو و گوریل – از دیرباز یکی از منابع غذایی بسیاری از مردمی بوده‌اند که در حوضه رود کنگو در آفریقای مرکزی زندگی می‌کنند (منطقه‌ای عمدتا جنگلی که کشورهای کامرون، جمهوری آفریقای مرکزی، کنگو، جمهوری دموکراتیک کنگو، گینه استوایی و گابون در آن سهم دارند) بسیار شگفت‌زده می‌شوند.

اما این واقعیت نباید باعث شگفتی کسی شود. در سرتاسر جهان، مردمی که در جنگل‌های بزرگ یا در حاشیه آنها زندگی می‌کنند به طور سنتی از پروتئینی که گوشت جانوران وحشی تأمین می‌کند استفاده می‌کنند: این قاعده همان‌قدر که در آسیا، اروپا و آمریکای شمالی و جنوبی صدق می‌کند در آفریقا نیز درست است. علاوه بر این، بهره‌برداری از جانوران وحشی جنگلی برای غذا در واقع با وابستگی گسترده به غذاهای دریایی که در تمام جهان از سوی همگان پذیرفته شده است، تفاوتی ندارد.

اما جنگل‌های استوایی آفریقا از نظر تنوع بسیار غنی هستند و انبوه بسیار گوناگونی از گونه‌های شکاری را در اختیار ساکنان مرکز آفریقا گذاشته‌اند که در مجموع گوشت بیشه (bushmeat) نامیده می‌شوند و در محیطی بسیار پیچیده از سنت‌ها، ذائقه‌ها، عادت‌ها و ترجیح‌ها و منع‌های فرهنگی گوناگون مصرف می‌شوند. بعضی ممنوعیت‌های دینی یا حرمت‌ها (که ممنوعیت خوردن گوشت نخستی‌ها برای مسلمانان در میان آنها چشمگیر است) و تعدادی از سنت‌های روستایی یا قبیله‌ای در قسمت‌های پراکنده از این قاره، انسانریخت‌ها را از فهرست غذایی انسان دور نگه داشته‌اند. توجیه منطقی سنت‌های محلی اغلب مبتنی بر اسطوره‌های آشنا است و در مورد انسانریخت‌ها این داستان‌های باستانی معمولاً با موضوع خویشاوندی ارتباط دارند.

برای مثال، اوروکوهای جنوب غربی کامرون معتقدند از آنجا که انسان گاهی تبدیل به شمپانزه می‌شود، هر شکارچی که شمپانزه‌ای وحشی را ببیند و از شکارش صرف‌نظر کند خواهد دید که آن انسانریخت از سر حق‌شناسی، جانوران دیگر را عمداً به طرف او هدایت می‌کند. و برعکس، کشتن شمپانزه ممکن است برای خانواده آن شکارچی بدیمن باشد. (با این حال، از نظر اوروکوها یک شمپانزه مرده، غذایی خوردنی است).

کویوهای شمال کنگو طبق سنت، شکار دست‌کم چهار گونه را ممنوع کرده‌اند که عبارت‌اند از گوریل، شمپانزه، پلنگ و آنتیلوپ بونگو. و در مورد دو انسانریختی که در این فهرست حضور دارند، ممنوعیت شکار به علت نزدیکی آنها به انسان است. قبیله مونگاندو در شمال مرکزی جمهوری دموکراتیک کنگو (زئیر سابق) نیز از گذشته‌های دور که به یاد کسی مانده است، همواره هر چیزی که در جنگل‌هایشان بوده را خورده‌اند جز پلنگ، سه گونه‌ هایراکس و بونوبوها. این در حالی است که همسایگان آنها در جنوب رودخانه لو که قبیله مونگو باشند، بونوبوها را با شادمانی شکار می‌کنند و می‌خورند. اما مونگاندوها می‌گویند شباهت بونوبو به انسان بیشتر از آن است که خوردنی باشند.

ظاهرشان خیلی انسانی به نظر می‌رسد و وقتی انسانی تماشایشان نمی‌کند، حتا روی دو پای عقب‌شان می‌ایستند. (شمپانزه‌ها و گوریل‌ها نیز گاهی روی دو پا راه می‌روند، اما در واقع بونوبوها انسانریختی هستند که از نظر این تمایل عجیب به راه رفتن روی دو پا متمایز از دیگران هستند. اغلب هنگامی که دست‌هایشان پر باشد مسافت قابل توجهی را روی دو پا راه می‌روند و بنابراین ممنوعیت خوردن آن در میان مونگاندوها بر پایه یک مشاهده دقیق و یک تفسیر معقول است.)

و با این حال درست همین ویژگی – شباهت به انسان – که انسانریخت‌ها را در بعضی سنت‌ها در فهرست غذاهای ممنوعه قرار می‌دهد، در بعضی دیگر عملاً آنها را در فهرست غذاهای مطلوب می‌گذارد. انسانریخت‌ها شبیه انسان هستند اما قدرتی ابرانسانی دارند. این ترکیب ظاهر انسانی و قدرت ابرانسانی ممکن است بتواند توضیح دهد که چرا در بعضی جاها به لحاظ فرهنگی انسانریخت‌ها غذایی گرانبها برای مردان بلندپرواز که می‌خواهند به قدرت برسند، محسوب می‌شوند و شاید همچنین رسیدن به قدرت جنسی یک انسانریخت. احتمالاً شاید به همین دلیل باشد که گوشت انسانریخت‌ها آنطور که یکی از اعضای قبیله زایم در کامرون به من گفته گوشتی صرفاًً مردانه است.

روستائیان باکا در جنوب شرقی این کشور نیز یک بار همین را به من گفتند. فرد مطلعی درباره قبیله ایوندو در کامرون به من گفته است که زنان این قبیله همیشه می‌توانند گوشت گوریل بخورند جز در دوره آبستنی، زیرا نگران آنند که چنین گوشت نیرومندی تأثیری منفی بر نوزاد نازاده داشته باشد. این گوشت «مردانه» مهم گاهی به عنوان یه خوراک ویژه به مردان مهم و اشخاص قدرتمندی که به دیدار این قبایل می‌روند پیشکش می‌شود. حاکم تازه انتخاب‌شده استان شرقی کامرون هنگام تور انتخاباتی در حوزه جدیدش مدام با گوشت گوریل پذیرایی می‌شد. علاوه بر این گزارشی در دست است که نشان می‌دهد به اسقف برتوآ نیز هنگام بازدید از این قبایل دست و پای گوریل (که بهترین قسمت‌ها به شمار می‌آیند) تعارف شد.

این ترجیح‌های غذایی که تا حدی مبتنی بر ارزش‌های نمادین هستند، با منطق ترجیحی طب نمادین در هم می‌آمیزند. طب نمادین (یا خرافی) در شهرهای بزرگ مرکز آفریقا کسب‌وکاری پررونق است؛ تجربیات خود من نشان می‌دهند که یافتن بخش‌های مختلف بدن انسانریخت‌ها در بازارهای این شهرها بسیار آسان است. یک بار در پایتخت کنگو، برازاویل، چشمم به سر و دست‌های یک گوریل افتاد. دست‌ها، آن‌طور که فروشنده توضیح داد، بیشتر مورد استفاده قهرمانان ورزشی است که می‌خواهند قوی‌تر شوند. آنها گوشت را آنقدر می‌جوشانند تا آب آن کاملاً بخار شود.

سپس آنچه باقی مانده را کف همان ظرف می‌کوبند و خمیر حاصل را روی برشی در پوست بدن‌شان می‌مالند تا به این ترتیب به شیوه‌ای جادویی قدرت این انسانریخت بزرگ را جذب کنند. به گفته امبونگو جورج که یک شکارچی و فروشنده گوشت در جنوب شرقی کامرون است نیز مالیدن گوشت ساییده و له‌شده گوریل به پشت بدن می‌تواند کمردرد را درمان کند و دختران جوان آبستنی که لگن باریکی داشته باشند چنانچه استخوان‌های شمپانزه را به خود ببندند فرآیند زایمان‌شان را تسهیل خواهند کرد.

با این حال، در مرکز آفریقا و به‌ویژه در نواحی شهری جانشین‌های بسیاری برای گوشت بیشه وجود دارد. در بازارهای شهر گوشت حیوانات اهلی هم از نوع وارداتی و هم از نوع محلی به فروش می‌رسد – و در واقع دست‌کم بعضی از انواع گوشت بیشه که در بازارهای شهر فروخته می‌شوند از بعضی گوشت‌های حیوانات اهلی گران‌تر هستند. من خودم به این نتیجه رسیده‌ام که این مسأله دست‌کم در مورد گوشت شمپانزه و فیل در مقایسه با گوشت گاو و خوک درست است، زیرا یک بار از یک شهروند معمولی در یائونده، پایتخت کامرون، خواستم که برایم طبق روال معمول چانه بزند و مقادیری با وزن مساوی از گوشت شمپانزه، فیل، گاو و خوک بخرد.

به این ترتیب صاحب مجموعه عجیبی از گوشت در اتاقم در هتل شدم (دست بریده شمپانزه، برشی از خرطوم فیل، قطعه‌ای از گوشت گاو و غیره)، که وزن‌شان کردم و از جهات دیگر با هم مقایسه کردم و به این نتیجه رسیدم که مردم شهر برای گوشت شمپانزه و فیل تقریباً دو برابر گاو و خوک پول می‌دهند. چرا باید کسی برای شمپانزه و فیل بیشتر پول بدهد؟ طبیعتاً مزه آنها عامل مهمی در تعیین سلیقه غذایی مردم است، اما تنها عامل نیست. بسیاری از ساکنان نواحی مرکزی آفریقا هنوز مزه گوشت بیشه را با تمام تنوع چشمگیر آن ترجیح می‌دهند، اما میلیون‌ها نفر از شهرنشینان سال‌های اخیر نیز گوشت بیشه را به عنوان یادآور هویت فرهنگی و ریشه‌هایشان در دهکده‌های سنتی ارج می‌نهند.

در مناطق روستایی که مردم در بسیاری موارد هنوز در سبکی نزدیک به زندگی روستایی سنتی زندگی می‌کنند، ترتیب قیمت انواع گوشت در بازار عکس آن در شهر است و گوشت حیوانات اهلی گران‌تر و گوشت بیشه ارزان‌تر است. بنابراین برای بسیاری از آفریقایی‌های روستایی هم گوشت بیشه صرفاً به این دلیل جذابیت دارد که ارزان‌تر است.

دینامیک استاندارد عرضه و تقاضا نشان می‌دهد که این الگوی مصرف به انتهای بن‌بست نزدیک شده است. در حالی که آفریقا با فاصله فقیرترین قاره این سیاره است، در عین حال سریع‌تر از همه نیز رشد می‌کند (که تصادفی نیست). نرخ رشد ۱/۳ درصدی در سال برای مرکز آفریقا نشان می‌دهد که جمعیت انسان در این منطقه از جهان، هر بیست و سه سال دو برابر می‌شود. چنانچه عادات مصرف غذا به همین ترتیب ادامه پیدا کند، در کوتاه‌مدت تقاضا برای گوشت بیشه به عنوان منبع تأمین پروتئین غذایی در کمی بیش از دو دهه دو برابر خواهد شد.

در حالی که تقاضا با این سرعت رو به افزایش است، عرضه در نتیجه دست‌کم سه عامل با سرعت رو به کاهش است. نخست، تکنولوژی‌های سنتی شکار دارند جای خود را به تکنولوژی‌های مدرن هرچه موثرتر می‌دهند، از جمله تله‌های سیمی، تفنگ‌های شکاری و ابزارآلات نظامی. و به عنوان پیامد مستقیم آن، جانوران اطراف حوضه کنگو به جای آنکه برداشت شوند، دارند از جنگل‌ها به شکل موثری استخراج می‌شوند. در این میان تله‌های سیمی از همه مخرب‌ترند زیرا هر جانوری که در آنها گیر بیفتد را بدون تمییز می‌کشند و از آنجا که این تله‌ها خیلی دیربه‌دیر وارسی می‌شوند، بخش قابل‌توجهی از صید عملاً می‌گندد و هدر می‌رود.

تله‌های سیمی معمولاً بیشتر موجب نقص عضو جانوران درشت‌جثه‌تری همچون انسانریخت‌ها می‌شوند، تا مرگ‌شان، اما تفنگ‌های شکاری مدرن که با فشنگ‌های گلوله‌زنی شوروتین پر شده‌اند بسیاری از شکارچیان مدرن را قادر کرده‌اند گونه‌های بزرگ‌تر و خطرناک‌تر را با مصونیت هدف قرار دهند. انسانریخت‌ها که تا همین چند سال پیش برای بسیاری از شکارچیان (هرچند قطعاً نه همه آنها) چنان صید خطرناکی بودند که نمی‌توانستند به آنها نزدیک شوند، اکنون اهداف جذابی هستند که در اقتصاد شکار معامله بسیار خوبی را از نظر نسبت گوشت به فشنگ نوید می‌دهند.

دوم، صنعت یک میلیارد دلاری چوب‌بری تجاری برای تأمین ۱۰ میلیون مترمکعب چوب در سال است که عمدتاً توسط شرکت‌های اروپایی و آسیایی اداره می‌شود. برداشت این چوب‌های جنگلی برای ساخت‌وساز، کشتی‌سازی و نمای ساختمان و عمدتاً برای لذت و منفعت مصرف‌کنندگان اروپایی و آسیایی، در طول دو دهه گذشته به ایجاد شبکه گسترده‌ای از جاده‌ها و مسیرها و کوره‌راه‌ها در دل جنگل‌های باستانی و پیش از این دست‌نخورده و دورافتاده در سرتاسر حوضه کنگو انجامیده است. چوب‌برها موجب فروسایی این جنگل‌ها می‌شوند، تعداد زیادی از کارگران و خانواده‌هایشان را به درون آنها می‌کشند، و برای تغذیه این کارگران و وابستگان‌شان اغلب شکارچیانی استخدام می‌کنند تا گوشت بیشه لازم را تأمین کنند. این خطری بسیار جدی است زیرا برای نخستین بار در تاریخ (و این در حالی است که تاریخ بوم‌شناختی این جنگل‌های پهناور ما را تا عصر دایناسورها به عقب بازمی‌گرداند)، راه‌ها، مسیرها و کوره‌راه‌هایی که چوب‌برها ساخته‌اند امکان می‌دهند که شکارچیان به داخل بیایند و گوشت به خارج برود. مناطق پهناوری از جنگل که تا همین یک دهه پیش توسط دورافتادگی‌شان حفاظت‌شده بود اکنون دیگر کاملاً بی‌حفاظ است.

سوم، در نتیجه تکنولوژی‌های جدید شکار و فرصت جدیدی که با ساخت این همه راه و کوره‌راه که چوب‌برهای اروپایی و آسیایی همچون زخم بر تن این جنگل‌ها نشانده‌اند، ارتش کوچکی از مقاطعه‌کاران آفریقایی فرصت اقتصادی جدیدی در تجارت گوشت بیشه یافته‌اند که یک شبه سودآور شده و جنبه تجاری یافته است. گوشت بیشه اکنون کسب‌وکاری پررونق است. مسأله دیگر صرفاً تغذیه مردم در دهکده‌های روستایی کوچک و جوامع دیگری که از این طریق امرار معاش می‌کنند نیست، بلکه مسأله دستیابی به اعماق جنگل و سپس دسترسی به شبکه بسیار گسترده‌ای از شهرهای کوچک و بزرگ در سرتاسر آفریقای مرکزی است. تنها در گابون، ارزش این تجارت هم‌اکنون به ۵۰ میلیون دلار در سال رسیده است. روی‌هم‌رفته، امروزه این تجارت از جنگل‌های حوضه کنگو در آفریقای مرکزی رقم تخمینی و حیرت‌انگیز ۵ میلیون تن گوشت در سال را بیرون می‌کشد. برداشت این مقدار گوشت مطلقاً ناپایدار است. تهی‌سازی منبع جانوران وحشی و گوشت‌شان به هیچ وجه با سرعت تجدید آن از طریق تولیدمثل طبیعی در یک اکوسیستم پایدار همخوانی ندارد.

بر اساس یک برآورد که عموماً پذیرفته شده است حدود یک درصد از کل تجارت گوشت بیشه مربوط به انسانریخت‌های بزرگ یعنی شمپانزه‌ها، بونوبوها و گوریل‌هاست. یک ناظر خوشبین کور و مست ممکن است تصور کند که یک درصد از حتا ۵ میلیون تن، خیلی زیاد نیست و قابل تحمل است. البته که نیست. و حتا در بهترین شرایط که انسانریخت‌ها اتفاقاً در جنگل‌هایی سکونت دارند که قانوناً محافظت می‌شوند (یعنی پارک‌های ملی و پناهگاه‌ها)، یک بررسی جدید بر پایه پاسخ‌های دانشمندان حرفه‌ای که در طبیعت کار می‌کنند، به ما می‌گوید که شمپانزه‌ها در ۵۰ درصد از زیستگاه‌های محافظت‌شده‌شان شکار می‌شوند، بونوبوها در ۸۸ درصد و گوریل‌ها در ۵۶ درصد.

تأثیر انفجار کنونی در بازار گوشت شکار در سرتاسر حوضه کنگو بقای چندین گونه از جانوران وحشی را تهدید می‌کند – اما تأثیر آن بر انسانریخت‌های بزرگ ویرانگر است. زیست‌شناسانی که پایداری شکار را به شیوه نظری بررسی می‌کنند، یکی از چیزهایی که مد نظر قرار می‌دهند، توانایی گونه‌ها برای تجدید جمعیت‌شان است. گونه‌ای که نرخ تجدید جمعیت سریعی دارد، در شرایطی که سایر عوامل یکسان باشند، به احتمال زیاد می‌تواند نرخ بالای تهی‌سازی ناشی از شکار را تاب بیاورد. به عبارت دیگر برای اندیشیدن درباره تأثیر شکار بر بقای هر گونه خاص، باید نرخ تولیدمثلی آن گونه مد نظر قرار گیرد و انسانریخت‌های بزرگ متأسفانه خیلی کند تولیدمثل می‌کنند. انسانریخت‌ها شاید به دلیل آنکه جانوران باهوشی هستند به دوره‌های طولانی وابستگی پیش از بلوغ نیاز دارند تا بچه‌ها از بزرگ‌ترها یاد بگیرند. در نتیجه بچه‌هایشان را دیر از شیر می‌گیرند، دیر مستقل می‌شوند و به بلوغ می‌رسند، و تعداد فرزندانی که در طول عمرشان تولید می‌کنند به طور شگفت‌انگیزی کم است. نرخ تولیدمثل انسانریخت‌ها در مجموع حدود یک چهارم بیشتر پستانداران دیگر است.

زیست‌شناسان با توجه به این نرخ کند تولیدمثل، محاسبه می‌کنند که به لحاظ نظری شمپانزه‌ها و بونوبوها برای آنکه جمعیت‌شان همچنان ثابت بماند تنها حدود ۲ درصد از اعضایشان را می‌توانند در سال از دست بدهند. گوریل‌ها ممکن است بتوانند تا ۴ درصد تلفات در سال را تحمل کنند. تحمل تلفات در میمون‌ها نیز نسبتاً پایین است و بسته به گونه بین ۱ تا ۴ درصد تغییر می‌کند. سم‌داران بسته به گونه باید بتوانند تلفات سالانه‌ای حدود ۲۵ درصد را تحمل کنند. در حالی که جوندگان می‌توانند تلفاتی بین ۱۳ درصد تا ۸۰ درصد را تاب بیاورند که این هم به گونه مورد نظر بستگی دارد. در یک دنیای ایده‌آل در جیب هر شکارچی ماشین حسابی خواهد بود که با آن می‌تواند محاسبه کند شکارش تا چه‌اندازه پایدار است. اما در دنیای واقعی، شکارچیان تجاری به هر چه که در مقابل تفنگ‌شان بجنبد شلیک می‌کنند. در نتیجه، شکار مداوم در یک جنگل معمولاً به تهی‌سازی فون جانوران آن با روندی قابل‌پیش‌بینی می‌انجامد. نخست انسانریخت‌ها و میمون‌ها از بین می‌روند. سپس سم‌داران و در انتها جوندگان. در واقع فروپاشی فونی یک جنگل با مقایسه نسبت میمون‌ها به موش‌هایی که در بازارهای محلی فروخته می‌شوند باید امکان‌پذیر باشد.

بهترین و جدیدترین برآوردها به ما می‌گویند که تقریباً ۱۵۰ تا ۲۵۰ هزار شمپانزه در طبیعت زندگی می‌کنند، حداکثر ۵۰ هزار بونوبو باقی مانده و تقریباً ۱۲۰ هزار گوریل وحشی هنوز آنجاست. برای آنکه کمی بیشتر درباره این اعداد بیندیشیم به عنوان نوعی واحد اندازه‌گیری استادیوم رزبال در پاسادنای کالیفرنیا را در نظر بگیرید. به من گفته شده که ظرفیت صندلی‌های رزبال حدود ۱۰۰ هزار نفر است. اگر می‌توانستید تمام شمپانزه‌های وحشی جهان را متقاعد کنید که روی صندلی بنشینند، می‌توانستید تمام‌شان را، یعنی کل جمعیت شمپانزه‌های جهان را، در جایی به بزرگی یک تا دو استادیوم رزبال جای دهید – حداکثر در استادیومی دو و نیم برابر بزرگ‌تر.

اگر می‌توانستید تمام گوریل‌های موجود در جهان را متقاعد کنید روی صندلی بنشینند، می‌توانستید کمی بیش از یک استادیوم رزبال را پر کنید. و اگر می‌توانستید تمام بونوبوهای جهان را بنشانید، در بهترین حالت می‌توانستید تنها نیمی از استادیوم رزبال را پر کنید. به عبارت دیگر اینها اعداد واقعاً کوچکی هستند، به‌ویژه هنگامی که درمی‌یابید جمعیت گونه خود ما، Homo sapiens، روزانه به‌اندازه بیش از دو استادیوم رزبال افزایش می‌یابد.

بر اساس اجماع سنجیده کارشناسان، شکار تجاری انسانریخت‌ها برای گوشت، خارج از کنترل و ناپایدار است و همچنان در حال وسعت گرفتن و رو به شتاب. اما با این شرایط و الگوی موجود تقاضا برای انسانریخت‌ها به عنوان غذا، چقدر می‌توانند دوام بیاورند؟

سرگذشت سال‌های اخیر پارک ملی کاهوزی-بیگا در شرق جمهوری دموکراتیک کنگو نمونه خوبی است که نشان می‌دهد شکار تجاری با چه سرعتی می‌تواند جمعیت انسانریخت‌ها را کاهش دهد. این پارک ملی قرار بود به عنوان یکی از سایت‌های میراث جهانی یونسکو حفاظت شود، اما حفاظتی که صورت گرفت برای بیرون نگه داشتن شکارچیان حرفه‌ای کافی نبود. تنها ظرف سه سال، شکارچیان در کاهوزی-بیگا با تبدیل به گوشت حدود ۸۰ تا ۹۰ درصد از ۱۷ هزار فردی که تا آن زمان زیرگونه Gorilla gorilla grauerai را تشکیل می‌دادند، امرار معاش کردند.

خلاصه آنکه حفاظت از تنوع زیستی – نجات انسانریخت‌ها از انقراض – با یک استدلال علیه استفاده از انسانریخت‌ها به عنوان غذای انسان برابر است. استدلال دوم باید در ارتباط با بهداشت عمومی باشد. شاید تمام انواع گوشت پل مناسبی برای انتقال عوامل عفونی از جانور به انسان باشند. برای مثال، گوشت حیوانات اهلی دارای E.coli 0157، سالمونلا و آن پریون فرضی است که موجب بیماری جنون گاوی در میان گاوها و سندرم مهلک کروچفلت-یاکوب در انسانی که از گوشت گاو آلوده بخورد می‌شود. اما بخش عمده گوشت حیوانات اهلی مدام وارسی و کنترل می‌شود تا از ملت گوشت‌خوار محافظت شود، در حالی که گوشت بیشه چنین نیست. گوشت انسانریخت‌ها از این نظر بیشتر از همه خطرناک است زیرا غیرقانونی است و اغلب مخفیانه فروخته می‌شود و بنابراین پایش و کنترل آن بسیار دشوار است.

در هر حال به نظر می‌رسد که شمپانزه‌ها و گوریل‌ها به‌اندازه انسان در برابر ویروس اغلب مهلک و بسیار عفونی و واگیردار ابولا آسیب‌پذیرند و رویدادهای اخیر در مرکز و غرب آفریقا نشان داده‌اند که انسانریخت‌ها نیز همچون انسان می‌توانند این ویروس را نه تنها به یکدیگر بلکه به هر انسانی که با آنها تماس داشته باشد – مثلاً شکارچیانی که به گوشت‌شان دست می‌زنند – منتقل کنند. ویروس‌شناسان اخیراً نوعی ویروس نقص ایمنی میمونی (SIV) مختص شمپانزه‌ها را شناسایی کرده‌اند که به عنوان منبع تاریخی HIV (زیرسنخ‌های M، N و O) در انسان، امروزه حدود ۹۹ درصد از قربانیان ایدز در سرتاسر جهان را آلوده کرده‌اند.

آن یک درصد باقی‌مانده به ویروس HIV-2 آلوده‌اند، ویروسی با خویشاوندی نزدیک که اکنون می‌دانیم از یک SIV مختص نوعی میمون غرب آفریقا به نام مانگابی دودی منشاء گرفته است. فرض معقول آن است که این سه لحظه تاریخی انتقال ویروس از شمپانزه به انسان (که سه نوع زیرسنخ کنونی HIV-1 را تولید کرده‌اند) – سه رویداد جداگانه که طی آنها SIV شمپانزه با موفقیت به میزبان انسانی جهیده است – نه ضمن خوردن گوشت این انسانریخت، چراکه پختن ویروس‌ها را می‌کشد، بلکه در مرحله قصابی اتفاق افتاده است.

از آنجا که این رویداد پیش از این اتفاق افتاده است، ممکن است تصور شود که خطر گذشته است یا به عبارت دیگر شده آنچه نباید می‌شد. اما در واقع انسانریخت‌ها در برابر انواع عظیمی از بیماری‌ها که انسان را نیز مبتلا می‌کنند از جمله مننژیت باکتریایی، آبله مرغان، دیفتری، ویروس اپستین-بار، هپاتیت A و B، آنفلوآنزا، سرخک، گوشک، سینه‌پهلو، سرخجه، آبله، سیاه‌سرفه، و نظایر آن آسیب‌پذیرند. اما بسیار جدی‌تر از اینها، این سناریوی احتمالی است که شخصی که از پیش آلوده به HIV-1 یا HIV-2 است در تماس نزدیک (مثلا از طریق قصابی) با یکی از چند ویروس خویشاوند از میان چند ویروس SIV که مختص چندین گونه میمون است قرار گیرد و انتقال گونه به گونه ویروس با موفقیت انجام شود و در نتیجه آن ویروس نوترکیبی به وجود آید که می‌تواند به HIV-3 تبدیل شود. دولت کامرون اخیراً از انجام یک بررسی طولانی‌مدت درباره ویروس‌های نخستی‌ها حمایت مالی کرده که طی آن پژوهش‌گران خون ۷۸۸ میمون که به عنوان حیوان خانگی نگه داشته شده یا به عنوان گوشت فروخته شده بودند را آزمایش کردند و کشف کردند که حدود یک پنجم کل نمونه‌ها آلوده به انواع گوناگون SIV و از جمله پنج سنخ جدید هستند که تاکنون ناشناخته بوده‌اند. بنابراین احتمال ظهور بیماری‌های جهانگیر جدید در نتیجه ویروس‌های نوترکیب را باید بسیار جدی گرفت.

البته تهدید بهداشت عمومی محدود به مرکز آفریقا نیست. بلکه یک تهدید جهانی است که هنوز در غرب از سوی کسانی که می‌توانند اقدامی در مورد آن انجام دهند بسیار دست کم گرفته شده است. این در حالی است که با افزایش روزافزون جمعیت انسان، مهاجرت‌های بین‌المللی و دادوستدهای گسترده این خطر هر روز جدی‌تر می‌شود. برای مثال، برآورد می‌شود که در سال ۲۰۰۳ بیش از ۱۱۶۰۰ تن گوشت بیشه (انواع آنتیلوپ، شتر، میمون‌ها، حلزون‌ها، مارها، همچنین شمپانزه و گوریل) به طور غیرقانونی به انگلستان قاچاق شده باشد.

آخرین استدلال علیه استفاده از انسانریخت‌ها به عنوان غذا شاید همانی باشد که بسیاری از افراد در ابتدا به آن می‌اندیشند اما اغلب در توصیف آن به شکلی کامل یا قانع‌کننده مشکل دارند و آن چیزی نیست جز استدلال اخلاقی: مشکل خاصی تحت عنوان «خوردن جانوری که می‌خندد». بسیاری از گیاه‌خواران اخلاقی از خوردن جانورانی که می‌توانند رنج بکشند سر باز می‌زنند، و به این ترتیب میان گیاهان و دست‌کم جانوران مهره‌دار تمایز قائل می‌شوند در حالی که بعضی بی‌مهرگان را نیز احتیاطاً از فهرست غذایی‌شان کنار می‌گذارند.

در واقع به اعتقاد من باملاحظه‌ترین افراد در نگاه‌شان به طبیعت یک سلسله‌مراتب ارزشی سنجیده یا نسنجیده دارند که در آن میان مهره‌داران مختلف نیز تمایز قائل می‌شوند. برای مثال ما انسان را به عنوان یکی از پیچیده‌ترین مهره‌داران با بیشترین ظرفیت برای رنج کشیدن تشخیص می‌دهیم و احتمالاً همین درک است که وحشت همگانی و ویژه ما از ایده آدم‌خواری به منظور تغذیه را توجیه می‌کند. اکنون که می‌دانیم خویشاوندی انسان با انسانریخت‌ها تا چه حد شگفت‌آوری نزدیک است، وقتی می‌دانیم که به لحاظ رده‌بندی، انسان در گروه بزرگ‌تر انسانریخت‌ها قرار می‌گیرد، اینها سبب می‌شود که خوردن جانور خندان نیز در فهرست نگرانی‌های ویژه ما قرار گیرد.

 

از ما حمایت کنید!

تمام کتاب‌ها و فیلم‌های مستند در سایت به صورت رایگان ارائه می‌شوند.

اگر می‌توانید از ما حمایت کنید تا بتوانیم هزینه‌های نگهداری سایت را تامین کنیم

می‌خواهم کمک کنم

برو به صفحه اول سایت