فصل آخر خاستگاه گونه‌ها – قسمت۲

اکنون به جنبه دیگر استدلال خویش بپردازیم.می‌بینیم در جریان اهلی شدن تحول شرایط زیستی موجب یا لااقل محرلی برانگیخته شدن قابلیت تغییر شدید می‌شود.

قابلیت تغییر یادشده تابع قوانین بغرنجی است – توسط «وابستگی»، استعمال، عدم استعمال و اثر مشخص و محدود شرایط بیرونی تنظیم می‌شود. دانستن اینکه فراورده‌های اهلی ما به چه میزان تغییر کرده‌اند دشوار است ولی بدون بیم می‌توان پذیرفت که دامنه تغییرات مزبور وسیع بوده طی ادواری بس طولانی موروثی می‌مانند.

جا دارد گمان کنیم تا وقتی که شرایط بیرونی به‌‌ همان شکل باقی باشد هر تغییر موروث از نسل‌های پیشین، تا روزگاری کم و بیش نامحدود ادامه یابد. از سوی دیگر تجربه داریم وقتی قابلیت تغییر برانگیخته شد تا مدتهای مدید زیر اثر اهلی شدن متوقف نخواهد شد چه هنوز که هنوز است‌گاه گاه در قدیمی‌ترین جانورانی که (توسط انسان) اهلی شده اصناف نوین پدید می‌آید.

آدمی موجد قابلیت تغییر نیست و جز به ناخواسته برارگانیسم‌های جانداری که در شرایط زیستی (نوین) قرار گرفته‌اند اثر نمی‌گذارد – این طبیعت است که با اعمال اثرروی سازمان و ساختمان، تغییررا برمیانگیزد. اما آدمی توانایی دارد تغییراتی را که طبیعت به او پیشکش می‌کند و جانوران و گیاهان با تغییرات مزبور تطابق و سازش می‌یابند به سود یا دلخواه خویش به تجمع و ادارد.

انسان قادر است بدون هیچ قصد قبلی در مورد تغییر‌نژاد (جانور یا گیاه اهلی) به روش انتخاب متکی به روش یا حتی انتخابالاشعور با برکشیدن آحاد و افرادی که برایش مفید‌تر یا دلپذیر‌تر است (اسباب دگرگونی‌نژاد) را فراهم آورد. یقین است آدمی می‌تواند با برکشیدن تفاوت‌های فردی ناچیزی که از چشم هر نامجربی پنهان می‌ماند وسیعاً روی خاصه‌های نژادی اعمال اثر کند.

عامل اصلی پیدایش مفید‌ترین و متمایز‌ترین نژادهای اهلی روند انتخاب است. نفس این تردید غلبه ناپذیر که آدمی برخی از نژادهای ملی را بدایتاً از اصناف (مستقل) تحصیل کرده یا از انواع متمایز، وسیعاً معنای توجه به خاصه‌های انواع وحشی را نیز در بر دارد. هیچ دلیل قاطعی در این زمینه در دست نیست که اصول حاکم بر (روند) اهلی شدن، در طبیعت (وحشی) نافذ نباشند.

در بقای آحاد و نژادهای مستعد، انتخابی نیرومند و جاودانه مشاهده می‌کنیم که در گیرودار تنازع بقایی که هرگز قطع شدنی نیست شکل می‌بندد. این نتیجه انبوه شدن جانداران با آهنگ تصاعد هندسی است. انبوه شدن برحسب تصاعد حسابی گیاهان و جانوران با متوا‌تر شدن فصول مناسب یا داخل شدن جانور و گیاه در سرزمینی نو تشدید می‌شود.

تولد آحاد (همیشه) به حدی است که تمام آن‌ها زنده نمی‌مانند. سرخط رفتن و فرمان درنگ آحاد یا اجازهٔ انبوه شدن فلان صنف و نوع یا کاهش افراد و سرانجام انقراض آن دیگری، در دست تعادل حتی یک اتم (در ساختمان موجود) است. چون تنازع بقا در میان آحاد نوعی مفروض سهمگین‌ترین نبرد‌ها است لذا جدال بین اصناف نوع و انواع یک جنسی نیز نسبتاً خطیر خواهد بود. از سوی دیگر تنازع در میان جاندارانی که در مقیاس طبیعی از هم دوراند نیز ممکن است خشونت بار باشد. کوچک‌ترین برتری برخی از آحاد نسبت به آن‌ها که درگیر تنازع بتا‌اند چه به لحاظ سن، چه به لحاظ پایداری در برابر فصول چه به لحاظ سازش و تطابق بهتر نسبت به شرایط محیطی، کفهٔ ترازو را به نفع آن‌ها پائین خواهد برد.

در جانورانی که نر و ماده جدا است اغلب میان نر‌ها بر سر تصاحب ماده کشمکشی در می‌گیرد- موجود نری موفق به تصاحب ماده و برجای نهادن عقهٔ بیشتری می‌شود که نیرومند‌تر است یا در برابرشرایط متغیر پیرامون (توانایی سازش و تطابق) زیادتری دارد. به هر تقدیر کامیابی از آن نری است که آلت حمله یا دفاع یا لااقل آوازخوبی دارد چه حتی کوچک‌ترین امتیاز می‌تواند ضامن پیروزی باشد.

از آنجا که زمین‌شناسی به وضوح تمام نشان می‌دهد که همه سرزمین‌ها متحمل دگرگونی‌های ژرف شده‌اند می‌توانیم این انتظار را داشته باشیم که تغییر کلیه ارگانیسم‌های جاندار در حالت وحشی طبق‌‌ همان قواعدی روی داده است که در جریان اهلی شدن روی می‌دهد.

هر آینه کوچک‌ترین قابلیت تغییری در طبیعت تحقق پذیر باشد عدم مداخله انتخاب طبیعی غریب خواهد بود. غالباً به این اعتقاد دارند ولی نشان دادنش آسان نیست که قابلیت تغییر در طبیعت شدیداً حل و حدودی دارد. انسان صرفاً با اثر بخشیدن بر خاصه‌های ظاهری از طریق جمع کردن تفاوتهای فردی در موجودات اهلی، در مدتی اندک قادر است نتایج بزرگ حاصل کندد و این کار غالباً حریصانه صورت می‌گیرد.

در مورد انواع (متمایز) هم اعتقاد عمومی بر این است که چنان تفاوت‌هایی وجود دارد. همهٔ طبیعیدانان قبول دارند که جز این تفاوتهای فردی قابلیت تغییری هم هست که در کتب طبقه‌بندی جانداران نمی‌گنجد. هرگز نمی‌توان وجه تمایز روشنی میان تفاوت‌های فردی با ق بلیت تغییری که به وضوح به چشم نمی‌خورد قایل شد یا میان اصناف بسیار تحول یافته، یعنی تحت انواع با خود انواع فرق گذارد.

در قاره‌های منقلث و مجزا و نیز در نواحی متمایز هر قاره که موانع طبیعی آن‌ها را از یکدیگر جدا کرده است و باز در جزایر دورافتاده، چه بسیار صور (جاندار) یافت می‌شود که پاره‌ای از طبیعی‌دانان مجرب آن‌ها را گاهی اصناف مستقل زمانی نژادهای جغرافیایی و وقتی تحت نوع می‌شمارند در حالیکه برخی دیگر، آن‌ها را انواع خویشاوند و متمایز می‌دانند!

پس اگر گیاهان و جانوران هرچند که آهسته باشد دچار تغییر می‌شوند، چرا باید در این تردید کنیم که تفاوت‌های فردی یا تغییراتی که به نحوی از انحاع سودمند می‌افتد به یاری انتخاب طبیعی حراست شده تجمع می‌یابند (چرا باید شک کنیم که حاصل طبیعی این روند) بقای اصلاح است؟

اگر آدمی قادر است با شکیبایی تغییرات سودمند به حال خویشتن را بر کشیده حراست کند چرا در شرایط بغرنج و متحول زیستی در جانداران وحشی تغییراتی روی ندهد که به یاری گزینش، شایای پاسداری باشد؟

این نیروی پیوسته در کار که طی قرون و اعصار، بدون لحظه‌ای درنگ با تثبیت آنچه که سودمند است و امحای آتچه که نامساعد است سازمان و ساختمان و عادات هرجاندار زنده‌ای را دگرگون کرده به کدام مرز محدود می‌شود؟ به گمان من این نیرو را چه از لحاظ نتایجی که به بار می‌آورد چه از جهت برانگیختن قدرت سازش و تطابق قابل تحسین موجود با محیط زیست بغرنج خود، حد و مرزی نیست. به گمان من (حقانیت) فرضیه انتخاب طبیعی حتی در چهارچوب حدود خویش، فی نفسه چیزی است محقق. ایراد‌ها و اشکالاتی را که براین فرضیه وارد است برشمردم اکنون به پدیده‌هایی بپردازیم که به نفع آن وارد میدان می‌شوند.

به استناد اینکه انواع چیزی جز اصناف بسیار تحول یافته نیستند می‌توان دریافت که چرا میان انواع که قاعدتاً آن‌ها را محصول آفرینش (مستقل) می‌شمارند با اصناف که این‌ها را حاصل قوانین ثانوی می‌دانند خط فاصل قاطعی وجود ندارد. و بازمی توان فهمید چرا در هر ناحیه که انواع عدیده متعلق به جنس (مفروضی) می‌زیند با اصناف وافری از این انواع مواجه می‌شویم – چون در آن ناحیه انواع بسیاری تکوین یافته، طبق قاعده عمومی باید منتظر ادامه‌ٔ فعالیت یعنی پیدایش انواع در شرف تکیون باشیم. بعلاوه انواع متعلق به جنس‌های بزرگ که به اصناف یا انواع در شرف تکوین بیشتری هستی می‌بخشند تا حدودی خاصه‌های جنسی مربوطه را حفظ خواهند کرد چه فرق میان چنین انواعی کمتر از تفاوت موجود در میان انواع متعلق به جنس‌های کوچک است.

از سوی دیگر انواع مجاور متعلق به جنس‌های بزرگ گسترش محدودی دارند و دسته دسته پیرامون گروه‌های دیگر گرد می‌آیند – بر اساس همین دو نکته شباهتشان با اصناف تأیید می‌شود. روابط مذکور که ابداً با نظریه آفرینش مستقل هر نوع قابل تفسیر نیست با پذیرفتن اینکه انواع بدایتاً‌‌ همان اصناف بوده‌اند به سهولت قابل درک می‌شود. هر نوع با گرایش به تکثیر با آهنگ تصاعد هندسی به نحو بی‌قواره‌ای انبوه می‌شود.

از میان اخلاف تغییر یافته‌اش که فی نفسه تمایل به تکثیر دارند هر کدام سازمان و عاداتش بیش از دیگران با سلف خودمتفاوت باشد برای اشغال مواضع نوین در نظام اقتصادی طبیعت مستعد‌تر خواهد بود – بنابراین (ملاحظه می‌کنیم) که انتخاب طبیعی بدون چند و چون به پاسداری از اخلاف متباعد‌تر(دورتر و منشعب شده) هر نوع خواهد پرداخت. سپس در جریان درازمدت تحولات، تفاوت‌های خفیف شاخص اصناف نوعی واحد، آنقدر توسعه خواهند یافت تا به خصایل ممیزه بین انواع یک جنسی برسد. به این ترتیب اصناف نوین بهبود یافته به نحو اجتناب ناپذیر اصناف قدیمی واحد فاصل و ناکامل‌تر را ریشه کن کرده خود جای آن‌ها را خواهند گرفت به این ترتیب (پس از مدتی) همه مستقل و متمایز خواهند شد.

انواع مسلط که بخش اصلی هر شاخه را تشکیل می‌دهند گرایش به این دارند که صور مسلط تازه‌ای پدید آورند لذا همیشه هر گروه تازه میل به رشد بیشتر و در عین حال نشان دادن خاصه‌های متاعد‌تر دارد. از آنجا که زمین ظرفیت پذیرش انبوه شدن همه را ندارد از میان‌شان آن‌هایی که مسلط‌ترند غالب خواهند شد. آرایش تمام جانداران به صورت دسته‌های کوچک که در بطن گروه‌هایی بزرگ جای گرفته سرانجام به چند شاخهٔ بزرگ که همیشه سنگینی کفه به نفع آن‌ها بوده است منتهی می‌شود.

حاصل گرایش تشدید به انبوه شدن همراه تباعد خاصه به انضمام رویداد مهم و اجتناب ناپذیر انقراض است. موضوع بسیار مهم گروه گروه بودن کلیهٔ جانداران عالم (چنانکه هر گروه، دسته‌های کوچکتری را در بر می‌گیرد) که سیستم طبیعی می‌نامیم مطلقاً با فرضیه آفرینش (مستقل انواع) تفسیرشدنی نیست. انتخاب طبیعی قادر به برانگیختن تغییرات مهم ناگهانی نیست و جز از طریق جمع کردن تغییرات خفیف و پی در پی و سودمند (به حال جاندار) و آنهم با مشی بسیار کند، کاری نمی‌کند.

با توجه به این واقعیت است که پیشرفتهای نوین هر روز بیش از پیش، صحت این ضرب المثل را که «طبیعت هیچ چیز را بازیچه نمی‌کند» اثبات می‌نماید. باز می‌توان دید که چگونه در طبیعت هدف عمومی و واحدی از طریق بی‌شمار وسایل (ممکن) کسب می‌شود چه کلیه اختصاصات مکتسیه برای زمانی دراز موروثی است و تمام سازمان‌ها و ساختمان‌های دگرگون شده از پیش به انحاء کاملا متفاوت برای (برآوردن) هدف واحد عمومی، تطابق و سازگاری یافته‌اند.

در یک کلام؛ می‌بینیم که هر صنفی که در طبیعت پدید می‌آید گرایش به تولید مثل وافر دارد و اما از منتقدین به آفرینش مستقل (انواع) چه کسی قادر است بگوید چرا قانون طبیعت چنین است. به نظر من پدیده‌های دیگری نیز با این فرضیه قابل تفسیر است.

آیا عجیب نیست که پرنده‌ای به شکل دارکوب آفریده شده باشد ولی برای تغذیه برروی خاک دنبال حشرات بگردد – غازهای سرزمین‌های مرتفع که هرگز شنا نمی‌کنند پنجه‌های پرده دار داشته باشند – پرنده‌ای به شکل الیکایی خلق شده باشد ولی برای یافتن غذا به زیر آب فرورود- پرنده‌ای چون پترل ساختمان و رفتاری به سان پنگوئن داشته باشد؟

مواردی از این دست بسیار است! اما با دانستن اینکه هرنوع از لحاظ شماره (آحاد) پیوسته انبوه می‌شود و انتخاب همیشه حاضر (و همه جا در کار) اخلاف در حال تغییر بطئی نوع را برای اشغال مکانهایی در (نظام اقتصاد) طبیعت که خوب یا اصلا اشغال نشده‌اند به تطابق و سازگاری وامی دارد مواردی از آن قبیل که ذکر شد نه تنها عجیب نیست بلکه قابل پیش بینی هم هست. (به این ترتیب) می‌توان موجبات زیبایی عموماً حاکم برطبیعت را دریافت – البته بطور یقین موارد استثنایی مثل موجودیت مارهای سمی، ماهی‌های کریه، خفاش‌های بدمنظرکه به کاریکاتور زشتی از انسان شبیه‌اند وجود دارد که با برداشت ما از (مسأله) زیبایی سازگار نیست.

انتخاب جنسی به پرندگان و پروانه‌ها و برخی جانوران نر دیگر، رنگ‌های درخشان و پیرایه‌های بسیار بخشیده. همین امر برانگیزنده نغمه آهنگین‌تر در گوش پرنده ماده است و حتی گاهی شنیدنش برای مادلنواز است. گل‌ها و میوه‌ها در متن سبز تیره شاخ و برگ رنگهای متضاد و جالبی دارند تا با جذب حشرات باروریشان تأمین شود و با جلب پرندگان میوه‌خوار
که بذر را می‌پراکنند گسترش (هرچه بیشتر)شان میسر گردد. سرانجام خیلی از جانداران با کسب تقارن در رشد و نمو زیبا شده‌اند.

نمی‌دانیم رنگ‌ها و اشکال چگونه موجب التذاذ آدمی و جانور می‌شوند – یعنی نخستین ادرال مفهوم زیبایی در ساده‌ترین حالت خود چگونه شکل می‌گیرد – در مورد آنچه که بدواً به برخی طعم‌ها و بو‌ها مطبوعیت بخشیده نیز چیزی بیش ازآن نمی‌دانیم.

انتخاب طبیعی با تکیه بر رقابت (جانداران) فقط موجودات هر سرزمین را نسبت به – ساکنان دیگر همانجا کامل‌تر می‌کند لذا وقتی می‌بینیم نوعی که طبق فرضیه آفرینش مستقل هر صورت اختصاصی، صرفاً برای آداپتاسیون با شرایط‌‌ همان نقطه خلق شده توسط صوری که از سرزمینهای دیگر فرا می‌رسند مقهور و جایگزین شود نبایستی دچار حیرت گردیم.

اینکه تمام ترکیبات جاندار طبیعت از نقطه نظر ما کامل نیست و حتی برخی متضاد با هدفی است (که علی القاعده جهت رسیدن به آن تداری شده) نباید موجب سرگشتگی ما بشود. اگر غالباً نیش – زدن موجب مرگ خود زنبور عسل می‌شود – اگرانبوهی زنبور عسل نر فقط برای یک کارزاده می‌شوند؛ قتل عام شدن توسط خواهران نازای خود – اگردرختان کاج در گرده افشانی فطرات می‌کنند – اگر ملکه زنبور عسل، نسبت به زنبورهای ماده بار آور نفرت غریزی دارد – اگر ایکنمون در درون کرمینهای زنده بسر برده تغذیه می‌کند اصلا جای عجبی نیست.

آنچه حقیقتاً در فرضیه انتخاب طبیعی حیرت انگیز است فقدان موارد کمال (نسبتاً) مطلق بیشتری است. تا آنجا که می‌توان قضاوت کرد قوانینی که بر بروز تفاوت‌های نوعی حکومت می‌کند‌‌ همان قوانین بغرنج و شناخته شده‌ای است که (همه) قبول دارند بر (امر) تغییر (جانداران) حاکم است.

ادامه دارد…

نوشتارهای قبلی در صفحهٔ ویژه‌نامه ۲۴ نوامبر.

صفحه‌ی ۲۴ نوامبر