چگونه انسان شدیم؟

  • تئوری «ژن کاشف»

بر طبق این مجموعه به هم پیوسته نظریات علمی، یکی از دلائل اصلی تحول و تکامل انسان، ریشه در ژنی دارد که اجداد اولیه ما را واداشت تا به آنچه که دارند قانع نباشند و با تقویت میل جستجو و زیاده خواهی، به کشف مناطق جدیدِ غذا و شکار رهنمون ساخت.

به عبارتی، سفری که اجداد ما بین ۵۰ تا ۷۰ هزار سال پیش شروع کرده اند شروع تقویمی است که مهر انسانیت را بر پیشانی اجتماعات ما زده است. از مهاجرت اولیه بومیان افریقا به سایر قاره ها تا فرستادن سفینه « دیسکاوری» به مریخ، نسبت به تقویم پیدایش زمین، به اندازه چشم بر هم زدنی است. چشم بر هم زدنی که از دید تئوری ژن کاشف، ادعا می کند باید مدیون ژن  DRD4 باشیم.

به گفته مدیر موسسه تحقیقات علمی « مکس پلنک» آلمان، دکتر  سوانت پاآبو« هیچ پستانداری مثل ما جابجا نمی شود. ما از مرزهای طبیعی اطراف خودمان همیشه عبور کردیم حتی  موقعی که غذا و شکار و امنیت کافی داشته ایم». موسسه تحت مدیریت دکتر پواابو که کارش تحقیق در باره ذات ژنتیک انسان ها است می گوید که انسان -سانانی چون نئاندارتال، صدها هزار سال در منططقه اروپا می زیستند ولی هرگز منطقه خود را ترک نکردند.

به نظر این گروه از زیست شناسان تکاملی، عطش بی پایان انسان برای کشف و جستجو، ربط مستقیم به خانواده متنوع یک ژن به نام  DRD4 دارد که از کنترل کنندگان اصلی مقدار دوپومین در مغز انسان است. ماده شیمیایی دوپومین، یکی از حیله های مغز انسان است برای پاداش دادن به ریسک هایی که متحمل می شود.

دوپومین در مقابل اعمالی که بشر انجام می دهد در مغزش ترشح می گردد. فعالیت شیمیایی که کم و زیاد شدن آن در مغز، باعث حس خوشحالی و یا غم در انسان می گردد.

بر اساس این نظریه، تلاش خستگی ناپذیر انسان از درون غارهای اولیه تاکنون، برای دریافت و ترشح هر چه بیشتر این اکسیر شادی بوده است. ژن های تعیین کننده و تصمیم گیرنده مقدار دوپومین در بدن انسان، گویا به راحتی توسط میل به جستجو، کشف و قدم گذاردن در فضاهای جدید و ریسک کردن، اغوا می شوند و نتیجه اش مسیر شتابزده و بسیار متحولی از  بلندپروازی ها، شجاعت ها و اختراعات بشری است.

  • نظریه «کودکی دراز مدت»

از نظر آلیسون گوپنیک روانشمناس متخصص کودکان از دانشگاه کالیفرنیا- برکلی، دوران خردسالی دراز مدت انسانها، نقش کلیدی در شکل گیری درک، تخیل و شعوری دارد که انسان را از سایر حیوانات مشابه، متمایز ساخته است.

از نظر دکتر گوپنیک، همه حیوانات در دران خردسالی بازی می‌کنند ولی تفاوت شان با انسانها در این است که بازی آنها محدود به تمرینِ شکار و رقابت با همنوعان است. انسانها ولی در حین بازی تخیل می ورزند. تئوری های عملی را تصور می کنند و بر عکس حیوانات، محدود و ملزم به دانش غریزی خود نیستند.

بشر از این زاویه دید، توانسته است به قابلیت ها و بلندپروازی هایش در دورا ن کودکی میدان دهد. بشر می تواند بیرون از قرار و مدار واقعی بیندیشد و فرض کند و این امکان را در دنیای طولانی و تحت مراقبت والدین به بوته آزمایش های بچگانه بگذارد.

بی شک نظرات بسیار گوناگون دیگری برای فرخنده بودن ذات انسانها به لحاظ علمی وجود دارد بویژه آن گروه از اندیشیدن که معتقد است نباید همه تفاوت های کسب شده توسط بشر را در یک نوع خاص ژن و یا دوره سنی مشخص دید. چه بسا که ژن همیاری و تعاون یا ژن خودخواه و یا دوره سنی میانسالگی نیز از دید علمی به عنوان دلائل موثر در تکامل بشریاد شده است.

© / سعید داورپناه / مجله مرد روز. دسامبر۲۰۱۲