تکامل از هر طرف

در نقد کتاب بزرگترین نمایش روی زمین: شواهدی برای تکامل نوشته ریچارد داوکینز

نظریه تکامل واقعا همه چیز را در زیست‌شناسی تبیین می‌کند. پدیده‌هایی که داروین به طور کلی درک می‌کرد را اکنون با زبان دقیق DNA می‌توان تبیین کرد. و اگرچه سیستم‌های زیست‌شناسی با گذشت زمان به سطوح فوق‌العاده پیچیدگی دست یافته‌اند، هیچ زیست‌شناس معتبری تردید ندارد که برای هر خرده و ریزه‌ای در این متن باشکوه تبیین‌های تکاملی وجود دارد یا یافته خواهد شد.

برای زیست‌شناسان و دیگران مایه حیرت و شرمندگی است که بسیاری از آمریکایی‌ها نظریه داروین را انکار می‌کنند و بعضی از آنها حتا به ضدنظریه‌هایی مانند آفرینش‌باوری (باوری مسیحی به اینکه جهان اخیر است و هر موجودی به شکل کنونی‌اش بی‌واسطه آفریده شده است-م) و طرح هوشمندانه اعتقاد دارند. چگونه ممکن است در دریای دانش امروز چنین جهلی با لجبازی پیش رود؟ با امید به کم کردن از این نوع تاریک‌اندیشی، ریچارد داوکینز، نویسنده انگلیسی پرکار در زمینه زیست‌شناسی، جدیدترین کتابش را به نشان دادن قدرت تبیین‌گری ایده‌های تکاملی و در عین حال حمله به آفرینش‌باوران در هر نوبت کرده است

داوکینز از خواننده دعوت می‌کند در مصائب یک معلم تاریخ خیالی شریک شود که بعضی از دانش‌آموزانش حاضر نیستند قبول کنند امپراتوری روم هرگز وجود داشته است، یا اینکه لاتین زبان مادری است که زبان‌های رومی از آن تکامل یافته‌اند. این معلم به جای تمرکز بر اینکه چگونه فرهنگ غرب از نهادهای دولت روم پدید آمده است باید وقتش را صرف جر و بحث با هیات امنای مدرسه کند که اصرار دارند او به دیدگاه دیگر آنها وقت مساوی اختصاص دهد و در کلاس به همان اندازه در این باره نیز صحبت کند که زبان فرانسه از ازل وجود داشته و سزار هرگز مغلوب نشده و کسی چنین چیزی را به چشم ندیده است. این دقیقا مشابه گرفتاری‌های یک معلم زیست‌شناسی است که در ایالت‌هایی که تحت نفوذ مخالفان بنیادگرای تکامل است، سعی می‌کند دانش‌آموزان را با غنای زیست‌شناسی مدرن آشنا کند.

Josh_Timonen_and_Richard_Dawkins_(with_iPhone)داوکینز شوخ‌طبعی خوبی دارد و با بی‌رحمی به صف مخالفان تکامل می‌تازد. اگر آفرینش‌باوران گمان کنند که عمر زمین کمتر از ۱۰ هزار سال است، او می‌پرسد با این حساب آیا آنها نباید فرض کنند که عرض آمریکای شمالی هم کمتر از ۱۰ متر است؟ اما کتاب وقتی داوکینز آفرینش‌باوران را فراموش می‌کند و وارد تبیین‌های تکاملی می‌شود، لذت‌بخش‌تر هم می‌شود: چه آنگاه که درباره عموزاده اسب‌آبی یعنی نهنگی که مدت‌ها پیش منقرض شده می‌نویسد و چه درباره بید زبان‌درازی که داروین پیش‌بینی کرده بود برای گرده‌افشانی یک ارکیده ماداگاسکاری با نوشگاهی به طول ۲۸ سانتی‌متر باید وجود داشته باشد. او مثال‌های تکان‌دهنده‌ای از «طرح‌غیرهوشمندانه» می‌آورد که به تکامل تحمیل شده‌اند زیرا تکامل هرگز نمی‌تواند از صفر شروع کند بلکه باید از ساختارهای قدیمی‌تر ساختارهای جدید ایجاد کند.

او برای اثبات عموزادگی خرگوش با پلنگ آزمایش فکری زیبایی را توصیف می‌کند. زنجیره‌ای از نسل‌های متوالی خرگوش را تصور کنید، دختر-مادر-مادربزرگ، و همین‌طور رو به عقب در امتداد زمان تکاملی. شباهت این موجودات رفته‌رفته کمتر و کمتر می‌شود تا آخرین آنها به اولین گونه پستانداری می‌رسد که از آن هم خرگوش و هم پلنگ تکامل یافته‌اند. حالا دور درجا بزنید و نسل‌ها را در امتداد زمان رو به جلو در دودمانی که به پلنگ منتهی می‌شود دنبال کنید. تنه و شاخه‌ها مدت‌هاست که منقرض شده‌اند، اما تمام گونه‌های امروزی جوانه‌های یک درخت واحد هستند.

اما یک جا هست که به اعتقاد من داوکینز به خاطر تعصبش گاف می‌دهد. او برای رد کردن نظر آفرینش‌باوریان که دوست دارند تکامل را با عنوان «فقط یک نظریه» از سرشان باز کنند، مدام اصرار می‌کند که تکامل واقعیتی انکارناپذیر است.

یک لحظه تامل مساله را روشن می‌کند: ما که نمی‌گوییم واقعیت تکامل داروین؟ (بلکه می‌گوییم نظریه تکامل داروین-م) پس تکامل یک واقعیت است یا یک نظریه؟ داوکینز در پاسخ به این پرسش، اگر بخواهیم اصطلاح انگلیسی‌اش را به کار ببریم، یک پاچه شلوارش پشت‌ورو می‌شود (یعنی قاطی می‌کند-م.) ‌نظریه تکامل عمارتی است که در ۱۵۰ سال گذشته زیر ساخت‌وساز شدید بوده و هنوز تا تکمیل شدن راه درازی در پیش دارد. به اندازه یک تالار پذیرایی اختلاف نظر وجود دارد که آیا انتخاب طبیعی علاوه بر سطح فرد در سطح گروه نیز می‌تواند عمل کند یا خیر. نظریه تکاملی پیری که پیش‌بینی می‌کند ژن‌های بسیاری باید در تعیین طول عمر شرکت داشته باشند، چندی پیش هنگامی که پژوهشگران دریافتند طول عمر جانداران آزمایشگاهی را با تغییر یک ژن می‌توان سه برابر یا بیشتر کرد، فروپاشید. اگر نظریه تکامل هنوز در دگرگونی مدام باشد ــ چنانکه برازنده هر نظریه علمی در مرزهای پژوهش است ــ چگونه می‌توان گفت که تکامل یک واقعیت است؟

داوکینز می‌داند که تکامل معمولا نظریه نامیده می‌شود اما خیال می‌کند که اصطلاح «نظریه» بیش از حد آبکی است زیرا ایده فرضیه را به ذهن متبادر می‌سازد. تکامل، از نگاه داوکینز مفهومی است که به اندازه یک قضیه ریاضی ضدگلوله است، هرچند نتوان آن را با استدلال‌های منطقی محکم اثبات کرد. ظاهرا او درک درستی از ساختار شناختی علم ندارد. فیلسوفان علم، که داوران نهایی چنین موضوعاتی هستند، می‌گویند علم عمدتا از واقعیت، قانون و نظریه تشکیل می‌شود. واقعیت‌ها که واقعیت هستند، قوانین قانونمندی‌های موجود در واقعیت‌ها را جمع‌بندی می‌کنند و نظریه‌ها قوانین را تبیین می‌کنند. تکامل تنها می‌تواند در یکی از این سه دسته قرار گیرد و آن نظریه است.

نظام‌های دیگر اندیشه، مانند دین، مبتنی بر دُگم‌های جهش‌ناپذیرند، در حالی که علم در هماهنگی با شناخت جدید تغییر می‌کند. پس کدام بخش علم است که حین انقلاب‌های فکری تغییر می‌کند؟ امید می‌رود که واقعیت‌ها یا قوانین نباشند. بلکه این عالی‌ترین عناصر در ساختار شناختی ــ یعنی نظریه‌ها ــ هستند که وقتی تغییر بنیادی لازم است، قربانی می‌شوند. وقتی ستاره‌شناسان دریافتند که نظریه کپرنیک مشاهدات را بهتر تبیین می‌کند، نظریه بطلمیوس را رها کردند و معلوم شد که نظریه گرانش نیوتون حالت خاصی از نظریه گرانش اینشتین است. اگر نظریه‌ای ذاتا در معرض تغییر باشد، نمی‌تواند آن را حقیقت مطلق دانست. یک نظریه، هرچقدر هم که به آن شدیدا اعتقاد داشته باشید، ذاتا یک علامت سوال کوچک در مقابل خویش دارد. به محض آنکه این علامت سوال را پاک کنید، برای خودتان یک دُگم خریده‌اید.

The_Greatest_Show_on_Earthاز آنجا که نظریه تکامل تمام واقعیت‌های شناخته‌شده در زیست‌شناسی را تبیین می‌کند و به نوبه خود تمام آنها آن را تایید می‌کنند، می‌توان آن را کاملا مستحکم به شمار آورد. در حال حاضر هیچ دلیلی وجود ندارد که فکر کنیم خطایی در آن وجود دارد. اما وقتی بدانیم که حیات روی سیاره‌های دیگر چگونه تکامل یافته است، ممکن است معلوم شود که تکامل مورد خاصی از یک نظریه عام‌تر است.

وقتی داوکینز اظهار می‌کند که تکامل «به همان معنا یک واقعیت است که اینکه پاریس در نیمکره شمالی قرار دارد واقعیت است،» به نظر می‌رسد که نمی‌داند نظریه چیست. با این همه در شور و شوقش برای نشان دادن آنکه نظریه تکامل با چه زیبایی دنیای زیست‌شناختی را تبیین می‌کند، کاملا حق با اوست. اما چگونه می‌توان شلوارش را به رو کرد؟ بهترین راه به عقیده من تمایز قائل شدن میان تکامل به عنوان تاریخ و تکامل به عنوان علم است. درواقع تکامل یک واقعیت تاریخی است. هر موجود زنده و هر سنگ سنگواره‌داری دارای شواهدی است که نشان می‌دهد تکامل روی داده است. اما تکامل یک واقعیت علمی به معنایی که فیلسوفان علم می‌گویند نیست. تکامل در علم نقشی بسیار بزرگ‌تر ایفا می‌کند: نظریه‌ای است که بدون آن هیچ چیز در زیست‌شناسی معنایی ندارد. شرط این جایگاه والا آن است که نتواند حقیقت نهایی و مطلقی باشد که داوکینز تصور می‌کند هست؛ بلکه مانند هر نظریه علمی دیگری در معرض تغییرات و اصلاحات آینده باشد.

این مرا به خطای فکری، یا شاید صرفا یک اشتباه لفظی، در کتاب داوکینز می‌رساند که در غیراین‌صورت می‌توانست سرود شیوایی برای تکامل باشد: او به خودش اجازه داده است که بلغزد و به اندازه مخالفانش جزم‌اندیش باشد. او به ساوونارولای علم تبدیل شده است (اصلاح‌طلب مذهبی ایتالیایی قرن پانزدهم و دشمن پاپ و رنسانس که سرانجام به دارآویخته و جسدش سوزانده شد-م) و کسانی که در مورد تکامل تردید دارند را به عنوان «منکران تاریخ» که «بدتر از نادان» و «فریب‌خورده تا حد انحراف» هستند، محکوم می‌کند. این نه زبان علم است و نه زبان نزاکت. آفرینش‌باوران اصرار دارند که تکامل تنها یک نظریه است، داوکینز هم اصرار دارد که تکامل تنها یک واقعیت است. هیچ یک از این دو ادعا درست نیست.

از ما حمایت کنید!

تمام کتاب‌ها و فیلم‌های مستند در سایت به صورت رایگان ارائه می‌شوند.

اگر می‌توانید از ما حمایت کنید تا بتوانیم هزینه‌های نگهداری سایت را تامین کنیم

می‌خواهم کمک کنم

برو به صفحه اول سایت