دینامیت داروین

فریدریش نیچه در اواخر حیات فکری خویش در یادداشت‌هایش نوشته بود «من انسان نیستم، یک دینامیتم». اکنون شاید ریچارد داوکینز تکامل دان مشهور انگلیسی را بتوان دینامیت داروین و فرزند فکری خلف آن اندیشمند دیگراندیش دانست. دیکرسون در متن زیر به برخی از آرای نخستین داوکینز می‌پردازد و به ضرورت قدیمی‌بودن این زندگینامه علمی‌به پاره ای از افکار متأخر او مانند مم و ویروس‌های ذهن اشاره ای نمی‌شود.

ریچارد داوکینز (R.Dawkins)، داروینیست پرشور، با تشریح مفاهیم گذشته و آموزش به عامه مردم، سهم قابل توجهی در رشته زیست شناسی تکاملی داشته است. او با ترکیب اصول انتخاب طبیعی و دانش ژنتیک، رشته جدیدی به نام ژنتیک ـ رفتارشناسی بنیاد گذاشته است. توانایی او در نوشتن اصول علمی‌به شیوه ای دلنشین سبب شده که در مجموع شش کتاب به چاپ برساند که در نتیجه آنها ایده‌هایش عامه مردم و نیز نسلی از دانشجویان زیست شناسی را تحت تاثیر قرار داده است.

داوکینز در سال ۱۹۴۱ در نایروبی پایتخت کنیا به دنیا آمد و هشت سال نخست زندگی اش را در احاطه تنوع عظیم حیات وحش آن سرزمین سپری ساخت. پیش از آنکه در سال ۱۹۴۹ همراه خانواده اش به انگلستان بازگردد، جذبه رفتار جانوران او را چنان مسحور کرده بود که باقی زندگی اش تحت تاثیر آن شکل گرفت.

ریچارد داوکینز

ریچارد داوکینز

بعدها به عنوان دانشجوی دوره لیسانس، این شانس بزرگ را داشت که در آکسفورد زیر نظر نیکوتینبرگن (N.Tinbergen) رفتارشناس مشهور و برنده جایزه نوبل تحصیل کند. میان این دو نفر رابطه استاد دانشجویی نزدیکی ایجاد شد و داوکینز با نشان دادن اهمیت کاربرد یک رویکرد بین رشته‌ای به تینبرگن مایه سربلندی اش شد.

همین رویکرد بود که منجر به ترقی داوکینز در جامعه علمی‌شد. داوکینز پس از آنکه بورسیه نیوکالج شد، به راهنمایی استادش عمل کرد و چندین رشته را با یکدیگر درآمیخت. نتیجه آن شیوه جدیدی از نگرش به تکامل بود. در این دیدگاه از انتخاب طبیعی برای تبیین چگونگی رقابت، همکاری و بقای ژن‌ها و اینکه در نهایت چگونه به تحول گونه‌هاشکل می‌دهند استفاده می‌شود. او با تمرکز بر ژن‌ها، پدیده‌هایی همچون فداکاری را «تبیین کرد»، ویژگی‌هایی که پیش از آن با مدل‌های سنتی تکامل به سادگی درک نمی‌شد. نخستین کتابش «ژن خودخواه» که در ۱۹۶۶ چاپ شد، در سطح بین المللی پرفروش بوده و به ۱۳ زبان ترجمه شده است.

داوکینز تاکنون افتخارات بسیاری کسب کرده است. در سال ۱۹۹۵ کرسی تازه تاسیس چارلز سیمونی (C.Simonyi) در فهم عمومی‌علم به او اعطا شد و در سال ۱۹۹۶ به عنوان عضو انجمن سلطنتی ادبیات برگزیده شد.

در حال حاضر او مدرس جانورشناسی در آکسفورد و عضو نیوکالج است. جدیدترین کتابش، «کلاف گشایی از رنگین کمان: علم، توهم و میل به شگفتی» در سال ۱۹۹۸ چاپ شد. داوکینز بدون انحراف از اصول بنیادی نظریه انتخاب طبیعی داروین، دیدگاه بی همتایی از چگونگی تکامل گونه‌هاپدید آورده است. سه مضمون جداگانه نشانه‌های شاخص رویکرد او هستند: تکامل ژن، اصل «زندگی / شام» و منشا طرح و طرح نما در گونه‌ها.

تغییر کانون توجه او از فرد به ژن منجر به شهرت داوکینز شده است. داوکینز در کتاب «ژن خودخواه» پیشنهاد کرد که حیات جانوران صرفاً به خاطر حفظ و تکثیر ژن است. در سراسر کتاب با استفاده از یک تمثیل ماشین، به جانوران به عنوان «ماشین‌های بقای یک بار مصرف» ژن‌ها نگریسته می‌شود که درگیر رقابتی «وحشیانه، بی رحمانه، استثمارگرانه و فریب کارانه» برای بقا هستند.

خود ژن‌هاساختار بدن میزبانشان را رمزگذاری می‌کنند. بنابراین به نفع ژن‌هاست که بدنی با سازش‌هایی بسازند که جاندار را قادر به بقا و تولید مثل خواهد ساخت. حین تولید مثل است که ژن بقای خویش را تامین می‌کند. برای نشان دادن اینکه رفتار ژن‌هاتا چه اندازه خودخواهانه است، داوکینز بحث را با تبیین این نکته آغاز می‌کند که ژن‌هابرای بقا باید بر سر یک مکان روی کروموزم‌های نسل‌های آینده با آلل‌های خودشان رقابت کنند. پس ژن واحد بنیادی خودخواهی است.

او با بسط نظریه داروین بیان می‌کند که «انتخاب طبیعی ژن‌هایی را برمی‌گزیند که ماشین‌های بقای خویش رابه شیوه ای کنترل کنند که به بهترین شکل از محیط خود استفاده کنند. » داوکینز در استفاده از استعاره‌هابرای قابل فهم ساختن موضوعات پیچیده استعداد ویژه ای دارد. در «ژن خودخواه» برای روشن ساختن مفهوم نقش ژن از مثال رقابت میان شیر و آنتیلوپ[(نوعی آهو)] استفاده می‌شود. ژن شیر رفتاری را رمزگذاری می‌کند که سبب می‌شود شیر گوشت آنتیلوپ را به عنوان غذا ببیند. ژن‌های آنتیلوپ رفتاری را رمزگذاری می‌کنند که سبب می‌شود آنتیلوپ گوشت خود را به عنوان ماهیچه کارآمد و اندام بقای خویش ببیند. هر دو رفتار برای هر دو جانور سازشی است و ژن‌های هر یک از این دو جانور، یکی علیه دیگری در رقابتی درگیر است.

فداکاری حقیقی وجود ندارد. رفتار توسط ژن‌هاو دقیقاً برای منافع خودخواهانه آنها رمزگذاری می‌شود.

برای مثال، بسیاری از رفتارهای به ظاهر فداکارانه به نفع افراد خویشاوندی است که ژن‌های همانندی دارند. این رفتار تکثیر آن ژن را تضمین می‌کند. در نگاه سطحی به نظر می‌رسد که افراد با از خودگذشتگی به یکدیگر کمک می‌کنند اما در واقع این ژن است که تداوم خویش را در خزانه ژنی تضمین می‌کند. علاوه بر این بعید است که یک جانور رفتاری از خود نشان دهد که بقای یک خویشاوند پیرتر را تضمین کند. ژن، بیشتر به تضمین بقای خویشاوندی علاقه مند است که هنوز از نظر تولید مثلی فعال بوده و به این وسیله شانس بقای خویش را افزایش می‌دهد. هنگامی‌که همیلتون (W.Hamilton) اعلام کرد رفتار مادرانه خودخواهانه است، داوکینز افزود که به بیان دقیق‌تر ژن به آن علت رفتار مادرانه را رمزگذاری می‌کند که انجام این کار، تکثیر خودش را تضمین می‌کند.

اگر نحوه باقی ماندن ژن‌ها در جمعیت چنین است، پس چه چیزی موجب پیدایش یک ژن جدید می‌شود؟ به اعتقاد داوکینز، رقابت نیروی محرک پیدایش ژن‌هاو سازش‌های جدید است. با آنکه رقابت درون گونه ای و رقابت بین گونه ای هر دو موجب سازش می‌شوند، داوکینز اختصاصاً با تمرکز بر رقابت میان شکارچی و طعمه، بر رقابت بین گونه ای بیشتر تاکید می‌کند. او بر آن است که این فشار انتخابی نابرابر بیشترین مقدار سازش را به بار می‌آورد.

ریچارد داوکینز توانسته است با زبانی ساده و روان فرگشت و تکامل را به همگان آموزش دهد.

ریچارد داوکینز توانسته است با زبانی ساده و روان ، فرگشت و تکامل را به همگان آموزش دهد.

ریچارد داوکینز با استفاده از تمثیل «مسابقه تسلیحاتی تکاملی» استدلال می‌کند همان طور که سازش‌های تهاجمی‌در شکارچی تکوین می‌یابد، طعمه نیز با سازش‌های دفاعی جواب می‌دهد. این روند منجر به یک فشار انتخاب نابرابر می‌شود، زیرا همان طور که داوکینز خاطرنشان می‌سازد «اگر شکارچی مسابقه را ببازد صرفاً یک وعده غذا را از دست می‌هد. اما اگر طعمه در مسابقه شکست بخورد زندگی اش را از دست می‌دهد. داوکینز این قاعده را به اصطلاح اصل «زندگی ـ شام» می‌نامد. در نتیجه فشاری که در جهت تکامل سازش‌های جدید بر طعمه وارد می‌شود بیشتر است. از این رو بین شکارچی و طعمه از نظر تاوان شکست یک عدم توازن ذاتی برقرار است.

«جهش‌هایی که سبب می‌شوند روباه در برابر خرگوش مسابقه را ببازد، بنابراین ممکن است در خزانه ژنی روباه بیشتر دوام بیاورند تا جهش‌هایی که موجب باخت خرگوش می‌شوند. » به تازگی داوکینز در کتاب «رودخانه ای از بهشت: نگرش داروینی به حیات (۱۹۹۵» و بار دیگر در «صعود از قله ناممکن (۱۹۹۶» توجه خویش را به مسئله هدف یا طرح در تکامل معطوف ساخته است. بعضی افراد هنگامی‌که کمال بی نظیر موجود در جانداران را می‌بینند که منتج به تعادل حیات می‌شود که آن هم در حد کمال است به این نتیجه می‌رسند که طبیعت باید برنامه ریزی شده باشد.

داوکینز معتقد است که ایده هدف (غایت) در مغز انسان سیم کشی شده است. ما همیشه در هر چیز به دنبال «کارکرد مطلوبیت» می‌گردیم. برای مثال یوزپلنگ جانوری است که به طرز درخشانی با محیط خویش سازش یافته است و به راحتی می‌توان برداشت کرد که بنابراین توسط طراح هدفمندی طراحی می‌شود و کارکرد مطلوبیتی دارد. داوکینز از این عقیده دفاع می‌کند که اگر منصفانه نگاه کنیم یوزپلنگ توسط فرایندهای انتخاب طبیعی داروینی طراحی می‌شود. این انتخاب طبیعی است که دندان‌ها، چنگال‌ها، ماهیچه‌ها، مغز و سرعت را به یوزپلنگ اعطا کرده است.

کارکرد مطلوبیت یوزپلنگ همانندسازی ژنوم یوزپلنگ است. در این مورد هم مفهوم ژن خودخواه تبیین بهتری ارائه می‌دهد. توالی‌های ژنتیکی بدون برنامه ریزی یا هدف، از بدن یوزپلنگ به منظور همانندسازی خویش استفاده می‌کنند و کارکرد یوزپلنگ همین است.

داوکینز در کتاب «صعود از قله ناممکن» بار دیگر به سراغ ایده طرح ضمنی در جانداران می‌رود. او میان اشیا ساخته انسان که واقعاً طراحی می‌شوند و جانداران که «طرح نما» هستند و در نتیجه انتخاب طبیعی پدید می‌آیند، تمایز قائل است. طرح معجزه آسای خرطوم فیل در اثر آفرینش خاص یا تصادف مطلق پدید نیامده بلکه در نتیجه فرایند کند و تدریجی تکامل ایجاد شده است. مثال‌های تقلید در طبیعت فراوان است. Labidus praedator سوسکی است که از مورچه ای به نام Mimeciton antennatum تقلید می‌کند. شباهت آن چنان کامل است که می‌تواند بدون آنکه توسط مورچه‌ها تشخیص داده شود، در میان آنها و در درون لانه شان زندگی کنند.

از آنجا که کمال این طرح بسیار حیرت انگیز است، نمی‌توان باور کرد که در اثر تصادف محض پدید آمده باشد. الگوی بدن مدل و مقلد هر دو از یک منبع ناشی شده اند و آن نیروهای انتخاب طبیعی است که روی هر دو جانور به طریقی عمل می‌کند که نتیجه چنین کامل است، طوری که به ظاهر یک طرح را نشان می‌دهد.

ریچارد داوکینز با وارد کردن ایده‌های نو، نظریه‌های خودش را در ارتباط با تکامل گونه‌هاارائه کرده است بدون آنکه ذره ای از نظریه‌های چارلز داروین منحرف شود. او هرگز در اصولی که استادش نیکو تینبرگن در ابتدا به او آموخته بود تردید نکرد. آن اصول به کمک شیوه بیان منحصر به فرد داوکینز او را قادر ساخته است که اصول انتخاب طبیعی را به بسیاری از افراد غیرمتخصص که در غیر این صورت از آنها غافل می‌ماندند آموزش دهد. و شاید مهم ترین نقش او همین باشد.