معرفی کتاب: انگشتر حضرت سلیمان

مشخصات کتاب:

  • نام کتاب: انگشتر حضرت سلیمانانگشتر حضرت سلیمان، نگاهی به رفتار حیوانات
  • نویسنده: کنراد لورنتس
  • مترجم: هوشنگ دولت‌آبادی
  • ناشر: ماهی
  • سال نشر: ۱۳۸۹

اگر مستند «۶۰ سال در طبیعت»(لینک دانلود مستند) را دیده باشید، در ابتدای فیلم، دیوید اتنبرو درباره‌ی کنراد لورنتس و کتاب او با نام «انگشتر حضرت سلیمان» صحبت می‌کند. خوشبختانه کتاب توسط آقای هوشنگ دولت‌آبادی ترجمه و توسط نشر ماهی به‌چاپ رسیده است. البته آخرین چاپ آن به سال ۱۳۸۹ برمی‌گردد و شاید به‌سختی آن را پیدا کنید. اما خوشبختانه در سایت نشر ماهی کتاب موجود است و می‌توانید آن را تهیه کنید.(لینک خرید کتاب)

لورنتس اعتقاد دارد برای بررسی حیوانات و رفتارشان، باید آن‌ها را نه در قفس بلکه در طبیعت به‌صورت آزاد مطالعه کرد؛ چرا که بعضی حیوانات تکامل یافته‌تر مثل شامپانزه حساس‌تر بوده و در صورت محصور شدن، رفتارشان از حالت طبیعی خارج می‌شود. به‌همین علت کنراد لورنتس زندگی و محل کار خود را در نزدیک جنگل قرار می‌دهد و با حیوانات زندگی و تعامل می‌کند.

او در کتاب خود می‌نویسد حضرت سلیمان حتی بدون نیاز به انگشترِ معروف می‌توانست با حیوانات حرف بزند چرا که خود لورنتس تجربهٔ صحبت با حیوانات را دارد. کافی است علائم رمزی حیوان را که همان زبان حیوانات است فهمید.

فصل اول کتاب به دردسرهای لورنتس با حیوانات در محل زندگی خود اشاره دارد. فصل‌های دوم تا چهارم نکاتی دربارهٔ ساخت آکواریوم طبیعی، مکانیزم آکواریوم و زندگی در زیر آب، رفتار جنسی ماهی آبنوس و سیامی دارد.

اردک کنراد لورنتسکنراد در فصل پنجم خاطرات خود با اردک‌های وحشی‌اش را می‌نویسد: «…جوجه‌غاز خاکستری ماشینی اولین جنبنده‌ای که در برابرش قرار می‌گیرد را مادر خودش تصور می‌کند و بی‌چون‌چرا دنبالش راه می‌افتد اما جوجه اردک‌های وحشی همیشه می‌گریزند و در گوشه‌ٔ تاریکی پنهان می شوند. با بررسی بیشتر معلوم شد شکل ظاهری مهم نیست و تنها باید جوجه اردک‌ها را صدا کرد:«کواک کواک کواک…» و اگر این آواز قطع شود جوجه اردک‌ها فکر می‌کنند من یا مرده‌ام یا آن‌ها را دوست ندارم و ترک‌شان کرده‌ام…»

یکی از نکات جالبی که کنراد می‌نویسد در خصوص اشتباه فرهنگ‌ها و ادبیات دربارهٔ حیوانات است:

«مثلاً بلبل نغمه‌سرا در بسیاری فرهنگ‌ها یک پرندهٔ ماده است و مثلاً در زبان آلمانی که اسامی جنس دارند، بلبل مؤنث است، در حالی که در طبیعت فقط بلبل نر نغمه سر می‌دهد و این کار را هم نه تنها برای جلب بلبل‌های ماده، بلکه بیشتر به‌خاطر این می‌کند که هم‌نوعان مذکر را از محدوده‌اش دور کند. به‌هرحال پذیرفتن این‌که بلبل ماده آواز می‌خواند درست مثل این است که بپذیریم زنان زیبای توصیف شده در داستان‌ها همه صاحب ریش بوده‌اند!»

«دربارهٔ شیر هم، انگلیسی‌ها او را سلطان جنگل و آلمان‌ها او را سلطان بیابان می‌خوانند، در حالی که خود آن جناب زیستن در محیطی بین این دو، یعنی بوته‌زار را ترجیح می‌دهد…… شیرِ در بند در مقایسه با درندگان دیگر با مشکل کم‌تری روبه‌روست چون به‌طور طبیعی علاقه‌ای به حرکت ندارد. شیر بدون تردید تنبل‌تر از درندگان دیگر است و اگر مسافت دوری طی کند فقط به‌خاطر شکار و رفع گرسنگی است..»[منظور این که دلسوزی برای شیرهای باغ وحش و در قفس بیهوده است و آنان در رفاه کامل به‌سر می‌برند!]

«دربارهٔ عقاب هم داستان‌های بسیار نوشته‌اند…. ولی باید بگویم عقاب در میان پرندگان شکاری از همه بی‌شعورتر است! و با اطمینان می‌توان گفت که حتی مرغ خانگی از عقاب باهوش‌تر است!»

اگر می‌خواهید برای خانهٔ خود حیوانی خریداری کنید بهتر است فصل هفتم را نگاهی بیندازید. باید حیوانی بگیرید که توانایی ذهنی بالایی نداشته تا در قفس رنج زیادی نبرد. طوطی و میمون از موجوداتی هستند که قفس آن‌ها را افسرده می‌کند و به‌مرگ می‌کشاند. هامستر طلایی، سار، لاک‌پشت و.. گزینه‌های خوبی هستند. اما به‌طور خلاصه باید بدانید چه انتظاری از حیوان دارید و چه مسئولیت‌هایی در قبال آن باید بر عهده داشته باشید. شاید بهتر باشد به‌جای فروشندگان که به فکر سود خود هستند، از رفتارشناسان حیوانات و خصوصات حیوان مدنظر خود تحقیق کنید.

فصل هشتم به زبان حیوانات اختصاص دارد. کنراد لورنتس می‌نویسد:«جانوران به معنی واقعی کلمه زبان ندارند، اما در مهره‌داران تکامل‌یافته و حشرات، به‌خصوص در انواعی که زندگی اجتماعی دارند، هر فردی به‌طور غریزی می‌تواند با انجام حرکت‌های خاص یا با صداهای معین، مقصود خودش را آشکار کند و منظور هم‌نوعانش را از این‌گونه حرکات و صداها بفهمد.» در ادامه یک مقایسه بین انسان و حیوان می‌کند:«زاغ و غاز می‌توانند با نشانه‌های مخصوص به هم‌نوعان خود بفهمانند که می‌خواهند راه بروند یا قصد پرواز دارند، در حالی که هیچ هنرپیشهٔ توانایی نمی‌تواند این اطلاعات را فقط با تغییر دادن رفتارش به انسان‌های دیگر بفهماند!»

شاید شنیده باشید برخی از حیوانات خانگی مثل سگ‌ها با صاحبان خود «تله‌پاتی» داشته باشند. از نظر کنراد «درک دقیقی که سگ از احوال صاحبش دارد» تله‌پاتی نیست. اولا‍ً حیواناتی مثل سگ نسبت به‌محیط خود حساسیت بالایی دارند که انسان از آن آگاه نیست، دوماً مهم‌ترین موجود در دنیا برای یک سگ، صاحبش هست و همه چیز را دربارهٔ اطراف او می‌داند. این ویژگی خاص بعضی حیوانات است که کم‌ترین تغییرات ناچیز را می‌توانند حس کنند. با همین روش است که بعضی اسب‌ها می‌توانند جدول ضرب حل کنند! (داستانی که کنراد به آن اشاره می‌کند.)

زبان حیوانات هم در تغییرات محیطی نهفته است؛ درک نشانه‌های ظریف و واکنش مناسب. مثلا یک طوطی وقتی کسی از بیرون به داخل خانه می‌آید می‌گوید: سلام! اما این سخن گفتن نیست بلکه «تقلید» کردن و «ادا در آوردن» است. طوطی فهمیده است(تربیت شده) که وقتی کسی از در می‌آید به داخل باید به او سلام کند! و موقع بیرون رفتن هم بگوید: به‌امید دیدار.

در فصل نهم لورنتس داستان چگونگی پرورش موش‌های کور آبی و اهلی کردن آن‌ها را بازگو می‌کند.

فصل دهم با داستان اهلی کردن اجداد سگ‌ها ادامه پیدا می‌کند. از اواخر عصر حجر به‌بعد، سگ‌های اهلی همراه انسان‌های اولیه بودند. از اوائل عصر حجر، شغال‌های وحشی انسان‌های شکارچی را دنبال می‌کردند تا از قسمت‌های بدن شکار که دور انداخته می‌شد استفاده کنند. به‌احتمال زیاد نیاکان دور ما و شغال‌ها خیلی زود به این واقعیت پی بردند که تا چه اندازه می‌توانند برای یکدیگر سودمند باشند. شغال‌ها یک حفاظ امنیتی پر سر و صدا برای انسان‌ها بودند و انسان‌ها برای شغال‌ها منبع تامین غذا.

کلاغلورنتس تجربهٔ پرورش زاغ خانگی خود را در فصل یازدهم می‌آورد و نکاتی کلی را دربارهٔ رفتار جانوران می‌گوید. یکی از این نوع رفتار، عشق‌های عجیب طبیعت است. چرا یک طاووس عاشق لاک‌پشت‌ها می‌شود و مرغابی ماده خاطرخواه خروس! این به‌خاطر این است انسان را جایگزین هم نوعان خود می‌کنند و معمولا جز حیوانات دست‌آموز انسانی هستند.

در بیشتر جاهای کتاب، لورنتس خصوصیات انسانی را به‌حیوانات نسبت می‌دهد. او در جوابی زیبا می‌گوید:«می‌خواهم نشان بدهم در انسانِ امروزی چه میراث عظیمی از جانداران دیگر وجود دارد.»

مثالی هم که می‌زند «در دام عشق افتادن» است که در طبیعت واقعاً هم همین است!(ساخت لانه که بی‌شباهت به دام نیست!)بسیاری از پستانداران و پرندگان درست مانند انسان در نگاه اول عاشق می‌شود. عشق در نگاه اول در زندگی کلاغ‌ها و غازهای وحشی نقش عمده‌ای ایفا می‌کند.

اما آیا حیوانات چیزی به‌نام ازدواج دارند؟ لورنتس پاسخ می‌دهد:«جاندارانی که برای یک بار تولیدمثل به هم نزدیک می‌شوند، نسبت به‌هم پیوستگیِ احساسی ندارند اما آن تحقیقات نشان داده در دسته از پرندگان که همهٔ عمر با یکدیگر هستند تقریباً همیشه تشکیل زوج مقدم بر ارتباط جسمی است و ازدواج بعد از نامزدی طولانی صورت می‌گیرد.» مثل جوجه اردک‌ها، زاغ‌های وحشی و.. .

«تشکیل زوج در کلاغ‌ها به منزله‌ی بستن یک پیمان تدافعی است. آن‌ها تا پای جان در برابر رقیبان از هم دفاع می‌کنند. این پیمان نظامی عاشقانه واقعا دیدنی است. تقریباً هیچ‌گاه بیش‌تر از یک متر از هم فاصله نمی‌گیرند. وقتی کنار یکدیگر قدم می‌زنند پرهای سرشان را افشان می‌کنند و پیداست تا چه اندازه به وجود هم افتخار می‌کنند!» [*این حرکت در دنیای انسانی هم مثال‌زدنی است. وقتی مرد جوانی با کسی آشنا می‌شود و کنار او هست، تقریبا احساس غرور کرده و مثل سابق سر به زیر نیست! ]

«هر خوردنی که زاغ نر پیدا می‌کند، تقدیم به زن می‌شود و او با حرکتی مثل گدایی کردن جوجه‌های نابالغ می‌پذیرد و نجوای آن دو با هم همان صدایی است که جوجه‌ها از خودشان در می‌آورند و بزرگ‌ترها از آن فقط برای تحکیم پیوند با همسر استفاده می‌کنند. رفتار کلاغ‌هادر این موارد شباهت غیرقابل انکاری به رفتار انسان‌ها دارد، چون ما هم در این شرایط رفتار کودکانه داریم…»

«پرندهٔ ماده دقیقه‌ها پرهای بلند و حریرگونهٔ گردن شوهرش را یک‌یک تمیز می‌کند و کلاغ نر با چشمان نیمه‌باز و حالتی پر احساس، گردنش را در اختیار همسر می‌گذارد.» حتی کبوترها و مرغ‌عشق‌ها این‌گونه نیستند!. عشق کلاغ‌ها به‌یکدیگر واقعی است و سال‌ها بعد از ازدواج مثل ابتدای آشنایی با یکدیگر برخورد می‌کنند و نغمه‌های عاشقانه برای هم می‌خوانند.

در ادامه کنراد از عجایب کلاغ می‌گوید که در گروه‌های پروازی خود حالاتی دموکراتیک دارند. او آن را واکنش «کیاو» می‌نامد که باعث وحدت در گروه می‌شود. در ابتدای پرواز بعضی صدای «کیا» می‌دهند که به‌معنی پرواز است و گروه با هم پرواز را آغاز می‌کنند. به‌مرور وقتی خسته می‌شوند صدای «کیاو» در می‌آورند که وقتی همگانی شد به آشیانه برمی‌گردند.

در فصل آخر کنراد به بحث شکار و خشونت در بین جانداران می‌پردازد. «کبوتر و قمری همه‌جا به عنوان نماد صلح و دوستی پذیرفته شده‌اند و هر کسی به‌منقار ظریف و پرهای آنان توجه کند، چنین نتیجه می‌گیرد برای نوازش به‌کار گرفته می‌شوند.» کنراد ناخواسته یک قمری و کبوتر را در قفس کنار هم می‌گذارد. «در ابتدا رفتار آن‌ها خشونت‌آمیز بود و قضیه را جدی نگرفتم و پیش خودم فکر کردم این نمادهای عشق و صفا آسیبی به یکدیگر نمی‌زنند. روز بعد که کنار قفس رفتم دیدم قمری کف قفس افتاده و پشتش زخم بود….» حال وقتی گیاهخواران  این‌گونه هستند، وضع گوشتخواران چه می‌شود؟ او خاطره دو گرگ باغ‌وحش را بازگو می‌کند که برای هم خط و نشان می‌کشیدند اما بعد گرگ جوان خود را تسلیم گرگ پیر کرد و توانست زنده بماند و ماجرا بدون درگیری پایان یافت!

چرا کبوترها به‌کم‌تر از نابودی همدیگر رضایت نمی‌دهند و گرگ‌ها نسبت به‌یکدیگر گذشت می‌کنند؟ کنراد می‌گوید نمی‌دانیم چرا اما احتمالا طبیعت این‌گونه صلاح دانسته است!

فیلم کم حجم اردک‌های کنراد لورنتس(آپارات)

خرید کتاب