چه زمان مغز انسان به شکل امروزی درآمد؟

پژوهشگران در کاوش‌هایشان در افریقای جنوبی اخیرا محفظه ای سنگی پیدا کردند که بعد از آزمایشات معلوم شد مخلوطی از سنگ آهن و خرد شده استخوان حیوان و چیزهای دیگر بوده که برای نقاشی کردن استفاده می شد.

انسان یک صد هزار سال پیش نقاشی می کرده است ولی اهمیت این یافته در این بود که نشان می داد انسان های یکصد هزار سال پیش چگونه می اندیشیدند. توانایی ترکیب کردن مواد و ساختن چیزی که به ترکیب اولیه شباهتی ندارد و همین طور ذخیره سازی ش برای آینده حاکی از یک هوشمندی پیشرفته است که نیازمند تفکر انتزاعی، اندیشه به آینده و نوآوری است. اهمیت این موضوع در این است که انسان شناسان تعریف جامعی از آنچه شناخت آدمی را از اجداد ش متمایز می کند ندارند.

به همین صورت برای فهم اینکه نحوه تفکر انسان های ربع میلیون سال پیش چگونه بوده است می بایست دست به دامان بقایای ابزارهایی که ساخته اند شد. دهه گذشته بسیار پربار بوده در یافتن این ابزارها که اجازه داده نقشه ای از انسان نخستین رسم کنیم تا نشان بدهد انسان ها دقیقا چه زمانی شروع به تفکر به سبک انسان مدرن کرده اند.

دهه ۷۰ میلادی، ظاهرا پاسخ به این پرسش ساده بود: انسان ها ۴۰ هزار سال پیش مدرن شده اند. آن هم به مدد شواهدی که در اروپا در غار ها پیدا شد که نشان می داد انسان ها نقاشی می کرده اند و از سمبل سازی بهره می جسته اند.

نئاندرتال ها، قوم نزدیک انسان ها، در آن زمان فاقد هنر بوده اند بنابراین آنها را ناتوان از تفکر انتزاعی می دانستند. ریچارد کلاین، دیرینه شناس امریکایی می گوید که ۴۰ هزار سال پیش زمانی بوده که یک جهش ژنی،‌باعث انقلابی در شیوه فهم ما شده است. اما با گسترش دامنه اکتشافات دیرین شناسی خارج از اروپا، فهم انسانی قدیمی تر و قدیمی ترشد.

اکنون یافته های افریقایی، وقوع تفکر انتزاعی به عنوان یک شاخص انسان مدرن را به یکصد و شصت هزار سال پیش در افریقا منتسب می کنند: جایی که هوموساپینس، زاده شد. بنابراین ظاهرا تفکر مدرن، همراه با ظهور انسان مدرن از نظر بدنی بوده است و تفکر مدرن موضوعی اخیر نیست.

در واقع محتمل تر است که با ظهور هوموساپینس، قابلیت تفکر انتزاعی که میوه اصلی ش زبان است هم رخ داده باشد. زبان باعث رشد روابط بین فردی می شد و توان انتقال تکنولوژی به دیگر اعضا را می داد و همینطور ارتباطات بین منطقه ای و تجارت را ممکن می کرد. چیزهایی که نئاندرتال ها از همگی شان محروم ماندند.

حافظه کارکردی، یک توانایی بسیار پیچیده مغز است که می تواند تکه های اطلاعاتی را همزمان نگاه دارد و پردازش کند و در نهایت برایشان تصمیم هم بگیرد. مثلا در شطرنج شما می بایست همزمان همه مهره ها را در نظر داشته باشید و به استراتژی تان هم فکر کنید و در عین حال حدس بزنید حریف تان چه خواهد کرد.

اما چنین قابلیتی در انسان به ندرت مورد استفاده قرار می گیرد و مغز در بیشتر اوقات در حال پروازخود به خود است مثل رانندگی کردن که از ما انرژی ذهنی زیادی نمی گیرد. اما یک راه غیرمستقیم حدس زدن این قابلیت در انسان های نخستین این است که به ابزارهایشان بنگریم.

شاید بهترین مثال، نمونه شکار کردن با تله و دام گذاری باشد که ۷۰ هزار سال قدمت دارد. با این حال شاید هیچ وقت نشود دقیقا حدس زد چه زمانی انسان ها، اندیشه مدرن پیدا کردند. بعضی از این نشانه ها مثلا بر چوب نقش بسته بوده و تا به امروز از میان رفته یا اینکه می شود تصور کرد که انسان ها از همان ابتدا چنین قابلیت هایی داشتند ولی از آن استفاده نکردند.

در نهایت اینکه موضوع جالب تر این است که بعد از وقوع این تفکر مدرن، چه روندهایی باعث هر چه پیچیده تر شدن نحوه تفکر شد؟