نامه‌نگاری‌های چارلز داروین و کارل مارکس: بخش دوم

دسترسی آولینگ به میراث مارکس

کارل مارکسادوارد آولینگ و النور- جوان ترین دختر مارکس- خانه یی را در تابستان ۱۸۸۴(تقریباً یک سال پس از مرگ مارکس) در لندن ساختند. در این زمان میراث ادبی مارکس در اختیار انگلس قرار داشت (که از اداره کارخانه اش در منچستر فارغ شده و او نیز به لندن آمده بود)، هر چند قانوناً به دو دختر باقی مانده مارکس، النور و لورا متعلق بود. این قرار تا یک سال و نیم پیش از مرگ انگلس در پنج آگوست ۱۸۹۵ کاملاً مورد رضایت دو طرف بود. در مارس ۱۸۹۴ یک غریبه در این میدان ظاهر شد؛ پل فرایبرگر با لوییز کائوتسکی منشی و سرایدار انگلس، ازدواج و به خانه انگلس اسباب کشی کرده بود و ساکن همیشگی آن خانه شد. لوییز که همسر مطلقه کارل کائوتسکی بود و خود در نوامبر ۱۸۹۰ به خانه انگلس نقل مکان کرده بود، به عنوان منشی و سرایدار انگلس نفوذ قابل ملاحظه یی بر وی پیدا کرده بود و دسترسی بیشتری از النور و لورا به دستنوشته های مارکس داشت.

اما این چندان زحمتی برای لورا که در آن موقع دیگر در صحنه نبود (چون همراه با همسرش پل لافارژ، از سوسیالیست های فرانسوی به فرانسه نقل مکان کرده بود) و نیز برای النور، ایجاد نکرد که در نامه هایش در فاصله سال های ۱۸۹۰ و آغاز ۱۸۹۴ همدردی بسیاری نسبت به دشواری های شخصی لوییز نشان می داد. با این حال مدت کوتاهی پس از ورود فرایبرگر، النور نامه حاکی از نگرانی زیر را به تاریخ ۲۲ مارس۱۸۹۴ برای لورا فرستاد؛

«اعتراف می کنم که در یک مورد دیگر نیز نگران هستم و آن کلیه نامه ها، یادداشت ها و دستنویس هایی است که در اختیار ژنرال قرار دارد. فکر این حقیقت که برنشتاین ها اینجا بودند و پس از کمی دودلی گفتند که نگران سرنوشت دستنویس ها هستند، تنهایم نمی گذارد. آنها گفتند اگر اتفاقی برای ژنرال بیفتد آف (فرایبرگر) ممکن است به دستنویس ها دست پیدا کند و آنها را بفروشد… تو خوب می دانی که هرکسی با ژنرال زندگی کند می تواند تا حدی در او نفوذ پیدا کند و او را فریب دهد. این مساله جدی است. ما از دستنویس ها و دیگر چیزهای متعلق به موهر نمی توانیم چندان مراقبت کنیم. و اینکه اف فقط یک ماجراجوست که تلاش می کند روی هر چیزی که بتواند، دست بگذارد. اگر تو هم به اندازه من او را می دیدی این حالت را در او می یافتی و این البته خیلی مساله درست می کند چون من نمی توانم چیزی در این باره به ژنرال بگویم (برای برنشتاین ها خیلی راحت است که بگویند من باید این کار را انجام دهم). (ژنرال و موهر نام های مستعار انگلس و مارکس بودند.)»

النور در ماه های بعد نیز به طور منظم گزارش تحولاتی که در خانه انگلس جریان داشت و نیز تلاش هایش در مبارزه با تاکتیک های توطئه گرایانه خانواده فرایبرگر را به خواهرش می داد. این نامه ها همراه با پی نوشت هایی که آولینگ گهگاه بر آنها می افزود (از جمله یکی از آنها در روز کریسمس ۱۸۹۴ فرستاده شد که آولینگ آن را «نامه یی از میدان جنگ» توصیف کرده بود) حاکی از آن هستند که آولینگ خود مشتاقانه و فعالانه در مبارزه برای تعیین سرنوشت میراث مارکس پس از مرگ انگلس مشارکت داشت. اگرچه انگلس وصیتنامه خود را به نفع خانواده فرایبرگر تغییر داد، حق النور نسبت به یادداشت های پدرش نقض نشد. طبق آخرین وصیتنامه انگلس، تمام یادداشت های دستنویس و نامه های خانوادگی مارکس باید به النور بازگشت داده می شدند.

کوتاه زمانی پس از مرگ انگلس، اوراق و یادداشت های مارکس به محل ویژه سپردن امانات واقع در چانسری لین در لندن انتقال یافت و النور و آولینگ در آنجا شروع به طبقه بندی و تنظیم آنها کردند. النور آرزو داشت از این راه به خواسته خود در نوشتن زندگینامه پدرش جامه عمل بپوشاند. آنها ناتوان از تکمیل این پروژه به دلیل عدم دسترسی به نامه های مارکس به انگلس، کار جدا کردن و تنظیم دستنوشته های مارکس را ادامه دادند و آنچه را که توانستند، برای انتشار آماده کردند. در۱۸۹۷ کار مشترک آنها از روی دستنوشته های مارکس، درباره مساله شرق منتشر شد.

در همان سال آولینگ مقاله یی به نام خود منتشرکرد که بر زمینه کوشش های آغازین خود و النور در طبقه بندی و تنظیم و فهرست کردن یادداشت های شخصی مارکس استوار بود. این همان مقاله یی است که پیشتر ذکر آن رفت؛ «چارلز داروین و کارل مارکس؛ یک مقایسه». آولینگ در این مقاله برای نخستین بار نامه ۱۸۷۳ داروین به مارکس را فاش کرد.

یک سال بعد النور خودکشی کرد.

وی کوتاه زمانی پس از مرگ انگلس وصیتنامه خود را نوشت و ماترک خود را به آولینگ واگذار و او را به عنوان یگانه وصی خود معرفی کرد. النور، یک سال پس از نوشتن وصیتنامه اش، با اضافه کردن یک بند آن را به این شرح تغییر داد؛ «تمام ماترک خود را به هر صورت و شکل… و در ارتباط با آثار پدر درگذشته ام کارل مارکس، کلیه مبالغی را که تحت عنوان بهره مالکانه و… به من تعلق می گیرند، به طور مساوی بین فرزندان خواهر متوفایم، ینی لانگ به ارث می گذارم.»

منافع مربوط به آثار مارکس باید به «همسرم ادوارد آولینگ و پس از مرگ وی به فرزندان خواهر در پیش- گفته ام، پرداخت شود.» تصمیم النور به تغییر وصیتنامه اش، آن هم یک سال پس از آنکه وقت بسیاری را صرف تنظیم و دسته بندی اسناد و یادداشت های مارکس کرده بود، نشان دهنده آن است که علاقه و مساعدت آولینگ در انجام این وظیفه به همان شدت النور بوده است.

پس از مرگ النور، کارل کائوتسکی که طرف اعتماد انگلس و سپس النور برای عهده دار شدن وظیفه ویراستاری اثر هنوز منتشرنشده مارکس تئوری های ارزش مازاد قرار داشت، گویا نزد همکاران و دوستانش نسبت به اینکه آولینگ احتمالاً مدعی تملک میراث ادبی مارکس (به لحاظ اینکه بخشی از اموال النور محسوب می شدند) خواهد شد، ابراز نگرانی کرده بود. زمینه این نگرانی ها هرچه بود، آولینگ خود سه ماه بعد در اثر یک بیماری طولانی درگذشت. میراث ادبی مارکس که در فاصله سال های ۱۸۹۸-۱۸۹۵ در اختیار النور و آولینگ قرارداشت، به جوان ترین دختر بازمانده مارکس لورا رسید. وی نیز به همراه کائوتسکی به کار ویرایش و آماده کردن آنها برای انتشار ادامه داد.

این آثار و نوشته ها بعدها تحویل آرشیو حزب سوسیال دموکرات آلمان در برلین داده شد. زمانی که در دهه ۱۹۳۰ از فعالیت این حزب جلوگیری شد و سران آن تبعید شدند، محتویات آرشیوهای آن نیز به انستیتو بین المللی تاریخ اجتماعی در آمستردام انتقال یافت و در آنجا بود که دو نامه اصلی داروین، نامه ۱۸۷۳ و نامه ۱۸۸۰، بعدها درمیان یادداشت های مارکس پیدا شدند.

چرا آولینگ در انتشار نامه ۱۸۸۰ داروین کوتاهی کرد

چارلز دارویندر بخش پیش به هیچ وجه قصد آن نبود که شرح کامل و متوازنی از سرنوشت پیچیده میراث ادبی مارکس به دست داده شود. هدف تنها استناد به مدارکی مبتنی بر اشتیاق فعالانه بود که ادوارد آولینگ (چهره یی نه چندان شاخص در سرگذشت کلی دستنوشته های مارکس) به مدارک شخصی و یادداشت های منتشرنشده مارکس نشان می داد؛ مدارکی که در فاصله سال های ۱۸۹۸-۱۸۹۵ در اختیار النور مارکس و او قرار داشت و از میان همه آنها دو نامه داروین در قرن بیستم بازیافته شد. آولینگ نخستین نامه را- نامه ۱۸۷۳ داروین که در آن از مارکس به خاطر اهدای نسخه یی از «کار بزرگ شما، سرمایه» سپاسگزاری کرده بود- در مقاله ۱۸۹۷ خود، «چارلز داروین و کارل مارکس؛ یک مقایسه» مطرح کرده بود. در این مقایسه، آولینگ درصدد بود نشان دهد هیچ گونه تضادی مطلقاً بین آموزه های مارکس و داروین وجود ندارد. وی در این مقاله هیچ اشاره یی به نامه دوم داروین، که در هرحال می توانست پشتوانه یی محکم برای بحثی باشد که قصد منطقی تئوری تکامل است و اینکه آموزه های داروین قوی ترین پشتوانه علمی آن به شمار می رود»، نکرد. آولینگ با نقل گزیده یی از محتویات نامه ۱۸۸۰ داروین- و لذا نشان دادن اینکه مارکس می خواست بخشی از کار خود را به داروین اهدا کند- می توانست کسانی را که مخالف عقیده وی بودند، مرعوب سازد.

«بسیاری از مخالفان ما معتقدند آموزه های داروین و مارکس در نقطه مقابل هم قرار دارند و اینکه تئوری «انتخاب طبیعی» به ویژه با موضع مخالف ما نسبت به سرمایه داری در تضاد است. من در اینجا نمی توانم به تحلیل این اظهارات که به نظر من کاملاً غیردقیق هستند، بپردازم… اما به عنوان یکی از شاگردان داروین که نزدیک به ۲۵ سال نزد او تلمذ کرده ام، شاید مجاز باشم که بگویم مطلقاً هیچ گونه تضادی بین این دو وجود ندارد.»

اگر آولینگ نامه ۱۸۸۰ داروین را در میان یادداشت های شخصی مارکس پیدا کرده بود، آیا هرگز بحث خود را آنقدر مشروط ارائه می کرد؟ از سوی دیگر، اگر او نامه مورد نظر را درمیان نامه های مارکس نیافته بود چرا خلاف آن بحث را مطرح کرد؟ بسیار غیرمحتمل به نظر می رسد که با توجه به علاقه ویژه آولینگ به روابط مارکس و داروین و توجه ممتد النور (از مارس ۱۸۹۴) به یادداشت های شخصی پدرش، مساعی مشترک آن دو در راستای جست وجوی کشف نامه ۱۸۸۰ داروین در میان انبوه دستنوشته های مارکس در چانسری لین، با ناکامی روبه رو شده باشد. با این وجود، از آنجا که آولینگ در همان مقاله به مکاتبات خود با داروین اشاراتی کرده بود، وجود یک توضیح منطقی به نظر می رسد.

اگر نامه ۱۸۸۰ داروین به یادداشت های شخصی آولینگ تعلق داشت نه یادداشت هایی که النور از پدرش به ارث برده بود، آنگاه توضیح اینکه چرا جست وجوی النور و آولینگ در چانسری لین برای کشف آن نامه به نتیجه نرسید و چرا آولینگ از محتویات آن نامه برای مقایسه مارکس و داروین بهره برداری نکرده بود، آسان می نماید.

آولینگ هیچ یک از مکاتبات شخصی اش با داروین را در مقاله ۱۸۹۷ خود نقل نکرد، اما با توجه به احترام زیاد و دلبستگی پایداری که به داروین نشان می داد، بسیار بعید می نماید که این نامه را به دور انداخته باشد، و به احتمال زیاد از این نامه همراه با نامه ۱۸۷۳ داروین که خود (یا النور) درمیان یادداشت های مارکس پیدا کرده بودند، در تهیه مقاله اش استفاده می کرد. از این رو این توضیحات نشان می دهند که چرا نامه یی که خطاب به آولینگ نوشته شده بود از میان میراث ادبی مارکس سر برآورد؛ اگر این دو نامه (که یکی از آنها یعنی نامه ۱۸۷۳ داروین، خطاب به مارکس نوشته شده بود) به عنوان داده های مورد استفاده مقاله ۱۸۹۷ آولینگ در کنار هم قرارداده شده بودند، آنگاه این امکان وجود داشت کسی از روی تصادف هر دو را پس از مرگ النور و آولینگ در۱۸۹۸، یکجا به محل نگهداری میراث ادبی مارکس برگردانده باشد.

فروریختن افسانه؛ نامه ۱۸۸۰ آولینگ

در واپسین روزهای تابستان ۱۹۷۴ متقاعد شدم همه دلایل و مدارکی که جمع آوری کرده بودم به طور قطع حکایت از آن دارند که آولینگ و نه مارکس مخاطب نامه ۱۸۸۰ داروین بوده و اینکه مارکس- به رغم تمام تاکیدات معتبر پژوهشگران از ۱۹۳۱ به بعد- هرگز قصد اهدای کتاب خود را به داروین نداشت. من دلایل و قرائن خود را نوشتم، فرضیه خود را بسط دادم و در پاییز ۱۹۷۴ آن را برای نشریاتی فرستادم که درگذشته اقدام به چاپ مقالاتی درباره این موضوع کرده بودند که؛ مارکس کدام بخش از سرمایه را برای اهدا به داروین در نظر گرفته بود. مقاله من از سوی نشریه نیولفت ریویو رد شد و سپس در فوریه ۱۹۷۵ مورد موافقت نشریه تاریخ عقاید برای انتشار قرار گرفت.

مقاله من به این دلیل پذیرفته نشد که به اندازه کافی برای درهم ریختن دیدگاه سنتی متقاعد کننده بود، بلکه به این لحاظ مورد پسند افتاد که «یک گمانه زنی به شمار می رفت که…. تاکنون به فکر کسی خطور نکرده و لذا شایسته توجه جدی بود.» پیش از چاپ مقاله، تحریریه نشریه از من خواست برخی اظهارنظرهایم را درباره روابط مارکس و داروین تعدیل کنم تا برای خوانندگان روشن شود برای این پرسش که کدام یک، آولینگ یا مارکس، مخاطب عبارت «آقای عزیز» نامه ۱۳ اکتبر۱۸۸۰ داروین بودند (هرچند باور من این بود که مارکس هرگز قصد اهدای کتابش را به داروین نداشت)، هنوز پاسخی پیدا نشده است.

با این حال چهار ماه بعد مقاله من توسط لوییس اس فوئر در سایه قرار گرفت، که مقاله یی با دلایل مشابه من به نشریه تاریخچه علوم تسلیم کرده بود. این مقاله بلافاصله در شماره ۱۹۷۵ نشریه مذکور به چاپ رسید. مقاله فوئر در یک مورد عمده با مقاله من تفاوت داشت. وی قویاً بر این نکته تاکید داشت که آولینگ شخصی فرومایه و جاعل بود و در نتیجه نه فقط نامه ۱۸۸۰ داروین که در بین یادداشت های مارکس پیدا شده بود، بل صحت و راستی نامه ۱۸۷۳ داروین را نیز به۵ پرسش گرفته و نظر به جعل آن نامه توسط آولینگ داده بود.

به رغم این فرضیه بسیار عجولانه و پراشتباه فوئر، انتشار زودهنگام این مقاله روح تازه یی به «مکاتبات مارکس و داروین» دمید و نشریه تاریخچه علوم یک بخش از شماره بعدی خود را (در ژوئیه ۱۹۷۶) به این مساله اختصاص داد. این بخش شامل مقاله یی از رالف کالپ (پسر) بود که نه فقط مدارک و دلایلی در اثبات غلط بودن فرضیه فوئر راجع به نامه ۱۸۷۳ داروین ارائه کرد، بلکه مدرک کاملاً جدیدی را به دست داد که تاکنون کسی چیزی درباره آن۶ نمی دانست. این مدرک نامه یی به خط آولینگ به تاریخ ۱۲ اکتبر بود که در دسته یی از یادداشت های داروین پیدا شده و به تازگی به کتابخانه دانشگاه کمبریج انتقال یافته بود. تردیدی نیست این همان نامه یی بود که داروین را برآن داشت تا روز بعد، ۱۳ اکتبر۱۸۸۰ جوابیه یی برای وی بفرستد. فرازهایی از نامه آولینگ که به بحث ما ارتباط دارد به این قرار است:

رویال پلی کلینیک / ۱۲/۱۰/ ۸۰ (۱۸)

آقای عزیز؛

ماه ها پیش دل به دریا زدم و تصمیم گرفتم بخشی از مجموعه مقالات خود را درباره آثار شما برایتان بفرستم. شما نیز محبت کرده و نظر موافق خود را ابراز داشتید. نشریه یی که این مقالات در آن به چاپ رسیدند، تعطیل شد و از آن زمان این مقالات را همراه با بسیاری از نوشته های دیگر در نشریه نشنال رفورمر انتشار دادم….

خانم آنی بسان و آقای چارلز برادلاف (از نمایندگان مجلس) از دوستان من در نظر دارند شماری کتاب و آثار برخی از دانشمندان فرهیخته و آزاداندیش را تحت عنوان کتابخانه بین المللی دانش و اندیشه آزاد به چاپ برسانند. نخستین مجموعه از این آثار ترجمه یی از کتاب زندگی روحی و روانی حیوانات نوشته دکتر ال بوخنر توسط خانم بسان است… ما میل داریم در دومین مجلد از این مجموعه آثار، مقالاتی از من درباره نوشته ها و آموزه های شما را منتشر کنیم. بنابراین من یک بار دیگر این نامه را به شما می نویسم تا بدانم آیا این طرح مورد قبول شما هست و اینکه از امتیاز شاخص حمایت و ضمانت شما برخوردار خواهد بود. ما می خواهیم شما همچون دکتر بوخنر و پروفسور هکل ما را در این کار مورد حمایت آشکار خود قرار دهید.

همچنان که بار پیش برایتان نوشتم، مایلم یادآوری کنم کاری که ما قصد انجام آن را داریم؛

۱ـ ارائه تحلیلی کوتاه از کارهایتان به پژوهندگان آثار شما ولذا ۲ـ  دادن اطلاعاتی مختصر از کشفیات و عقاید شما به کسانی است که وقت کافی برای خواندن آثارتان ندارند. 

من همچنین قصد دارم مجدداً با کسب اجازه از محضرتان این اثر خودم را به شما اهدا کنم.  اگر با این درخواست و طرح عمومی چاپ دوم کار ما موافق باشید، نیازی به گفتن ندارد که چقدر سرافراز خواهیم شد حمایت گسترده خود را از ما با چند عبارت رضایت آمیز ابراز دارید…

بی تردید این اقدام شما کمک زیادی به ما خواهد کرد تا در تلاش خود برای برقراری ارتباط با گروه بزرگی که هنوز آگاهی های ناچیزی از کارهای فکری قرن نوزدهم دارند- کارهایی که نام شما تا ابد به طور تنگاتنگ در کنار آنها قرار خواهد گرفت- به موفقیت دست یابیم. من به همراه این نامه کتابچه کوچکی از دکتر بوخنر را برایتان می فرستم که توسط خانم بسان به انگلیسی ترجمه شده است. و اگر زحمت زیادی برای شما نباشد خوشحال خواهم شد صفحات نمونه کار خودم را نیز که به زودی منتشر خواهد شد برایتان بفرستم. به امید آنکه موافقت و حمایت شما را جلب کرده باشم.

ارادتمند شما  / ادوارد بی. آولینگ / دکتر علوم از دانشگاه لندن

سرانجام با کشف این نامه، پیشنهاد مارکس به اهدای هر بخشی از اثر خود به داروین، آن طور که بود، آشکارشد؛ افسانه یی که به جمع متراکم حقایق تاریخی وارد شد. نامه یی که داروین در۱۸۸۰ به آولینگ نوشته بود، ۵۰ سال بعد از مرگ او و مارکس به نامه های مارکس نسبت داده شد. اینکه نامه مذکور در قرن بیستم درمیان یادداشت های مارکس پیدا شد مسلماً یک حقیقت بود. اما آنچه این حقیقت قرن بیستمی را عیان کرد نه یک حادثه مهم ولی ناشناخته در زمان مارکس، که یک تصادف تاریخی بود که یک دهه پس از مرگ وی روی داد، یعنی زمانی که یک نامه خطاب به نامزد دخترش، ادوارد آولینگ، سهواً از میراث ادبی وی سر برآورد.

پی نوشت ها

۱. گزارشی از پژوهش من که ابتدا در تابستان ۱۹۷۴ صورت گرفت در نشریه تاریخ عقاید دوره ۳۹، شماره ۱ (ژانویه- مارس ۱۹۷۸)، صص ۱۴۶-۱۳۳، تحت عنوان «آیا مارکس کتاب سرمایه را به داروین تقدیم کرد؟ ارزیابی مقدماتی از مدارک» (حق نشر نزد نشریه محفوظ است) چاپ شده و مراجع و منابع مشروحی که از این مقاله حذف شده اند، در آن نشریه موجود است. مایلم از فرصت استفاده کرده و به اسامی اشخاصی که برای تهیه این مقاله کمک کرده بودند نام اینگرید رادکی کتابدار کتابخانه علوم زیست شناسی دانشگاه کالیفرنیا در برکلی را اضافه کنم. بدون تخصص حرفه یی، حمایت دوستانه و علاقه شخصی وی بی تردید کار پژوهشی من به نتیجه سریع و رضایتبخش خود نمی رسید. همچنین می خواهم از رالف کالپ (پسر)، رزالی رابرتسون و تحریریه مانتلی ریویو برای نظراتی که در ابتدا درباره پیش نویس مقاله حاضر ارائه کردند، تشکر کنم. سپاس ویژه از باربارا استارکی که مدافع جدی علایق خوانندگان مانتلی ریویو بود و بر تغییراتی پای فشرد که متوجه شفافیت هرچه بیشتر پیش نویس های بعدی من بود. مسوولیت هرگونه اشتباه یا ناروشنی در این نوشتار بر عهده این نویسنده است.

۲. آیزایا برلین، کارل مارکس؛ زندگی و محیط او (نیویورک، انتشارات دانشگاه آکسفورد، ۱۹۵۹) ص ۲۵۲٫ چهارمین و آخرین چاپ (۱۹۷۸) این کتاب فرازهایی را که من در اینجا ذکر می کنم، حذف کرده و به جای آن (ص ۱۸۲) پی نویسی را می گذارد و ضمن آن این «داستان» را به عنوان «مشکوک» مردود می شمارد.

۳. بخش ذیل در مورد اینکه بر سر یادداشت ها و دستنویس های مارکس پس از مرگ وی چه آمد بر پایه آخرین زندگینامه النور مارکس، نوشته ایون کپ، النور مارکس (نیویورک، پانتئون، ۱۹۷۷) جلد دوم بخش های ۵ و۲ است که مدارک مشروح تر و دقیق تری درباره نقش آولینگ در مقایسه با زندگینامه یی به دست می دهد که توسط چوشیشی سوزوکی، زندگی النور مارکس، ۱۸۹۸-۱۸۵۵؛ یک تراژدی سوسیالیستی (انتشارات دانشگاه آکسفورد ۱۹۶۷)، تالیف شده و کار من در درجه اول بر آن متکی بوده است.

۴. گزارش ویژه به نشریه تاریخ عقاید، مورخ ۱۱ فوریه ۱۹۷۵ و با سپاس از رالف کالپ (پسر) که اجازه نقل این گزارش را داد.

۵. لوییس اس. فوئر، «آیا مکاتبات مارکس- داروین اصالت دارند؟»، تاریخچه علم، شماره ۳۲(۱۹۷۵)، صص ۱۲-۱٫ در این نشریه تاریخ دریافت مقاله ۹ دسامبر۱۹۷۴ ذکرشده است. برای مشابهت ها و اختلاف های بین این مقاله و مقاله یی که من به نشریه تاریخ عقاید تسلیم کرده بودم، به فی (۱۹۷۸)، همان منبع، پی نوشت۱ از صص ۱۳۴-۱۳۳ مراجعه شود.

۶. رالف کالپ (پسر)، «تماس های چارلز داروین با ادوارد آولینگ و کارل مارکس»، تاریخچه علم، جلد ۳۳(۱۹۷۶)، صص ۳۹۴-۳۷۸ اگرچه این مقاله تحلیل جامعی از نامه ۱۸۸۰ آولینگ ارائه می دهد، رونوشت این مدرک باارزش به طور جداگانه و تحت عنوان «مدرک جدیدی که نشان می دهد کارل مارکس مخاطب نامه ۱۳ اکتبر۱۸۸۰ داروین نبود» در همان شماره نشریه تاریخچه علم صص ۳۸۷-۳۸۵ منتشر شده است. تاریخ دریافت این مطلب ۲۲ مارس (سه هفته پس از ارائه مقاله کالپ) ذکر شده است و نویسندگان آن پی. تاماس کارول و لوییس اس. فوئر بودند که مدعی شدند به نامه آولینگ و اهمیت آن مستقل از کالپ دست یافته اند.

۷. از پیتر جی. گاتری و همکاران وی در بخش دستنوشته های کتابخانه دانشگاه کمبریج که از سوی کتابخانه دانشگاه اجازه نقل نامه آولینگ را به من دادند، سپاسگزارم.

درباره نویسنده مقاله

مارگارت ا. فی پژوهشگر موسسه ماکس پلانک در استارن برگ آلمان (غربی) بود که چند ماه پیش از چاپ این مقاله در نشریه مانتلی ریویو درگذشت. وی رساله دکترای خود را تحت عنوان «تاثیر آدام اسمیت بر تئوری بیگانگی مارکس» نوشت که مورد پذیرش گروه جامعه شناسی دانشگاه برکلی در کالیفرنیا قرار گرفت و مقدمات انتشار عمومی آن فراهم شد.

از ما حمایت کنید!

تمام کتاب‌ها و فیلم‌های مستند در سایت به صورت رایگان ارائه می‌شوند.

اگر می‌توانید از ما حمایت کنید تا بتوانیم هزینه‌های نگهداری سایت را تامین کنیم

می‌خواهم کمک کنم

برو به صفحه اول سایت