منشا فرهنگ، قسمت آخر

چرا آزتک‏ها چرخ را اختراع نکردند؟

نوآوری بسیار مهم‏تر از اختراع و یا کشف است.

باوجوداین که اغلب حالتی را نشان‏ می‏‌دهند، ولی تمام متخصصان با این نظر موافقند که نوآوری عبارت است از جریانی که باعث‏ به وجود آمدن تغییرات عمیق در جامعه و در تفکر افراد می‏‌گردد. اختراع یا کشف می‏‌تواند به نوآوری منجر گردد.

ماسک فیروزه‌ای، متعلق به آزتک‌ها، مکزیک

ماسک فیروزه‌ای، متعلق به آزتک‌ها، مکزیک

شاهد این امر از بین مثال‏‌های مختلف پدیده چرخ است. آزتک‏‌ها اگرچه با این تکنیک آشنا بوده‏‌اند ولی تنها از آن در انجام دادن اعمال ساده بچه‏‌گانه (بازی) استفاده کرده‏‌اند. آن‏‌ها هرگز از این وسیله برای حمل‏‌ونقل و جابه‏‌جایی استفاده نکرده‏‌اند! از بین شرایط موفقیت‏ یک نوآوری، فرانسوا هریتیه (انسان‏‌شناس)خاطر نشان می‏‌کند که حالت خوب یک پیشرفت در علم و فنون معمولا به صورت تعیی‌ن‏کننده‏تر ظاهر نمی‏‌شود.

تمدن‏‌های پیش از دوران صنعتی شدن نشان داده‏‌اند که دارای خلاقیت‏‌های بسیار بوده‏‌اند. مثلا مورد چین که پیشتاز در اختراع و اشاعه کاغذ بوده است. در این خصوص مستعدتر شدن فکر و اندیشه تعیین‏‌کننده‏‌تر است. «برای این که اختراع یا کشف به نوآوری بیانجامد، یعنی به نوعی‏ قابل اجرا باشد، نه تنها بایستی امکان‏‌پذیر باشد بلکه حتما قابل اندیشیدن نیز باشد و به وسیله‏ کسانی که آن را پیشنهاد کرده‏‌اند مورد قبول بوده باشد…»

ف.هریتیه مثال‏‌های زیادی در این خصوص نقل کرده است.از جمله رؤیای ایکار که قبل از پرواز با هواپیما وجود داشت.همین‏طور زنان نازا که منتظر اختراع داروهایی نشدند که بتواند به آن‏‌ها امکان بارداری بدهد (در عهد عتیق، نهادهای سازمان یافته امکان قرض دادن رحم را به وجود آورده بودند).

در این‏ پانورامای دوگانه انسان شناختی و تاریخی، نوآوری دیگر از مشخصه‏‌های ویژه جامعه مدرن‏ محسوب نمی‏‌شود و همیشه به خودی یک پدیده مثبت و قابل قبول در نظر گرفته‏ نمی‏‌شود.

«نوآوری‏‌های بزرگ و حقیقی بیشتر شامل اختراعات و کشفیاتی می‏‌شوند که باعث‏ تغییر و تأثیرگذاری در ریشه‏‌های جهان‏بینی همه افراد در همه‏‌جا گردد. یعنی بالاتر و فراتر از پیشرفت‏‌های مادی، و به دلیل آسایش، راحتی و فراوانی که به همراه دارد.» یعنی اگر خواسته‏ باشیم آن‏ها را شمارش کرده باشیم به اندازهء انگشتان یک دست هم نمی‏‌شوند.

در کتاب اندیشه و ذهن پیش از تاریخ، باستان‏‌شناس انگلیسی، استیون مایتن وقتی به شرح و توصیف انفجار فرهنگی در دوره پارین‌ه‏سنگی قدیم و میانه می‏‌پردازد، چنین بیان می‏‌کند:

«انسان‏ راست قامت به توسعه چندین قابلیت ویژه و تخصصی اقدام کرده است: هوش فنی که به تولید ابزارها وابسته است و منجر به فعالیت‏‌های برنامه‏‌ریزی شده گردیده و از این طریق می‏‌توان‏ تصویر ذهنی یک شی‏ را برای ساخته شدن متصور شد. انجام دادن این کار به هوش اجتماعی و قابل انتقال به دیگران و همچنین فهم و شناخت احتیاجات جامعه نیاز دارد که خود نیز آغازی‏ برای نمادسازی می‏‌باشد. انسان راست قامت همچنین آموخته‏‌های خود را از چیزهایی که در دنیای طبیعی وجود دارد (گیاهان،حیوانات) به جوانترهای خود آموزش و منتقل کرده است.»

تقویم آزتک

تقویم سنگی آزتک‌ها، دارای ۳۶۵ روز و ۱۸ قسمت ۲۰ روزه. در وسط تقویم، خدای خورشید قرار دارد.

با پیدایش انسان اندیشمند به نظر ماتین به دلیل «آمیختگی» بین اشکال مختلف این‏ قابلیت‏‌ها ایجاد گردید، که این اختلاط در شکل هوش عمومی یا«فرانمایشی»به وجود آمده‏ است. این هوش عمومی بین ۶۰ تا ۳۰ هزار سال پیش به وجود آمده است. کشفیات جدید نشانگر آن است که اندیشه نمادین حتی زودتر از این در آفریقا وجود داشته است.

استیون مایتن مدل خود را به صورت استعاره به یک کلیسای بزرگ گوتیک توصیف می‏‌کند. این بنا در بین چندین کلیسای کوچک(با قابلیت‏های تخصصی)قرار گرفته که به وسیله یک رواق مرکزی(هوش عمومی)به یکدیگر مرتبط می‏‌گردند.

با چنین دوباره سازمان دادن ذهن، قطب‏‌های مذهبی جدید به‏‌وجود آمده‏‌اند(هنر،مذهب)، و در بازگشت تمام فعالیت‏‌های تخصصی مجددا سازمان داده شده‏‌اند.

با این نظر درباره پیدایش اندیشه شایسته است که پژوهش‏‌ها و فرضیه‏‌های مربوط به انسان‏ شدن را مورد تحلیل قرار داد. این نظر به خصوص به دنبال آن است که نظریه‏‌های روان‏شناسی‏ تحولی را جا بیندازد و از کسانی که معتقد به هوش عمومی نمادین هستند نیز دفاع کند.مدل‏ مایتن،مانند همه نظریه‏‌های عمومی، سؤالات پیچیده درباره روابط دقیق بین تفاوت اشکال‏ هوش فنی و اجتماعی وهمچنین درجه زبان را بدون پاسخ گذاشته است.

در این خصوص پژوهش‏‌ها و تفاسیر بسیاری در سال‏‌های اخیر انجام و ارائه شده‏‌اند.

این مدل‏‌ها غالبا با پیدایش انسان اندیشمند مطرح می‏‌شوند که مرحله بنیادی جدید در تحول فرهنگی محسوب می‏‌گردد.با پیدایش این انسان، جامعه انسانی وارد دنیای جدیدی‏ می‏‌گردد: دنیای قطب فرهنگی و اندیشه نمادین.

این اندیشه نمادین به وسیله تاترسال به این صورت تعریف شده: «استعدادی که قادر است‏ نمادهای ذهنی پیچیده را تولید کند و آن‏ها را با ترکیب‏‌های جدید منطبق نماید.» اندیشه نمادین‏ بنیاد حتی تصورات و خلاقیت‏‌هاست، با این قابلیت منحصر به فرد در نوع خود، انسان‏‌ها توانستند در ذهن خود دنیایی را خلق کرده است. در کتاب چرا من پدرم را خوردم، عمو وانیا پنکانتروپ، این اخطار را به برادر مخترع‏‌اش داده بود:

«این را فراموش نکن: سنگ تراشیده برای انسان است و نه انسان برای سنگ تراشیده!»