منشا انسان – بخش اول

اجداد ما انسان‌ها چه کسانی هستند؟ چگونه می‌شود ما انسان‌ها با شامپانزه‌ها خویشاوند هستیم و جد مشترک ما به کجا ختم می‌شود؟ در سلسله مباحث مربوط به فرگشت انسان، سایت آگاهی‍ قصد دارد از ۳ الی ۴ منبع معتبر که در تاریخ‌های مختلف نگاشته شده‌اند، روایت‌های گوناگون مربوط به فرگشت(تکامل) انسان را روایت کند. احتمالا این سلسله مباحث تا پایان سال ۹۴ ادامه خواهد داشت. ممنون از این‌که با آگاهی هستید.

کار مطالعه منشأ انسان در این مقطع زمانی که هنوز کمی به هم ریخته است، آن هم در موقعیتی که ما با این به هم پیوستگی عظیم و سلسله نژادهای زیاد و گسترده که شما توانستید به خوبی در این چند دقیقه از عالم پیگیری کنید. بنابراین منشأ انسان هم می‌تواند به نوعی از این منشأ مبدأ برابهام و نامشخص آغاز شود، و هم می‌تواند از منشأ حیات نیز آغاز گردد، زیرا ما هم موجود زنده هستیم.

منشأ انسان می‌تواند همچنین منشأ مهره داران باشد، زیرا ما هم یک ستون فقرات داریم و باز اینکه منشأ انسان می‌تواند منشأ پستانداران کوچک که تا دیروز آن را در گروه دایناسور‌ها قرار می‌دادیم، هم باشد و بالاخره می‌تواند منشا پستانداران جنین‌دار نیز باشد.

…امروزه به نظر زیست‌شناسان و از دیدگاه تکاملگرایان، شکی وجود ندارد که ما از میمون‌ها هستیم، البته میمون پیشرفته در طبقه بندی جانور‌شناسی، خالی از هر گونه خیال‌پردازی ما در گروه پریمات‌های بزرگ قرار داریم و پریمات‌ها هم میمون هستند.

مشاهده واکنش آدم‌ها در مقابل میمون‌ها بسیار جالب است. آدم‌هایی هستند که میمون‌ها را در حد پرستش دوست دارند، و افسون آن‌ها می‌شوند، و کسانی هم هستند که از میمون‌ها متنفرند، این درست مانند‌‌ همان واکنشی است که شخص در مقابله یک آینه کمی موج دار، دارد. بنابراین تمام این‌ها، منشأ انسان هستند و من امروز تصمیم گرفتم که از شب ۲۸ و روز ۲۹ دسامبر آغاز کنم، یعنی حدود ۳۵ میلیون سال پیش، ولی چرا ۳۵ میلیون سال پیش؟ فقط برای اینکه اولین انسان‌نما (در طبقه بندی انسان‌نما‌ها، این فامیل تنها فامیلی است که ما به آن تعلق داریم.)، یعنی قدیمی‌ترین نمایندگان فامیلی که انسان به آن تعلق دارد میلیون سال سابقه دارد.

میمون مصری-جد انسان

اما این انسان‌نماهای کوچک به چه شباهت دارند که می‌توانند به سلسله مراتب مربوط به منشأ انسان تعلق داشته باشند؟ اندکی شبیه به‌‌ همان سلسله مراتبی که هریوز می‌گوید، و من هم در اینجا به معرفی یک قسمت کوچک از سلسله مراتب مربوط به انسان خواهم پرداخت. و اما این انسان نمای کوچک چیزی جز یک میمون نیست؟ چون در مصر پیدا شده است نام او را اجیپتوپتیک(Aegyptopithecus) است.

اندازه او به اندازه یک گربه است و یک دم بلند دارد، صورتش دارای پوزه است، مغزش کوچک است و فقط ۲۷ سانتی متر مکعب گنجایش دارد، خوب توجه داشته باشید که حجم مغز انسان در حال حاضر ۱۴۰۰ سانتی متر مکعب است! ولی هنگامی که به قالبگیری حجم درون جمجمه باهدف اندازه گیری محتوی جمجمه پرداختیم چیزی جلب توجه می‌کرده و آن اینکه مغز او بزرگ‌تر شده و جمجمه و خصوصاً در منطقهٔ پیشانی بزرگ‌تر شده است، چیزی که در میان نمونه‌های قدیمی آن مشاهده نشده است.

وقتی که برای یک میمون کوچک که به ۳۵ میلیون سال پیش تعلق داشته امکان بزرگ‌تر شدن جمجمه و مغز نیز وجود داشته است، پس او لزوماً جزء خانواده است! در اینجا لازم است بگوییم که در مطالعات دیرین‌شناسی، فقط سروکارمان با باقی مانده‌های استخوانی و موجوداتی که این استخوان‌ها به آن‌ها تعلق دارند می‌باشد. همچنین بایستی به تغییرشکل زمین از دوره مورد نظر و شرایط زیست محیطی و آب و هوای محیط نیز توجه داشته باشیم.

حدود ۳۵ میلیون سال پیش، آفریقا یک جزیره بوده است. یا بهتر بگوییم، این محل و یا منشأ انسان‌نما‌ها(هومینید Homineidea)؛‌‌ همان منشأ انسان، یعنی آفریقا است، و فقط هم افریقا است و نه جای دیگر، زیرا این جزیره کاملاً جدا از این منطقه وسیع که مجموعهٔ افریقا و عربستان را تشکیل می‌داده، بوده است.

نکته‌ای را داخل پرانتز بگویم: من به خوبی می‌دانم که در اینجا یک مسئله مطرح است و آن مسئله زمان است، ولی من خیلی دلم می‌خواست که بین عالم و حیات درباره زمین و تاریخ آن سخنرانی کنم. و دیگر اینکه این انسان نمای کوچک، یک چارپای درختزی است و آن امریکایی‌ای که آن را کشف کرده است با کمال مسرت می‌گوید «چیزی که در یک اسکلت کوچک ۳۵ میلیون ساله جلب توجه می‌کند، هوشمند بودن و خوشرو بودن در زمان خودش است!»

با وجود این برای من سؤالاتی مطرح است، زیرا دیرین‌شناسی یک علم فوق العاده زنده است، تأیید این مطالب، فقط براساس سه استخوان کوچک، ۳۵ میلیون ساله عجیب به نظر می‌رسد. الیان سیمون که کاشف اجیپتوپتیک است به من چنین گفت: «تو سرش را نگاه کن، این یک نر است و آن یک ماده، آن‌ها خیلی با هم فرق دارند، در اینجا یک دورریختی فوق العاده مشخص وجود دارد، چیزی که نشان می‌دهد آن‌ها به صورت اجتماعی زندگی می‌کرده‌اند. وقتی در داخل یک جامعه زندگی می‌کنیم به ناچار با گسترش و توسعه ارتباطات گسترده تری بین اعضای اینجامعه روبه رو هستیم و این خود سبب می‌شود که نشاط و جَنب و جوش بیشتری به وجود آید؛ به همین سادگی!»

بنابراین، اولین انسان‌نما با ۳۵ میلیون سال قدمت و به اندازهٔ یک گربه با دمی بلند که خیلی هم زیبا نیست در جنگل زندگی می‌کرده است. البته اجداد اجیتوپتیک در جنگل زندگی  نمی‌کرده‌اند؛ زیرا در این سرزمین شرایط منطبق با زندگی اجداد اجیپتوپتیک نیست. این جد را در مناطق کمی جنوبی‌تر پیدا می‌کنیم، در سرزمین‌هایی با قدمت حدود ۲۰ میلیون سال، در آفریقای شرقی، در کنیا و اوگاندا و این جد پروکنسول(proconsu) نامیده می‌شود.یک نام بسیار زیبا، این طور نیست؟

پرکنسول

پروکنسول‌ها چندین نوع هستند: انواع کوچک و بزرگ. بزرگ‌ترین آن‌ها به اندازه یک شامپانزه است. ظرفیت جمجمهٔ آن‌ها توسعه پیدا کرده، مغز آن‌ها حدود ۱۵۰ سانتی متر مکعب حجم داشته است. آن‌ها درختزی بوده و در جنگل‌ها زندگی می‌کرده‌اند. همیشه برای حرکت از دست‌ها نیز استفاده می‌کرده‌اند. ولی پوزه کوچک‌تری داشته و فاقد هم هستند. ملاحظه می‌فرمایید که مسائل تقریباً و نسبتاً سریع در حال شکل گیری است. پروکنسول ۲۰ میلیون سال قدمت دارد. حالا من برای شما نحوهٔ تکامل (تطور) این نوع را شرح می‌دهم، زیرا هر بار که یکی از فسیل‌های آن‌ها کشف شده، طوری توصیف شده‌اند که گویی نمونه‌ای است از انسان‌های اولیه، و برای این است که من با شما از وجود یک سلسله مراتب در مسئله منشأ صحبت می‌کنم. بنابراین، منشأ این پروکنسول‌ها، در جنگل‌های شرق آفریقا بوده است، و زمانی که یک اتفاق و رویداد بزرگ دیرین جغرافیایی حادث شد:

این سرزمین که حامل صفحهٔ آفریقا-عربستان بوده منطقهٔ اورازی مرتبط می‌شود. این دفعه یک پل در این میان برقرار می‌گردد. قبلاً به شما گفته بودم که ابتدا آفریقا یک جزیره بود. بین آفریقا و اورازی، پروکنسوب نقش این پل را بازی می‌کند، درست مثل تعداد دیگری از حیوانات. بالاخره پروکنسول وارد اورازی می‌شود و سپس آن را در سراسر اروپا و آسیا می‌توان مشاهده کرد، ولی در جنوب آسیا او با نمونه‌ای که آن را دری‌یوپیتک می‌نامیم مشخص می‌گردد.

دری‌یوپیتک

دری‌یوبیتک(Dryopitheque) به معنی میمون «درخت بلوط» است (این نمونه در مناطقی از فرانسه توسط ادوارد لارتت که ساکن آنجا بوده پیدا شده است). و زمانی که پیدا شد به عنوان نمونه‌ای که می‌تواند از اجداد انسان باشد در نظر گرفته شد. اما امروزه در حقیقت چنین به نظر می‌رسد که دری یوپیتک‌ها، بعد از چندین میلیون سال زندگی، از اجداد انسان نبوده‌اند، و تاریخ سرنوشت آن‌ها با‌‌ همان شکلی که داشته‌اند به پایان رسیده است، البته همراه با انواع فراوان و متنوع که در سرتاسر منطقه اورازی نیز وجود داشته‌اند.

در آفریقا، یعنی جایی که اجداد پروکنسول‌ها را پیدا می‌کنیم، اثری از دری یوپیتک‌ها ظاهراً دیده نمی‌شود. اجداد آن‌ها کنیاپیتک‌ها هستند که ۱۴ میلیون سال قدمت دارند، اندازه آن‌ها و مغزشان نیز کمی بزرگ‌تر و همچنان فاقد ذم هستند و در حال حاضر هم دیگر وجود ندارند – این کنیاپیتک‌ها(Kenyapitheque) هم مانند پروکنسول‌ها عمل می‌کنند، یعنی از پل استفاده می‌کنند و به منطقه اورازی وارد و این بار با مشخصه‌ای که آن را راماپیتک می‌نامند.

راماپیتک یکی از نمونه‌های دیگری است که در سالهای ۸۲- ۱۹۸۰ به عنوان یکی از اجداد انسان در نظر گرفته می‌شد، حتی تا این حد که آن را در بین خانوادهٔ انسان طبقه‌بندی کرده‌اند. یعنی در دایره‌ای باز هم تنگ‌تر از فامیل انسان.

در سال ۱۹۸۲، دو رویداد فوق العاده مهم به وقوع پیوست. اولین آن بازیافت یک آرواره را ماپیتک در پاکستان است. آرواره‌ای که از نظر ریخت‌شناسی و آناتومیک بسیار نزدیک به اوران اوتان می‌باشد. و گفته می‌شود… «از اجداد انسان نیست ولی می‌تواند از اجداد اوران‌اوتان باشد» و رویداد دیگر در این سال: واگذاری چندین دندان یک راماپیتک به یک بیوشیمیست ساکن سانفرانسیسکو بود.

این بیوشیمیست آن‌ها را ساییده و پودر کرده بود (عمل بسیار فجیعی است! و نبایستی هرگز هیچگونه فسیلی را در اختیار بیوشیمیست‌ها قرار داد.) عمل پودر کردن دندان‌های راماپیتکی که به او واگذار شده بود او را راضی نکرد، سپس آن پودر را به یک خرگوش کوچک تزریق کرد. و بالاخره این خرگوش کوچک کالیفرنیایی به تزریق پودر این دندان‌های ۱۰ میلیون‌ساله واکنش نشان داد و آنتیکور تولید کرد تا اینکه لون اینشتین این آنتی‌کور‌ها را با آنتی ژن‌ها مورد آزمایش قرار داد و الی آخر معنی این کار چه می‌تواند باشد؟

من واقعاً فکر نمی‌کنم که مسئله به این سادگی باشد. البته این مسلم شده است که بهترین رابطه را این آنتی‌کور‌ها با آنتی‌ژن‌های اوران‌اوتان برقرار کرده‌اند. سپس یک مرتبه با راماپیتک‌ها قهر کردیم و دیگر آن‌ها را با آن علاقه قبل نگاه نکردیم و آن‌ها را از اجداد اوران‌اوتان به طرف اجداد پانگوها پرتاب کردیم و بالأخره مجدداً به افریقا بازگشتیم. و از این پس هربار که تلاشی برای ورود به اورازی انجام شد، موفقیت آمیز نبود. با بازگشت به افریقا متوجه شدیم، زمانی که جنگل‌ها از یک اقیانوس تا اقیانوس دیگر ادامه و وسعت داشته‌اند: از اقیانوس اطلس تا اقیانوس هند، سرتاسر این جنگل‌ها مسکن کنیاییتک‌ها بوده است.

در محدودهٔ این دوره یعنی ۷ تا ۸ میلیون سال پیش، اطلاعات زمین‌شناسی نشان می‌دهد که یک شکاف از زمان‌های بسیار قدیم وجود داشته است، اما با شکلی مشخص‌تر که مجدداً فعال شده و آن را دره ریفت می‌نامیم. یعنی اینکه مناطقی وجود دارد که در حال فرورفتن می‌باشند، اما لبه‌های این شکاف در حال بالا‌تر آمدن است، و در مجموع کل قاره آفریقا به خصوص بخش شرقی آن در حال بالا آمدن است، و در حال تبدیل شدن به فلات می‌باشد. این تغییر در توپوگرافی منطقه، بدون تردید به یک سلسله تغییرات زیست محیطی نیز منجر می‌شود، (در آب و هوا و همچنین میزان بارش باران).

نقشه آفریقای قدیمیعنی ابرهای بارانزایی در بالای اقیانوس اطلس و خلیج گینه تشکیل می‌شوند و در اثر وزش باد غرب قاره آفریقا را که منطقه‌ای استوایی است، ریزش کرده و از میزان باران‌های منطقهٔ شرق آفریقا به تدریج کاسته می‌شود. ملاحظه می‌کنید که من خود را پشت متخصصین رشته‌های دیگر پناه می‌دهم. مثلاً متخصصین دیرین‌گیاه‌شناسی که متوجه شده‌اند از آن زمان (۷ تا ۸ میلیون سال پیش) نوع گیاهان منطقه دستخوش تغییر شده است، فرکانسی درختان تقلیل یافته است، در مقابل، فرکانس بوته‌های حبوبات و علف‌ها افزایش یافته‌اند و به تدریج محیطی جنگلی به یک دشت وسیع جنگلی و سپس به یک دشت پوشیده از علف و بلافاصله بعد از آن به یک محیط مرغزارمانند تبدیل شده است.

البته این تغییرات مرحله به مرحله انجام پذیرفته است. دیگر اینکه با بهره گیری از رشته‌های علمی دیگر مانند دیرین‌شناسی حیوانی و دیرین‌شناسی انسانی، متوجه شدیم که درست از زمانی که این اتفاق می‌افتد، حیوانات متعددی در شرق آفریقا به صورت کاملاً منطقه‌ای و بومی ظاهر می‌شوند. تمامی منطقه شرق آفریقا به صورت یک جزیره عمل می‌کند. مثل یک استان منزوی و تنها اکنون ببینیم که در این شرایط چه اتفاقاتی برای نوع انسان می‌افتد؟

من ابتدا اطلاعات موجود را درست‌‌ همان طوری که به دست ما رسیده‌اند، به شما معرفی می‌کنم، در سال‌های ۸۳ و ۱۹۸۲ ما از مدت‌های مدید می‌دانستیم و تمامی رشته‌های علمی تأیید می‌کردند که در بین حیوانات معاصر و در میان موجودات فعلی، نزدیک‌ترین موجود به انسان شامپانزه‌ها و گوریل‌ها هستند، به عبارت دیگر میمون‌های بزرگ آفریقایی؛

در صورتی که در دورنمای زیست‌شناسی مدرن، این مسئله فقط یک معنی بیشتر ندارد، و آن عبارت است از اینکه اولاً میمون‌های بزرگ آفریقایی و انسان از یک خانواده هستند، و دوم اینکه میمون‌های بزرگ آفریقایی و انسان دارای جد مشترک بوده‌اند، سوماً این اجداد مشترک که به ما بسیار نزدیک هستند، فاصله زمانی چندانی هم با ما ندارند.

نکته دیگر: تعداد قابل توجهی گروه‌های تحقیقات دیرین‌شناختی از حدود سالهای ۱۹۶۰ به شرق افریقا گسیل شده‌اند. من هم‌‌ همان طوری که اطلاع دارید در این تحقیقات حضور داشته‌ام. در مجموع حاصل این مأموریتهای تحقیقاتی کشف و جمع آوری تعداد صد‌ها هزار قطعه فسیلهای استخوانی مهرهداران بوده است. در میان این باقی مانده‌ها تنها حدود دوهزار قطعه آن به انسان‌نما‌ها تعلق داشته است، به عبارت دیگر اجداد مستقیم انسان، در حالی که در این بررسی‌ها نه تنها حتی یک قطعه استخوان و بلکه حتی یک قطعه از دندان یکی از اجداد این میمونهای بزرگ پیدا نشده است.

جالب اینجاست که از یک طرف ما با آن‌ها پسرعمو هستیم و از طرف دیگر در مناطقی که یکی از آن‌ها را پیدا می‌کنیم، مثلاً انسان‌نما‌ها، از انواع دیگر پیدا نمی‌کنیم. به علاوه وقتی که به نقشه پراکندگی فصلی میمون‌های بزرگ آفریقایی نظر می‌افکنیم، منطقه‌ای پیدا می‌کنیم که در آن هرگز آثار انسان‌نما‌ها، پیدا نشده است. اما چرا؟….

ادامه دارد…