مم به‌روایت مقصود فراستخواه(کتاب ما ایرانیان). بخش آخر

مم‌ها، عنصر کنش و دگرگونی

فرآیندهای ممتیک تکرار خودبه‌خودی نیستند، در آن‌ها عنصر کنش، یادگیری و تحول وجود دارد. همان‌طور که ژن‌ها نیز تکرار خود‌به‌خودی نبوده‌اند. ما تطورهای ژنتیکی مختلفی پیدا کردیم تا آدم شدیم. اگر تطور[فرگشت] ژنتیکی پیدا نمی‌کردیم، به‌تعبیری اکنون بالای درخت بودیم. تعبیر علمی همان است که در تئوری‌های زیست‌شناختیِ تکامل آمده. تعبیر دینی هم این است که خلقت الهی آدم را از بحبوحهٔ نوعی گزینش برتر آورده… فرآیند تکوین و تحول مم‌ها نیز همین‌طور است و سربه‌سر تکرار خطی نیست.

مم فرهنگ، و از جمله در بحث ما مم خلقیات، روحیات، و اخلاقیات اجتماعی، تحول‌پذیر است و در آن امکان کنش، پویش، و یادگیری تازه و دگرگونی وجود دارد.

تجربه‌های نو، کنش و یادگیری عواملی هستند که موجب تحولات ممتیک می‌شود. تحولات ممتیک در یک جامعه و فرهنگ امکان وقوع دارد و این براثر تجریبه، کنش‌ها، و یادگیری‌های تازه رخ می‌دهد.

پراکسیس، کنش یادگیری‌های تازهٔ مردم، جامعهٔ یادگیرنده، شهروندان یادگیرنده، گروه‌های یادگیرنده و اجتماعات یادگیرنده سبب می‌شود تحولات ممتیک صورت گیرد.

در ژن‌ها نیز تطور نیز وجود داشته و این می‌تواند برای ما افقی باشد روبه‌سوی فهم این‌که چگونه تحولات ممتیک در فرهنگ اتفاق می‌افتد.

فرهنگ از نوع «شدن» و «تغییر» است. چگونه فرهنگ می‌تواند تغییر پیدا کند و انسان‌ها می‌توانند یاد بگیرند طور دیگری زندگی کنند. چگونه فرهنگ می‌تواند تغییر پیدا کند و انسان‌ها می‌توانند یاد بگیرند طور دیگری زندگی کنند. طی تاریخ پیوسته تغییرات فرهنگی اتفاق می‌افتد و امکان‌پذیر است.

گفته شد فرهنگ، ریزواحدهای ممتیکی دارد که حاوی داده‌ها و اطلاعات است. عاملان انسانی داده‌ها را پیوسته به‌صورت‌های متفاوتی نسخه‌برداری و کپی می‌کنند.

به‌این‌ترتیب، پردازش تازه‌ای از داده‌ها فراهم می‌آید و موجب تغییرات ممتیک، تنوع، تحول و توسعهٔ فرهنگ می‌شود.با تجربه‌های تازه، الگوهای رفتاری تازه به میان می‌آیند. کنشگران مم‌های تازه‌ای را صورت‌برداری و تولید می‌کنند و ترویج می‌دهدند. در نتیجه، کپی‌های جدید و نسخه‌های تازه‌ای از کدهای اطلاعاتی ممتیک به‌وجود می‌آید و تجربه‌های تازه‌ای شکل می‌گیرد.

فرآیند تحولات ممتیک را می‌توان تقریباً متناظر با تحولات ژنتیک عنوان کرد. تکامل انسان نه خودبه‌خودی، بلکه در بحبوحه‌ای از پراکسیس و در رهگذر چهار عامل سازگاری با زیست‌بوم، تجربهٔ اجتماعی، تحول در نظام ژنتیک و تکامل مغزی روی داده است.

نمودار ممتیک فرهنگ

ماکاک‌های جزیره کبوشو که جز تیرهٔ نخستین‌های(primate) تبارانسان‌ها هستند، چگونه تکامل[فرگشت] یافته‌اند؟ چگونه فرهنگ آن‌ها دگرگون شده است؟ و چگونه از آن وضعیت نخستین خود تحول یافتند و انسان‌های تکامل‌یافته‌تری شدند؟ این نمونه‌ای از تحولات ژنتیک و ممتیک است.

ماکاک‌ها در جنگل زندگی می‌کردند و ریشه‌های گیاهان جنگلی را با دست پاک می‌کردند و می‌خوردند. کنجکاوی و ماجراجویی گروهی از ماکاک‌ها را به ساحل دریا کشاند. آن‌ها در ساحل ریشه‌ها را به‌مثابه یک نوع کنش و تجربهٔ تازه در آب می‌انداختند و بعد می‌خوردند. این تجربهٔ تازه موجب شد از آن پس یاد بگیرند ریشه‌هایی را که می‌خواهند بخورند، ابتدا با آب بشویند. یک تجربهٔ جدید از تغذیه به وجود آمد. در متن این پراکسیس و بر اثر میل به فهمیدن کنجکاوی زیست آن‌ها تحول پیدا کرد. تجربه‌ای که ماکاک‌ها کردند، حاوی اطلاعات جدید بود که تغذیه و فرهنگ تغذیهٔ آن‌ها را توسعه داد.

داستان خلقیات، فرهنگ و روحیات هم مانند همین است. زندگی ماکاک‌ها در کنار ساحل فرهنگ تغذیهٔ آن‌ها را توسعه داد. درواقع، تجربه‌های جدید حاوی اطلاعات جدید و منشا یادگیری و تحول فرهنگ آن‌ها شد. پس تجربه‌های جدید می‌تواند اطلاعات جدید در بر داشته باشد و فرض‌های پایه‌ٔ ما را متحول می‌کند، می‌تواند دانش درونی شدهٔ انسان‌ها را دگرگون کند.

یک مثال از این امر می‌تواند در فرهنگ رانندگی اتفاق بیفتد. این امکان وجود دارد که تحول ممتیک در فرهنگ رانندگی رخ دهد و رمزهای رفتاری مربوط به آن عوض شود. وقتی فرض‌های پایه، دانش و پردازش علائم عوض شود، رفتار و هنجارهای ما هم عوض می‌شود، مثلا عبور از خط‌کشی خیابان، یا توقف در برابر چراغ قرمز به الگوهای نورماتیو و ادراکی تبدیل می‌شود.

مثال دوم، اطلاعات ممتیک مربوط به فرهنگ سیاسی است که می‌تواند عوض شود. مردم یاد می‌گیرند گفت‌گو کنند. مصالحه و معدل‌گیری دیدگاه‌ها به ادراک درونی شده و هنجار تبدیل می‌شود. گروه‌های یاد می‌گیرند در موارد اختلاف، معدل دیدگاه‌های خود را مبنا قرار دهند و با هم توافق و اجتماع کنند.

مثال سوم، تعهد حرفه‌ای است که می‌تواند در مم‌های رفتار سازمانی و شغلی و همین‌طور سایر روحیات اجتماعی مانند احترام متقابل و.. درونی شود.

نمودار فرگشت فرهنگی

ازاین‌رو، پراکسیس و یادگیری مسئلهٔ مهمی است. میل به فهمیدن و طرز نگاه‌های متفاوت و اکتشافات جدید ماکاک‌ها را در نظر بگیرید. تجربه‌ها و کنش‌های جدید و عمل رهایی‌بخش دست‌به‌دست هم می‌دهند و وضع فرهنگ را تغییر می‌دهند. الگوها و شیوه‌های اندیشیدن در متن پراکسیس تغییر می‌کند.

ماکاک‌ها روی چهار دست و پا حرکت می‌کردند، ولی در متن پراکسیس کنش ایستادن اتفاق افتاد و واجد تجربهٔ ایستادن شدند که تجربهٔ اجتماعی جدیدی برای آن‌ها بود و منجر تغییر آناتومی آن‌ها شد. نتیجهٔ اجتماعی تغییر آناتومی راه‌رفتن برای آن‌ها بود.

راه‌رفتن روی دو پا سبب شد بتوانند به شکل جدیدی زندگی کنند. وقتی محدودیت‌های حرکتی از دست برداشته شد، دست‌ها قدرت و تحرک و اقدام بیش‌تری پیدا کردند، مهارت‌های تازه‌ای را با آن تجربه کردند و ابزار تازه‌ای ساختند.

وقتی ابزار تازه ساختند، مناسبات قبلی آن‌ها به مناسبات شکار تبدیل شد. این‌ها نتیجه پراکسیس و یادگیری بود که در متن ان مهارت‌های زندگی‌شان عوض شد. از سوی دیگر، وقتی ایستادند، آواره آزاد شد، جمجمه از فشارهای مکانیکی که در حالت چهارپایی داشت رها شد. وقتی جمجمه از فشارهای مکانیکی آزاد شد، امکان توسعهٔ آن به‌وجود آمد و مغز رشد کرد. مغزِ تا حد ۱۵۰۰cm، ۱۰ میلیارد نورون و ۱۰۱۴۴ سیناپس رشد کرد و انسان پیشرفته متولد شد.

تکامل ماکاک و فرگشت فرهنگ انسان

پس پراکسیس، کنش و تجربه‌های تازهٔ زیست اجتماعی می‌تواند حتی در بیولوژی، نظام بیولوژیک، و ارگانیسم ما منجر به تغییراتی شود و به تکامل بیولوژیک ما بینجامد.
اکنون حتی این سخن مطرح است که تغییر الگوهای غذایی و توسعه موجب می‌شود قد انسان‌ها افزایش یابد. به‌طورکلی مردم‌شناسی نسبت وثیقی با زیست‌شناسی دارد و انسان‌شناسان درباره آن بحث می‌کنند.

تکامل مغز ماکاک‌ها درواقع، تکامل ذهن-بدنِ آن‌ها بود؛ امکان کاربرد پیچیدهٔ علائم و پردازش گستردهٔ اطلاعات به‌وجود آمد. این خود موجب یادگیری‌های جدید شد. مناسبات جدید شکل گرفت، مهارت‌های زندگی توسعه پیدا کرد و شیوه‌های جدید تولید به‌وجود آمد.

پراکسیس موجب رشد فرآیند یادگیری شد. از این رهگذر موفقیت را تجربه کردند و دید راهبردی و مهارت‌های تازهٔ زندگی به دست آوردند.

در متن پراکسیس و کنش، تجربه‌های اجتماعی تازه و یادگیری جدید اتفاق می‌افتد. یک نمونه آن زبان است.

الگوها و هنجارهای زبانی گاه فقط کپی می‌شوند. مردم زبان را به شکل خط کپی می‌کنند و کاربرد زبان به شکل خطی پیش می‌رود که همان یادگیری کودکان از بزرگسالان یا انتقال الگوهای زبانی از نسلی به نسل دیگر است.

تصرف‌هایی که طی این فرآیند شکل می‌گیرد، خطی است، برای مثال با تصرف‌های اشتقاقی نسخه‌های تازه‌ای از واژگان به‌وجود می‌آید. واژهٔ «جوانمردی» را درنظر بگیرید؛ «جوان» به «مرد» اضافه شده و «جوانمرد» با «ی» ترکیب که به‌مثابه یک واژه جدید ایجاد کرده است. این یک نوع تصرف اشتقاقی است، اما گاه سطح کنش بالاتر از اشتقاقات معمول است و نسخه‌های جدیدتری به‌وجود می‌آید، مانند واژهٔ فرآیند که در جامعهٔ معاصر ما به‌عنوان برگردان فارسی «process» ساخته شد. نوع دیگری از تصرف در زبان فراتر از اشتقاقات و یا حتا واژه‌های تازه و بلکه از طریق گویش‌هاست. یک زبان طی تاریخ بر اثر گویش‌های مختلف تنوع پیدا می‌کند. این نشان می‌دهد که زبان می‌تواند توسعه پیدا کند.

زبان یک هستی باز دارد و می‌تواند دستخوش تحول و توسعه شود. انگلیسی‌ها و تاحدی فرانسوی‌ها بیش از آلمانی‌ها توانستند تجربه‌های جدید زبانی را تجربه کنند. انگلیسی‌ها بیش از آلمانی‌ها توانستند کدهای زبان آنگلوساکسونی خود را بسط و گسترش دهدند؛ اط اطلاعات زبان یونانی و لاتین باتوجه به ظرفیت‌های علمی و حقوقی آن‌ها استفاده کنند و نسخه‌برداری‌های تازه‌ای را سامان دهند. زبان یک امر گشوده است و بر اثر تجربه، کنش و یادگیری می‌تواند تحول پیدا کند.(آشوری، ۱۳۸۶)

همان‌طور که زبان بر اثر کنش، تاریخیت و تجربه متحول می‌شود و هنجارهای زبانی یک جامعه در متن تجربه‌ها تغییر می‌یابد، خلقیات نیز می‌توانند تحول پیدا کند و الگوها و هنجارهای رفتاری و اخلاقی هم می‌تواند تکامل پیدا کند. این امر نیازمند تجربه‌های جدیدی از زیست اجتماعی، کنش عاملان انسانی و واسطه‌های تغییر است.

هرچه امکان تجربه‌های تازه‌ای از زیست فراهم شود، الگوهای متفاوتی از اندیشیدن نیز توسعه پیدا می‌کند، الگوهای متفاوتی از عمل کردن محقق می‌شود و نگاه‌های جدیدی شکل می‌گیرد. فرض‌ها عوض می‌شود و فرض‌های تازه‌ای شکل می‌گیرد.

فرض‌هایی مانند این‌که «دیگری غیرقابل اعتماد است» جای خود را به این فرض می‌دهد که می‌توان «به‌دیگران اعتماد کرد» و «با آن‌ها گفت‌وگو کرد». در نتیجه، نسخه‌برداری‌های تازه‌ای از مم‌ها که حاوی اطلاعات و هنجارهای جدید هستند، توسعه پیدا می‌کند.

این مهم نیازمند «عاملان انسانی» است. جوامع و فرهنگ‌ها بر اثر عاملیت انسانی تحول پیدا کرده‌اند. عاملان اجتماعی می‌توانند مبدعان دیدگاه‌ها و رفتارهای تازه و حاملان و مروجان مم‌های جدید باشند.

آن‌ها می‌توانند از طریق کنش‌های ارتباطی، توسعهٔ نهادهای مدنی و سازمان‌های غیردولتی و مردم‌نهاد(سمن) فعالیت‌های داوطلبانه را در اجتماعات محلی تسهیل کنند. این کارها تجربه‌های جدیدی از زندگی جمعی برای برخی از افراد و گروه‌ها فراهم می‌آورند.

مهم است که انسان‌ها بتوانند با هم تمرین کنند و تجربهٔ فعالیت مشترک معطوف به خیر عمومی داشته باشند.

ما عادت کرده‌ایم هنگام انتخابات، حزبی راه بیندازیم و مردم را تشویق کنیم رأی دهند. البته برای جامعه ایرانی سیاست مهم است و ساختارهای سیاسی دخلِ تمامی در خلقیات و رفتارهای اجتماعی دارند.، ولی واقعاً نمی‌توان فقط با این قبیل چیزها توسعه انسانی را محقق کرد.

ما به توسعهٔ بسیار عمیق و نافذ مدنی، توسعه فرهنگی، توسعه در زیست اجتماعی، توسعه در هنجارها و الگوهای ادراکی و رفتاری نیاز داریم.

این دگرگونی‌ها امکان‌پذیر است. همهٔ دنیا به همین نحو توسعه یافته است. نهادهای داوطلبانه به‌وجود آمده‌اند که انسان‌ها داوطلبانه در آن فعالیت کنند و بتوانند با دیگران ارتباط برقرار کنند؛ حلقه‌های کیفیت داشته باشند، در ابعاد مختلف علمی، فرهنگی، هنری، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و.. با هم تمرین و تولید و خلاقیت کنند و زیست‌اجتماعی خود را اعتلا بخشند.

اما فقط زیست-نهادهای مناسب می‌توانند الگوهای تازهٔ زیست‌اجتماعی را تسهیل کنند و موجب تضمین بقای آن‌ها شوند. برای این‌که تجربه‌های جدید پایدار شوند و به‌یادگیری تازه منجر شوند(مانند مثال ماکاک‌ها) نیازمند شرایط و لوازم نهادینه‌ای هستند.

کتاب ما ایرانیان، نوشته مقصود فراستخواه

ما ایرانیان درباره خلقیات، فرهنگ و رفتار ما ایرانی جماعت که چرا این‌گونه هستیم

«یادگیری» را «تغییر نسبتا پایدار رفتار» تعریف کرده‌اند. یادگیری وقتی محقق می‌شود که تغییر نسبتا پایداری در رفتار روی دهد. این امر مستلزم تدابیر نهادینه است.

بعد از انقلاب مم‌های همبستگی در جامعه ایران رواج پیدا کرد. مردم برای کمک به کشاورزان به مزارع رفتند، دانشجویان در کارگاه‌های آجرپزی کار می‌کردند و تعاونی‌ها در محله‌های مختلف سامان‌دهی شدند. همهٔ این کارهای داوطلبانه نمونه‌ای از علاقه به‌هنجارهای غیرمبادله‌ای بود. در زندگی هنجاریی وجود دارند که غیرمبادله‌ای هستند. انسان کاری را انجام می‌دهد، بدون این‌که بخواهد ارزش مادی‌یی را مبادله کند.

انسان فقط موجودی در محدودهٔ حداکثرسازی سود نیست، در کارِ جست‌وجوی معنا هم هست، میل به خیر هم دارد و مطلوبیت‌های غیرمادی نیز تمنا می‌کند.

با انقلاب، نسخه‌برداری‌ها و کپی‌های تازه‌ای از مم‌ها تکثیر شد و رواج پیدا کرد؛ این‌که روابط انسان‌ها فقط بر اساس ارزش‌های مبادله‌ای و بازاری نیست و ارزش‌های غیربازاری هم وجود دارد.

این رفتارها مطلوبیت‌هایی برای مردم ایجاد می‌کرد، ارتقا پیدا می‌کردیم؛ هستی تازه‌ای می‌یافتیم و لذت می‌بردیم(حتی لذتی بیش از پول در آوردن) اما چرا بار دیگر بسیاری از ارزش‌ها ضعیف، لاغر و نحیف شد و در بسیاری از عرصه‌ها از بین رفت و نتوانست توسعه و گسترش پیدا کند. چرا نتوانستیم آن مناسبات، رفتار و وضع جدید را حفظ کنیم و یاد بگیریم؟

همان‌طور که گفتیم، یادگیری تغییر نسبتا پیدار در رفتار است، اما آن رفتارها پاداشی نگرفت و در نتیجه، خاموش شد. اگر دوباره پاداش بگیریم، رفتار ما توسعه پیدا می‌کند.

آن رفتارها خاموش شد و بسط و توسعه نیافت، چون تا اندازه‌ای الگوهای تازهٔ زیست‌اجتماعی به‌وجود آمد، ولی زیست‌نهاد مناسب برای آن .جود نداشت. زیست‌اجتماعی مطلوب، زیست‌نهاد مناسب می‌خواهد تا تثببیت شود و باقی بماند. تغییر ساختارهای سیاسی، نهادها و محیط حقوقی در این راستا ضروری است. نهادها باید تحول پیدا کنند و اصلاح شوند.

جمع‌های داوطلبانه و اجتماعات کاری محله‌ای و مدنی، گفت‌وگوهای هفتگی در خانواده‌ها، گفت‌وگوی پدران و مادران باهم و با فرزندان، گفت‌وگو همکاری در نهادهای مدنی و اجتماعات محلی از راه‌های یادگیری اجتماعی است.

در جمع‌های داوطلبانه و اجتماعات یادگیری کوچک و در حلقه‌های کیفیت زندگی می‌توانیم تجربه‌های جدیدی را بسط دهیم که در برگیرندهٔ تحولات ممتیک و کدهای ادراکی و هنجاری تازه‌ای باشد.

همان‌طور که نیاکان ما ایستادن را تجربه کردند و ملت‌های دیگر نظم و گفت‌وگو را، ما هم می‌توانیم مفاهمه، تفاهم و مدارا را تجربه کنیم و فرض‌های بهتری را برای زیست‌جمعی درونی کنیم. می‌توانیم قابل اعتماد بودن، قابل پیش‌بینی بودن، و قابل توافق و مصاله‌بودن را در مناسبات تجربه کنیم.

وقتی قابل پیش‌بینی هستیم که به‌قول و قرار خود ملتزن باشیم. وقتی به کسی قول می‌دهیم، می‌تواند پیش‌کنی به وعده‌ها، تعهدات و پیمان‌های خود التزام داریم.

«قابل پیش‌بینی بودن» درواقع طرز فکر و هنجار، الگوی رفتار و یک مم است و کد اطلاعاتی خاصی دارد که وقتی فرزندمان آن ر داشته باشد، قابل پیش‌بینی می‌شود.

وقتی آدم قابل پیش‌بینی است، از خود رضایت دارد، دیگران هم از ارتباط با اون نفع می‌برند و این سینه‌به‌سینه تکثیر می‌شود. راست‌گویی، صداقت، درست‌کاری، انجام صحیح تعهدات، قابل اعتماد بودن، توافق کردن، گفت‌وگو و مانند آن، همه بر کدهای اطلاعاتی ممتیک مبتنی هستند؛ رمزهایی که الگوهای نورماتیو و ادراکی ما را شکل می‌دهند؛ شیوه‌های اندیشیدن و سازه‌های رفتار که در متن پراکسیس تغییر پیدا می‌کنند.

پایان بخش «نظریهٔ مم‌ها»(صفحه ۱۰۰ تا ۱۲۲) از کتاب «ما ایرانیان» نوشتهٔ «مقصود فراستخواه» / نشر نی. ۱۳۹۴

قسمت۱: مم‌ها چیستند؟

قسمت۲: مم‌ها چگونه کپی و تکثیر می‌شوند؟

قسمت۳: حاملان و ناقلان مم.

قسمت۴: راه‌های انتقال مم.

قسمت۵: فرآیندهای ممتیک.

قسمت۶: عنصر کنش و دگرگونی.

برای مطالعهٔ بیشتر، و اگر به فرهنگ و رفتارشناسی ایرانیان علاقه دارید، کتاب را تهیه فرمایید.

خرید اینترنتی
متن بازبینی شده است/

 

از ما حمایت کنید!

تمام کتاب‌ها و فیلم‌های مستند در سایت به صورت رایگان ارائه می‌شوند.

اگر می‌توانید از ما حمایت کنید تا بتوانیم هزینه‌های نگهداری سایت را تامین کنیم

می‌خواهم کمک کنم

برو به صفحه اول سایت