معرفی کتاب: زبان و آگاهی

کتاب زبان و آگاهی جرالد ادلمنمشخصات کتاب

  • نویسنده: جرالد ادلمن
  • مترجم: دکتر رضا نیلی‌پور
  • ناشر: انتشارات نیلوفر
  • صفحات: ۲۲۹

نویسنده‌ی کتاب حاضر جرالد ادلمن (Gerald Edelman) ، پزشک و نوروفیزیولوژیست معاصر، استاد و رئیس مرکز تحقیقات نوروساینس است. وی در سال ۱۹۷۲ در پزشکی موفق به دریافت جایزه‌ی نوبل شد و در سه دهه‌ی گذشته در زمینه‌ی آگاهی، مقاله‌ها و کتاب‌های زیادی نوشته است.

جرالد ادلمن در پیش‌گفتار کتاب خود ذکر می‌کند، که سعی دارد موضوع آگاهی (Consciousness) را تنها به لحاظ علمی مورد بررسی قرار دهد؛ همچنین وی امیدوار است تا در این کتاب کسانی را که باور دارند موضوع آگاهی صرفاً متافیزیکی و ضرورتاً پدیده‌ای اسرار‌آمیز است از شیفتگی در‌آورد!

وی در ادامه خاطر‌نشان می‌سازد که، در یک تحلیل علمی از آگاهی بایستی بتوان به این پرسش پاسخ داد که «چگونه ممکن است برانگیخته شدن نورون‌ها موجب ظهور احساس‌های ذهنی (کوالیا)، اندیشه‌ها و عواطف ما شود؟»

پیشگفتار دکتر خسرو پارسا در کتال زبان و آگاهی

از هنگامی که مسأله آگاهی، ماهیت و خاستگاه آن مورد بحث جدی نوروساینس قرار گرفت و از حیطه‌ی گمانه‌زنی‌ها، باورهای جزمی و اسطوره‌ای و حتی مکتب‌های فلسفی رها شد، مدت زیادی نمی‌گذرد. در این مدت پژوهشگران برجسته‌ای در این زمینه نظریه‌ها و مدل‌هایی ارائه داده‌اند که هر یک به نوبه‌ی خود قابل تعمق بوده است و جنبه‌ای از این پدیده‌ی شگفت‌انگیز بشری را بررسی کرده‌اند.

اگر آگاهی پیچیده‌ترین پدیده در جهان است، نباید انتظار داشت که کلام آخر قبل از توضیح مسائل پر‌شمار دیگر ادا شود. باید از تز‌ها و نظرات ارائه شده آموخت و مانند هر عرصه‌ی دیگر علم نباید انتظار داشت که مدل‌های جاری بتوانند سؤالی باقی نگذارند و پاسخ نهایی را بدهند.

آگاهی یک طیف است، می‌توان آن را به بسیاری از جانداران منتسب کرد ولی طبیعی است که وسعت این طیف به عظمت هستی است. اصطلاحاتی مانند آگاهی اولیه و ثانویه، پایین‌تر و برتر، ابتدایی و متعالی…همه حاکی از این هستند که در این طیف وسیع، آگاهی به پدیده‌(هایی) اطلاق شده‌است که نمی‌توان بدون افتادن در وادی ساده‌پنداری آن‌ها را از یک جنس دانست.

برخی دانشمندان مانند جولیان جینز با توجه به این تفاوت‌های عظیم آگاهی، حیوانات و حتی انسان‌های اولیه را شایسته‌ی اطلاق واژه‌ی آگاهی نمی‌دانند. برای او و عده‌ای دیگر از دانشمندان آگاهی پدیده‌ای است متعالی که وجودش در انسان متاخر است. انسانی که شعر می‌گوید، باورهایی دارد، تفکر انتزاعی دارد و…بنابراین، تعریفی که او از آگاهی می‌دهد شامل هیچ‌ موجود جاندار دیگری جز انسان -آنهم نه در همه‌ی ادوار و نه در همه‌ی انسان‌ها- نمی‌شود. در حقیقت،او میان «جان» -جان‌دار بودن- و آگاهی تفاوت اساسی قائل است که آن را در مقدمه‌ی کتاب اثر‌گذار خود –خاستگاه آگاهی: در فروپاشی ذهن دو جایگاهی– به‌نحوی، به‌نظر من، قانع‌کننده توضیح داده است و شاید بهترین بحث باشد در جواب این سؤال که «اساسا آگاهی چیست؟» بسیاری دیگر از دانشمندان مانند جرالد ادلمن نویسنده‌ی کتاب حاضر، با توجه به همین موضوع و برای اجتناب از در‌هم شدن مفاهیم در طیف آگاهی، آن را به درجات اولیه و ثانویه (ابتدایی و برترین) تفکیک می‌کنند تا بتوانند توجه خود را به نوع اخیر آن معطوف دارند. اما چرا نوع اخیر؟

مسئله‌ی منشاء حیات (و آگاهی اولیه) که اهمیت بزرگی در فهم ما از جان دارد در حیطه‌ای قرار دارد که توجه هزاران دانشمند و پژوهشگر علوم زیستی را به خود معطوف داشته است. جان چیست و حیات کدام است؟

تا قرون اخیر متفکران و فلاسفه و دانشمندان این عرصه را جولانگاه تفکرات و تخیلات خود می‌دانستند و بالاخره هم یک پاسخ خود را به همه سوال‌ها تحمیل می‌کرد.جان چیزی است که از خارج به ماده وارد می‌شود. اما علم امروزه با این نوع جواب‌های «همانگویانه» (Tautologic) قانع نیست. پس این به عهده دانشمندان امروز است که نحوه‌ی پیدایش آن را نشان دهند. این یک سؤال بزرگ زیست‌شناسی است.

اما سؤال بزرگ دیگر که موضوع این کتاب و نظریه‌های دیگر است؛ این است که در تکامل انواع، چگونه یک باکتری ساده به انسان تحول می‌یابد و چگونه خصوصیاتی پیدا می‌کند که در بدو امر وجود نداشتند.

این موضوع نیز از عهد باستان تاکنون صحنه و جولانگاه همه‌ی متفکران بوده است. برخی صورت مسأله را ندیده می‌گرفتند و اساساً تکامل را نمی‌دیدند یا منکر می‌شدند. امروز هم «آفرنش باوران» (Creationist) به‌دنبال همان راه‌اند. اما در میان آن‌هایی هم که به تکامل قائل بوده‌اند، توصیح علل تکامل و مکانیسم(های) آن به‌صورت‌های مختلف بوده‌است.

جدال دو مکتب بزرگ لامارکیسم و داروینیسم در نهایت به پذیرش عمومی داروینیسم منجر شد. بدون اینکه داروینیسم -تئوری انتخاب طبیعی(Natural selection) – بتواند چه در زمان خود و چه حتی امروز به بسیاری از سوال‌های مطرح شده ضرورتا جواب دهد. داروین زمانی تئوری خود را ارائه داد که مسأله ژنتیک اساساً مطرح نبود بنابراین، داروین مجبور بود برای توضیح توارث چیزی به اسم Gemule ها را ابداع کند.

این البته غلط بود و توضیح صحیح ده‌ها سال بعد، در ابتدای قرن بیستم ارائه شد. نظریه‌ی مندل در توضیح توارث برای داروین که از قضا هم‌عصر او بود، حتی برای دانشمندان نسل بعد هم ناشناخته باقی‌مانده بود. به هر حال توضیح وراثت، مسأله‌ی ژن و کشف اهمیت فوق‌العاده‌ی آن، جهان بیولوژی را به انقلابی دچار ساخت که داروینیسم هم از پس‌لرزه‌های آن در امان نماند.اگرچه این انقلاب در توضیح مکانیسم انتخاب طبیعی کمک شایانی کرد، ولی سؤالات بیشماری را هم مطرح کرد که جواب به آن‌ها و توضیح آن‌ها در انتخاب طبیعی، به‌ویژه مسأله‌ی تعارض یا برهمکنش ژن و محیط، تا امروز داغ‌ترین مساله‌ی بیولوژی را تشکیل داده است. مسأله‌ی ژن، مسأله‌ی تغییر یا جهش ژن،مساله‌ی مکانیسم عمل یا تجلی ژن، مساله‌ی ژن و جنین‌شناسی، مساله‌ی ژن و فرم بدن و از همه مهم‌تر مساله‌ی ژن و توضیح پدیده‌هایی مانند آگاهی از جذاب‌ترین، پر‌اندیشه‌ترین و متعالی‌ترین عرصه‌های بیولوژی امروزند.

آیا پیدایش آگاهی در انتخاب طبیعی یک ارزش بوده است؟ اگر آری چگونه و اگر نه چرا؟

مکتب‌های متعدد داروینی به درجات مختلف در این زمینه‌ها توضیحاتی می‌دهند. این توضیحات گاه در امتداد هم هستند و گاه به شدت متفاوت و حتی می‌توان گفت با یکدیگر متناقض‌اند. آنچه حاصل می‌شود تکامل تدریجی نظریه‌پردازی است و روشن شدن سؤالاتی اساسی. به‌نظر می‌رسد که در دهه‌های اخیر شاهد ارائه جواب به تعدادی از این سؤالات بوده‌ایم.

در چنین زمینه‌ای انتشار یکی از جدید‌ترین کتاب‌های جرالد ادلمن: (زبان و آگاهی) و طرح نظریه او درباره‌ی آگاهی، به‌عنوان واقعه‌ای قلمداد می‌شود که نمی‌توان درباره آن بی‌تفاوت بود. این یک کتاب جدی است و مطالعه آن باید به‌طور جدی و با دقت انجام گیرد. اگرچه این کتاب برای «عموم» نوشته شده است ولی این عموم به‌نظر من دو خصوصیت باید داشته باشند؛ به اصل مساله علاقه‌مندی جدی داشته باشند و در این زمینه مطالعات قبلی داشته باشند و از این مهم‌تر بخواهند یک افق جدید را عالمانه دریابند. این عموم نوعی خواصند و نه الزاماً متخصاصان.

زمانی بود که مسائل عملی با این دقت باز نشده بود و هر‌کس می‌توانست با نگاهی به مقاله‌ای یا کتابی یک نظر کلی در این مورد به‌دست آورد. امروزه عمق‌ها در حال گشوده شدن هستند. مطالب پیچیده‌تر و جدی‌تر می‌شوند و بنابراین، دریافت آن‌ها توجه کامل می‌طلبد.

در مورد کتاب حاضر این مساله به شدت صادق است به‌طوری که هنگامی که آقای دکتر نیلی‌پور قصد خود را از ترجمه‌ی کتاب اظهار داشتند من با آنکه آن را کاری اساسی می‌دانستم، با این حال قدری تردید داشتم ولی از آنجا که دکتر نیلی‌پور را جدی‌ترین و علاقه‌مندترین مترجم در این زمینه می‌دانستم مطمئن بودم که کار را به‌صورت دلخواه و مطلوب به سر‌انجام خواهند رساند. این ترجمه موفق البته دشواری‌هایی دارد که یکی مربوط است به اصل تز ادلمن که گاه پیچیده می‌شود و دوم انتخاب ادلمن در اصطلاحات و عباراتی که زیاد مرسوم نیست و یافتن معادل فارسی برای آن‌ها دشوار است. البته خود او در واژه‌نامه توصیفی به برخی از این مطالب اشاره کرده و توضیح کوتاهی در مورد آن‌ها داده است. با این حال خواننده لازم خواهد دید که مکرراً به این قسمت مراجعه کند.

اما اساس نظریه‌ی ادالمن چیست؟

می‌دانیم که از زمان پیدایش «انسان اندیشمند» (Homo Sapience sapience) تاکنون مغز انسان از نظر ژنتیک جهش جدیدی نکرده است. هیچ شاهدی برای هیچ‌گونه جهشی وجود ندارد بنابراین، سؤالی که مطرح می‌شود این است که با یک مغز واحد تفاوت عمل‌کرد میان انسان بدوی اولیه و انسان پیشرفته‌ی امروزی چگونه تبیین می‌شود.

ادلمن معتقد است که مدارهای مغزی ساز و کار جدیدی پیدا می‌کند و بر همان زمینه‌ی آناتومیک قبلی مدارهای فیزیولوژیک جدیدی به‌وجود می‌آید. مدارهای بازگشتی (Reentrant circuits) آگاهی نتیجه‌ی کارکرد این مدارهای جدید است. وی یکی دو بار به‌طور گذرا به مساله «تجدید سازمان‌بندی» (Reorganization) مغز اشاره می‌کند که به‌نظر می‌رسد مهمترین امر در خلق عملکرد‌های جدید است.

ادلمن به‌عنوان یک داروینیست معاصر از نقطه‌ای حرکت می‌کند که دانشمندان غیر‌متافیزیکی درباره آن با او هم‌نظرند. آگاهی خارج از مغز وجود ندارد. چیزی به‌عنوان آگاهی انتزاعی در فضا بدون وابستگی به مغز وجود ندارد. آگاهی مانند ذهن از تولیدات عمل‌کرد کل مغز است و نه سلول یا بخش خاصی از مغز. هرگاه عمل‌کرد مغز به‌طور موقت یا دائم متوقف شود چیزی به اسم آگاهی که در فضا غوطه بخورد وجود نخواهد داشت وی در ادامه نظریات ویلیام جیمز خصوصیاتی را برای آگاهی قائل می‌شود. در مورد فردی بودن عمومیت داشتن، متغییر بودن و به‌ویژه یگانه بودن آن.

آنچه برای ادلمن مانند برخی از پژوهشگران پیش از او -به ویژه فرانسیس کریک- اهمیت ویژه دارد تنها دادن تعریفی از آگاهی نیست بلکه با توجه به برخاستن آگاهی از مغز، یافتن همبسته‌های نورونی (Neural correlates) آن است و لذا مفهومی کردن کارکردی مراکزی از مغز مورد توجه او قرار می‌گیرد. ادلمن فشار اصلی برای تبیین داروینیسم عصبی را بر تئوری خاصی می‌گذارد که آن را TNGS می‌نامد(نظریه انتخاب گروه نورونی).

این تئوری مبتنی بر این امر است که همه ارتباطات سلولی (سیناپس‌های نورون‌ها) که در دوران جنینی به وجود می‌آیند ضرورتاً ادامه نمی‌یابند، بلکه بر حسب عوامل و محرکات تعدادی باقی‌ می‌مانند، تقویت می‌شوند، تغییر می‌یابند، اضافه و کم می‌شوند و بالاخره در طول رشد ارتباطات متقابل بسیاری در فواصل کوتاه و بلند میان آن‌ها به‌وجود می‌آیند که موجب می‌شود میان نواحی مختلفی که با این الیاف متقابل به‌هم متصل هستند سیگنال‌هایی رد و بدل شود. این تئوری کاملاً با یافته‌های نوروآناتومی و نوروفیزیولوژی سازگاری دارد و شواهد متعددی در تأیید آن ارائه شده است.

کوشش ادلمن در ارائه طرحی است که نشان دهد که چگونه توانایی‌های عصبی یک نوع خاص منجر به پیدایش خصوصیات کارکردی و ساختارهای جدیدی می‌شوند که در انتخاب طبیعی مؤثر هستند. ادلمن گام به گام این طرح را توضیح می‌دهد. او در این زمینه مخالفینی دارد که گرچه بحثی در نشان دادن نادرست بودن این گام نمی‌کنند. بلکه با نتیجه‌ی آن مخالفند و آن نتیجه البته این است که پیدایش آگاهی برتر یک ارزش در انتخاب طبیعی است.

آن‌ها که انتخاب طبیعی را صرفاً مشمول توانایی‌هایی مانند شکار کردن بهتر، تولید مثل وسیع‌تر و نظایر آن می‌دانند، در پذیرفتن این نکته که چگونه انتخاب طبیعی در مورد توانایی‌های بالقوی‌ نوع هم می‌تواند کارکرد داشته باشدو مقاومت می‌کنند. آن‌ها می‌پرسند آیا آگاهی متعالی بالقوه -مثلا توانایی شعر گفتن!- یک مزیت زیستی بوده و در انتخاب طبیعی نقش داشته است؟

آن‌ها تز ادلمن را زیاده از حد داروینی تلقی می‌کنند. اما به‌نظر می‌رسد که ایراد مخالفین قدری ساده‌پندارانه است. آن‌ها به این مسأله توجه نمی‌کنند که پیدایش مدارهای بازگشتی امری ناگهانی، جهشی و ناشی از موتاسیون نیست.

جولیان جینز در همان کتاب خاستگاه آگاهی: در فروپاشی ذهن دو جایگاهی، در مکانیسم از بین رفتن سریع‌تر انسان‌های بدوی دو جایگاهی در مقابل انسان‌های آگاه توضیح جالبی می‌دهد. انسان دو جایگاهی بدوی قادر به دروغ، مماشات و تزویر نبود و بنابراین در مقابله با حوادث و دیگران زودتر خود را «لو» می‌داد و بنابراین زودتر از بین می‌رفت. سال‌ها پیش کارل ساگان مکانیسم مشابهی برای نابودی سریع نئاندرتال‌ها پس از پیدایش انسان دانا پیشنهاد کرده بود، مبنی بر کشته شدن انبوه آنان توسط انسان دانا (که پس از او، یافته‌های باستان‌شناسی آن را تأیید کرد). بنابراین، می‌توان گفت که هر مزیتی از لحاظ تفکر ولو کوچک می‌تواند تبدیل به ارزشی مهم در انتخاب طبیعی شود و این مزیت هنوز لازم نیست توانایی شعر گفتن و شطرنج بازی کردن باشد!

ادلمن مکانیسم ایجاد آگاهی را بر مبنای ایجاد مدارهای بازگشتی توضیح می‌دهد و سپس وارد بحث مبسوطی در رابطه‌ی علّی این مدارها با آگاهی می‌شود. این بحث پیشنهاد جدیدی است برای برون رفت از سؤال قدیمی مبنی بر اینکه آگاهی خود یک نتیجه مؤثر است یا یک «پی پدیده» (Epiphenomena). آیا صرفاً به مثابه سوت قطار است بدون تأثیر بر کارکرد قطار یا چیزی جز آن. این پیشنهاد ادلمن گاه پیچیده می‌شود و نمی‌توان گفت که تنها راه توضیح «همبسته‌های نورونی‌» (Neural correlates) است.

ولی به‌نظر می‌رسد که از نظر او در تبیین آگاهی متعالی، با ایجاد مدارهای بازگشتی جدید مساله‌ای اساسی است و تفاوت‌ این آگاهی را که جایگاهی مشخص در طرف زمان -گذشته و حال و آینده- دارد با آگاهی ابتدایی تبیین می‌کند. ادلمن در مراحل مختلف به نقش تاثیر‌گذار زبان در ایجاد تکامل آگاهی اشاره می‌کند. به‌طوری که می‌توان گفت که به نظر او و بسیاری از صاحب نظران دیگر بدون زبان آگاهی برتر به‌وجود نمی‌اید.

همان‌طور که گفته شد به‌نظر می‌رسد که «نظریه گروهی نورونی» ادلمن یکی از جدی‌ترین و پیچیده‌ترین نظریات در مورد آگاهی است. نمی‌توان آن را نشناخت و نمی‌توان بدون دقت به عمق آن دست یافت. آن را باید مانند هر متن دشوار بیش از یکبار خواند. هنگامی که رموز آن گشوده می‌شود به اهمیتی پی می‌بریم که بدون تردید روی تفکرات آینده‌ی ما مؤثر خواهد بود.

فهرست مطالب

پیشگفتار مترجم

پیشگفتار دکتر خسرو پارسا

پیشگفتار مولف

فصل اول: ذهن انسان

به سرانجام رساندن برنامه‌ی داروین

فصل دوم: آگاهی

اکنون به‌یاد مانده

فصل سوم: سازمان‌بندی مغز انسان

فصل چهارم: نظریه نورونی داروین

نظریه جامع مغز

فصل پنجم: ساز و کارهای آگاهی

فصل ششم: بی‌کرانتر از آسمان

کوالیا، یکپارچگی و پیچیدگی

فصل هفتم: آگاهی و علیت

گشتار پدیداری

فصل هشتم: آگاه و ناآگاه

خودکاری و توجه

فصل نهم: آگاهی برترین و بازنمایی

فصل دهم: نظریه و خصوصیت‌های آگاهی

فصل یازدهم: هویت

خویشتن، میرائی و ارزش

فصل دوازدهم: ذهن و جسم

برخی از پیامد‌ها

واژه‌نامه توصیفی

یادداشت‌هایی درباره‌ منابع کتاب

نمایه

خرید آنلاین کتاب از فیدیبو

از ما حمایت کنید تا سایت بسته نشود

با توجه به افزایش قیمت دلار، هزینه تمدید هاست بالا رفته. برای ادامه فعالیت سایت نیاز به کمک‌های مالی داریم. در صورتی که کمک‌ها نتواند ۵۰٪ هزینه تمدید را پوشش دهد، مجبور به پایان فعالیت می‌شویم. مهلت تمدید هاست، آخر مهرماه است.

می‌خواهم کمک کنم

برو به صفحه اول سایت