دلیل خال پلنگ‌ها

علت ایجاد خال‌های یک پلنگ از معروف‌ترین عناوین مجموعه‌قصه‌های کودکانه‌ی «کتاب جنگل» اثر «رودیارد کیپلینگ» (Rudyard Kipling) است. او در آنجا خال‌ها را جای دست دوستان انسانی پلنگ عنوان کرده! ولی در حقیقت او دلیل موجه‌تری هم برای بزرگسالان دارد: استتار در بین لکه‌نورهای افتاده بر بستر جنگل‌های پردرخت.

LPD-1قصه‌ی اول کیلپینگ این روزها طرفداری ندارد؛ اما در عوض‌، دلیل دومی که ارائه کرده، بر پایه‌ی هماهنگی با آنچه‌که «آرایش الگوهای انعکاسی-انتشاری» خوانده می‌شود، از جایگاه بهتری برخوردار است؛ آرایشی که طی آن، مواد بیوشیمیایی بدن جاندار در مرحله‌ی جنینی و در واکنش با سلول‌های پیرامون‌شان اقدام به ایجاد تمایزاتی میان خود می‌کنند، که بعدتر در سرنوشت سلول‌های همجوار مؤثر خواهد افتاد. اما همین دلیل هم مشکلات خودش را دارد. فقط نحوه‌ی ایجاد چنین فرآیندی توسط فرگشت۱، خود نامشخص است.

واکنش‌های انعکاسی-انتشاری (که می‌توان با یاری معرف‌های ویژه‌ای در آزمایشگاه، ایجادشان کرد)، ساده‌اند و قطعی. این‌که واکنش‌های ساده‌ای از این دست؛ گاه به خلق طرح‌های مرموزی ختم می‌شود، احتمالاً شانسی‌ست. با این حال، جزئیات الگوهای به‌دست‌آمده، طبق سرعت پراکنش مواد شیمیایی، متنوع‌اند؛ آن‌گونه که انتخاب از بین‌شان توسط طبیعت امکان‌پذیر است. می‌دانیم الگوهای پوست گربه‌سانان هم که تنوع دارد.

از این‌رو، پژوهش‌گران دانشگاه بریستول؛ به‌سرپرستی «ویلیام آلن» (William Allen) این الگوها را در تلاش برای تطابق‌بخشی عادات گربه‌سان با محیط زیست‌اش، بازسازی کرده‌‌اند و پرده از نحوه‌ی تکوین این طرح‌ها برداشته‌اند. آنان نتایج این پژوهش را در شماره‌ی این هفته‌ی نشریه‌ی «پیشرفت‌های انجمن سلطنتی» انگلستان، انتشار داده‌اند.

واکنش‌های انعکاسی-انتشاری را می‌توان با یاری رایانه بازسازی نمود. به‌همین‌جهت پژوهش‌گران، مؤلفه‌های ورودی را به‌منظور ایجاد طرح‌های منطبق با الگوهای پوششی گربه‌سانان تنظیم و تعدیل کردند. آنان به‌منظور روشن‌سازی موضوع، به این شیوه امید بسته بودند. از این‌رو در شبکه‌ی اینترنت، به دنبال تصاویر انواع گوناگون گونه‌های گربه‌سانان وحشی گشتند و در نهایت ۶ طرح برتر از بین ۳۷ گونه را استنتاج کرده و گروهی از داوطلبین را مأمور مقایسه‌ی خروجی‌های رایانه‌ای با طرح پوست گربه‌سانان واقعی کردند.

طرح‌های تولیدی رایانه، پنج متغیر را در خود جا داده بود: ابعاد، همواری، نظم، پیچیدگی و جهت‌گیری خال‌ها. قضاوت داوطلبین مابین طرح‌های طبیعی و مصنوعی، تقریباً به‌طرز بی‌نقصی هماهنگ بود. همین امر، آلن را قادر به ارزیابی نقش هر متغیر در ایجاد هر طرح و نتیجتاً ارتباطشان با رفتار جاندار، نمود.

تمایز عمده‌ی طرح‌ها – که چیز عجیبی نبود، اما تأیید علمی‌شان حائز اهمیت بود – حاکی از این حقیقت بود که تمامی گربه‌سانان خالدار، در جنگل ساکن‌اند و آن‌هایی هم که خال‌هایشان پهن‌تر است، در حومه‌ی جنگل پراکنده‌اند. در حقیقت، در این مورد، حق با کیلپینگ بود؛ هرچندکه پژوهشی بر پایه‌ی پیوند مابین گونه‌ها، پیش‌تر نشان داده بود که طرح‌ پوست جاندار در مسیر فرگشت، می‌تواند که به تابعیت از زیستگاه‌اش، از خال‌دار به بی‌خال یا بالعکس تعویض شود.

به‌علاوه، هرچقدر که گونه‌ها متمایل به جنگل شوند، الگوهای پوستی هم نامنتظم‌تر و پیچیده‌تر می‌شود (در این بین، مؤلفه‌های ابعاد و جهت‌گیری دست‌نخورده می‌ماند). حتی مابین گربه‌سانان جنگلی هم اختلافاتی وجود دارد. آنانی که بیشتر از وقت‌شان را بر درختان سپری می‌کنند؛ در مقایسه با گربه‌سانان زمینی‌تر، الگوهای پیچیده‌تر و نامنظم‌تری هم دارند. دیگر اینکه هیچ ارتباطی هم میان شکل این طرح‌ها و آداب معاشرت صاحبان‌شان وجود ندارد. این نکته، تفسیر دیگری را نیز برای شکل این طرح‌ها را به ذهن متبادر می‌کند: اینکه خال‌ها، شکلی از علائم ارتباطی مشترک مابین اعضای یک گونه است.

آلن و همکارانش، بررسی دیگری را هم در این بین، صورت داده‌اند. برخی از گربه‌سانان، فرزندان تیره‌‌پوست‌تری دارند که پلنگ سیاه (یا به‌عبارت دقیق‌تر جگوار سیاه) آشناترین‌شان است. داده‌های این بررسی، دست‌کم یکی از علل پیشنهادی برای این تیرگی را رد کرد: اینکه این گربه‌های سیاه، با ظاهر نامتعارف‌شان از شانس بیشتری برای شکار کردن برخوردارند؛ چراکه طعمه‌هایشان انتظار یک شکارچی این شکلی را نمی‌کشند. با این حال، شمار گونه‌های تیره در بین گربه‌سانانی که حیات پیچیده‌تری دارند، بیشتر است. این پیچیدگی، به‌معنای تنوع زیستگاه؛ روزکاری و شب‌کاری توأمان و نیز چریدن متساوی میان درختان و بستر جنگل است. مزیت این تیره‌پوست‌ها در این اوضاع بر دیگر هم‌نوعان‌شان، همچنان در هاله‌ای از ابهام است.