چگونه آفریقا گاهواره عقل شد؟

در بارهٔ منشاء انسان اطلاعات به دست آمده چندان زیاد است که امروز عملا هیچ کتابی مطابق با اطلاعات روز نیست. تمامی اطلاعاتی که دراین مقاله آمده است یا در مقالاتی که در مجله نیچر انتشار یافته، یا در اجلاسیه‌های جهانی عرضه شده و یا توسط همکاران ما مورد بحث قرار گرفته است. تا این زمان تنها بخش کوچکی از شواهد وارد کتاب‌ها شده‌اند.

تکامل انسان و اجداد مستقیم او، همچون تکامل میمون‌های بزرگ که نزدیک‌ترین اقوام انسان‌اند خود داستان کاملی دارد. در این داستان آفریقای شرقی نقش عمده‌ای را بازی می‌کند. این مقاله بویژه قسمت آخر تکامل بشر را مورد بررسی قرار می‌دهد، اما پیش از آن لازم است از اکتشافات قدیمی‌تری که مربوط به دورهٔ [زمین‌شناسی] (میوسن) است به اختصار و به سرعت یاد کرد.

یک قرن پیش از این داروین پیشگویی پیغمبرانه‌ای کرد که زیاد جدی گرفته نشد. او گفت روزی منشاء انسان را درآفریقا کشف خواهند کرد. اما در۱۹۲۴ بود که نخستین نشانه‌ها بدست آمد و معلوم شد که در واقع آفریقا فسیل‌های بسیار قدیمی از انسان‌های اولیه را درون خاک خود مدفون دارد.

تانگ چیلد

کودک تانگ، اولین فسیل یافت شده از جنوبی‌کپی آفریقایی

این داستان با کشف دکتر اچ. ال. گوردن شروع می‌شود. او پزشکی بود که در کرو (krou) در کنیا می‌زیست. گاهی طبابت می‌کرد و بیشتر به کشاورزی می‌پرداخت. از آنجایی که آموزش‌هایی در رشته جانور‌شناسی داشت و از روی علاقه شخصی، ضمن کارهای کشاورزی متوجه شده بود که پس از شخم زدن زمین یا پس از شسته شدن زمین توسط باران، قطعات فسل شده استخوان یا دندان روی زمین ظاهر می‌شود. او این قطعات را جمع آوری کرد و نخست آن‌ها را به‌ ای.جی.وبلاند مدیربخش زمین‌شناسی اوگاندا و سپس در ۱۹۲۶درنایروبی به من نشان داد. اهمیت کشف او فوراً بر هر دو ما معلوم شد. دست حادثه طبیبی را که کشاورز هم بوده در محل مناسبی قرار داده تا یک سلسه اکتاشافات پی گیر و طولانی آغاز شود.

از آن روزهای دور تا کنون آفریقای شرقی مجموعه‌ای غنی از فسیل‌های مربوط به دوره‌های بالایی ومیانی «میوسن» را به جهان تحویل داده است. دراین مجموعه بیش از ۵۰۰فسیل متعلق به دودمان [انسان‌واران، کَپی یا] میمون‌های بزرگ(Grate Ape) و انسان‌ها قرار دارد.

در‌‌ همان سال کشفی به‌همان اندازه مهم در تانگ(Taung) واقع در آفریقای جنوبی صورت گرفت و آن فسیلی بود که یک دانشجوی طب در ژوهانسبورگ برای استاد تشریح خود آورده بود. این نخستین‌بار بود که موجود نیمه انسانی یا استرالوپیتیک[(آسترالوپیتکوس – جنوبی کپی – Australopithecus africanus)] کشف می‌شد. بنابراین سال ۱۹۲۴برای آفریقا سال مهم و پرباری بود. چنانکه بعداً خواهیم دید، این نوع اکتشافات به سرعت زیاد شدند.

در ابتدای دوره «میوسن» یعنی ۲۰ تا ۲۵میلیون سال پیش انواع گوناگونی از میمون در آفریقای شرقی زندگی می‌کردند. درمیان آن‌ها موجوداتی همچون میمون‌های بزرگ وجود داشتند نظیر (پروکنسول آفریکانوس) که زمانی جد مستقیم ما به شمار می‌رفتند. همچنین انواعی از اجداد گوریل، شمپانزه، ژیبون و شاید هم اورانگوتان وجود داشت.

در کنار این میمون‌ها که بعد‌ها ازبین رفتند در این عصر موجودی به نام کنیا پیتیکوس آفریکانوس(Kenyanthropus platyops) زندگی می‌کرد که من و بسیاری از همکارانم او را جد مستقیم انسان و انسان‌نما‌ها(هومونید) می‌دانیم. این عقیده را همه نمی‌پذیرند اما بر دلایل محکمی متکی است. بهرحال این موجود بیش ازهر پریمات(Primate) دیگری درعصرخود به یک جد بشر شباهت دارد.

فسیل انسان اولیه

فسیل Kenyanthropus platyops – کنیامردم پَخت‌رخ

از دورهٔ بالا «میسون» یعنی تقریبا۱۲میلیون سال پیش شواهدی که بدست آمده‌اند بسیار روشن تراست. در فورترنان (Fort Ternan) درکنیا بقایای نوعی موجود ماقبل انسان به نام کنیا پیتیکوس ویکری (Kenyapithecus wickeri) یافت شده است. این بقایا چندان به اما پیتکوس هندی شباهت دارند که به عقیده برخی متخصصان این هردو از یک نوع‌اند، منتها فسیل آفریقایی کمی قدیمی تراست.

برای حل این مساله باید در انتظار یافتن نمونه‌های دیگری بود. درحال حاضر آنچه مشخص است ما در فسیل کنیاپیتکوس ویکری بسیاری از مشخصات دودمان انسان را مشاهده می‌کنیم. تعلق او به این دودمان مورد تایید همه متخصصان جهان است و این موجود به طور قطع یک پونژیده (pongide) یعنی عضوی از میمون‌های بزرگ نیست.

کنیا پیتکوس ویکری نه تنها دارای مشخصات انسانی بود-مثلا دندان پیش کوچک، دندان نیش به شکل خاک انداز، قوس مدور دندان‌ها و صورت کوتاه-بلکه از سنگ نیز استفاده می‌کرد، او با ضربه سنگ استخوان وجمجمه آهوان را می‌شکست تامغز سر و استخوان آنها را بیرون بیاورد. استخوان‌ها و جمجه‌هایی که آثارفرورفتگی در آنهاوجود دارد و سنگی که برای شکستن استخوان بکار رفته و آثاری از استخوان روی آن مشهود است گواه این مطلب است. به بیان دیگر جدی که در دوره بالای میسون، تقریبا ۱۲میلیون سال پیش در کنیا می‌زیسته، از‌‌ همان وقت کوشید تا موادی غیر از گیاهان به غذای خود بیافزاید و با پروتئین‌های حیوانی نیز به تغذیه بپردازد.

احتمالا این تنوع و توسعه رژیم غذایی بود که ادامه حیات اعقاب او را ممکن ساخت، حال آنکه پروکنسول و بسیاری میمون‌های دیگر از بین رفته بودند. نمی‌توان گفت کنیاپیتکوس ویکری الزاما جد انسان امروزی بوده است ولی به احتمال بسیار نماینده گروهی بوده که هرنوع انسان و انسان‌نما روزی از ان مشتق شده است.

من در ۱۹۳۱ طی سومین ماموریت باستان شناسی‌ام در آفریقای شرقی قطعه فکی را پیداکردم که کاملا فسیل شده بود. این محل در کانام وست (kanam west) درسواحل دریاچه ویکتوریا در کنیا قرار داشت. این نمونه آغشته به مواد معدنی بسیار بود و بادر نظر گرفتن نوع فسیل می‌شد گفت به دورهٔ زیرین پلئیستوسن (Pleistocene) تعلق دارد. این قطعه پیش از آنکه از مواد معدنی پوشیده شود بسیار آسیب دیده بود و قسمت پایینی آن از میان رفته بود. من آنرا در ردیف انسان کانامنسیس قراردادم و بعد ها به شباهت‌هایی بین او و انسان اندیشمند (homo sapines) اشاره کردم. جزتنی چند، بقیه همکارانم تعلق این گونه را به دوره پلئیستوسن نپذیرفتند اما این مخالفت‌ها موجب تغییر عقیده من نشد زیرا اطمینان داشتم که این نظر براساس محکمی استوار است.

در۱۹۳۱ ضمن سومین ماموریت باستانشناس‌ام بود که من و همکارانم پی بردیم گردنه مشهور الدووه یا الدوایی (Olduvai Gorge) سرشار از بقایای فرهنگی ابتدای عصر حجر است.

تنگه الدوایی

تنگه الدوایی، معروف به گهواره بشر به‌علت کشف فسیل‌ها و ابزارآلات فراوان

کشف این گردنه در۱۹۱۱به طور کاملا تصادفی صورت گرفت. یک نفر آلمانی به نام دکترکات وینکل که کلکسیونر پروانه بود، برای شکار نوعی پروانه به مرز شرقی دشت سرنگیتی رفته بود. درحین تعقیب پروانه‌ها او نزدیک بود از پرتگاه پرت شود وجان خود را ازدست بدهد. او البته پروانه‌هایی را که تعقیب می‌کرد از دست داد اما زندگی را بازیافت و از دیوارهای سنگی گردنه شروع به پایین رفتن کرد و به فسیل‌های جالبی از یک اسب برخورد که سه شیار در سم آن جلب نظر می‌کرد، او آن فسیل‌ها را برای همکارانش به برلین برد.

فسیل بویسی

فسیل کنیاکپی بویسی. کشف شده توسط لوئیس لیکی و همسرش ماری لیکی

در۱۹۱۳گروهی برای بررسی محلی که این فسیل‌ها از آنجا امده بودند اعزام شد. این هیئت انبوهی از استخوان‌های حیواناتی راکشف کرد که به نسل منقرض شده‌ای تعلق داشتند. دراینجا باز تصادف باعث کشف محل دیگری شد که امروز شاید مهم‌ترین محل کشف فسیل‌های انسانی باشد. هرچند من وهمکارانم بررسی گردنه الدووه را در۱۹۳۱ آغاز کردیم و مجموعه‌های بسیار جالبی را از اشیاء و فسیل‌های حیوانات به دست آوردیم، اما تاسال ۱۹۵۹ اثری از نخستین فسیل انسانی در آنجا نیافتیم و در آن سال به استخوان استرالوپیتکوس بویسیبرخورد کردیم.

در دوسال گذشته پسرمن ریچارد لیکی تحقیقات پردامنه‌ای را درمنتهاالیه شمال شرقی دریاچه رودلف ادامه داده است. او نمونه‌های فراوانی از نوع انسان به دست آورده است. بقایای این جانوران کاملا هم عصر با جانوران فسیل شده‌یی هستند که خود، باجانوران فسیل شده کانام‌وست شباهت دارد و بی‌گفت‌و‌گو متعلق به دوره پلیئستوسن هستند. این بقایای انسانی هنوز نام گذاری نشده‌اند اما شباهت آن‌ها با فک کانام حیرت انگیز است. اما نمونه‌های ریچارد بسیار کاملترند.

آنچه درمورد اکتشافات جزیره رودولف جالب توجه است آن است که در همان قشرهای زمین بقایایی کاملا حفظ شده از استرالو-پتیک قوی هیکل به دست آمده است که هم عصر انسان (homo) بوده است و۵۰۰۰۰۰سال پیش از موجودی که کشف شده در الدووه زندگی می‌کرده است. به این ترتیب کاملا مشخص می‌شود که شاخه‌ای از (homo) در دورهٔ زیرین پلئیستوسن زندگی می‌کرده و هم عصر استرالوپتیک بوده است.

این حقایق خواه نا‌خواه ما را رو در روی بحث مختصری در بارهٔ انواع استرالوپیتکوس قرار می‌دهد. در اغلب کتابهای کنونی هنوز استرالوپیبتکوس زین جان تروپوس(با نام علمی پرامردم بویسی – Paranthropus boisei) و پارانتروپوس و غیره هنوز اجداد مستقیم انسان (homo) و درنتیجه انسان اندیشمند معرفی می‌شوند. چنین عقیده‌ایی دیگر از نظر علمی قابل دفاع نیست.

بی‌شک این گروه و انسان جَدی مشترکی داشته‌اند که در دورهٔ بالا میوسن و دوره زیرین پلئیستوسن می‌زیسته است. این جد مشترک هنوز شناحته نشده است با این همه وجود یک استرالوپیتکوس بسیار قوی هیکل و بسیار تخصص یافته در ۵/۲تا۵/۳میلیون سال پیش همزمان با (homo) این عقیده را که استرالوپیتکوس جد انسان‌ها بوده‌اند را یکسره رد می‌کند.

شاید روزی گروهی کشف شود که این دو گروه هومی‌نیدس (hominides)(انسان‌وار) از آن ناشی شده باشند. در این گروه بی‌شک تعدادی از خصوصیت‌های هردو نوع و تفاوت بارز با هردو نوع مشاهده خواهد شد. جالب است یادآوری کنم در رسوبات دریاچه ردلف که بقایایی از نوع انسان در آن کشف شده است، اشیایی از سنگ نیز دیده شده که بسیار با اشیا کشف شده و فک کانام‌وست که در‌‌ همان محل کشف شده است شباهت دارند (و در کتاب من راجع به نژاد‌های عصر حجر کنیا نیزاز ان سخن رفته است) یادداشت‌های مقدماتی دربارهٔ اشیا دریاچه ردلف تا کنون این اشیا را به حد کافی شناسانده‌اند. این یادداشت‌ها نشان می‌دهد که نوع هومو از‌‌ همان دوره زیرین پلئیستوسن انواع گوناگونی از ابزار سنگی می‌ساخته است.

درگردنه الدووه(یا الدوایی) کمتراز دو میلیون سال پیش شواهدی متعدد دیگری در بارهٔ نوع انسان و بنابراین در مورد منشا انسان اندیشمند امروزی پیدا شده است.

فسیل انسان اولیه

فسیل کنیاکپی ویکی

در سال ۱۹۵۹ در سطح طراز گردنه الدووه جمجه دست نخورده یک استرالوپیتک کشف شد که ما آن را (زین جان تروپوس) نامیدیم. در ان زمان هیچ اثر دیگری از هومی‌نیده (hominide) در این سطح به دست نیامده بود اما ما شواهد متعددی داشتیم که بر وجود ابزار سنگی دلالت می‌کرد و نشان‌هایی از فرهنگ عصر حجر بود. اگر بتوان به این طریق نتیجه گرفت که زین جان تروپ یک استرالوپیتک بوده است از تحول و تکامل جسمی و ظاهری او می‌توان بامشخصاتی که برای انسان آن عصر می‌شناسیم یعنی سازندگی ابزار و ادوات، او را نیز یک انسان بشماریم.

چند ماه بعد نخستین قطعات از موجودی که از آن پس انسان ماهر – هومو هابیلیس(homo habilis) نام گرفت در قشرهایی از خاک پیدا شده که از نظر زمین‌شناسی هم عصر قشرهایی بود که زین جان تروپ(پرامردم بویسی) در آن قرار داشت. این قطعات نیز با فرهنگ الدوایی بی‌ارتباط نبودند. پس از آن نمونه‌های دیگری از این نوع دوم هومی‌نیده(انسان‌نما) در الدووه پیدا شد ودر مجله نیچر یا سایر مجلات منتشر شد. واضح است که این نمونه‌ها شکلی از نوع «هومو» هستند که در دوره زیرین «پلئیستوسن» زندگی می‌کردند.

شرح کامل این نمونه‌ها هم اکنون در دست تهیه است. بهرحال جای شک نیست که انسان ماهر دست کم از نظر گردی جمجمه بسیار بیش از «انسان‌های راست‌قامت»(هومو ارکتوس – Homo erectus) نوعی از هومی‌نیده که ابتدا در جاوه و چین و سپس در افریقا شد ولی اکنون از بین رفته است به انسان اندیشمند شباهت دارد. بدون شک انسان ماهر روی خط مستقیمی قرار دارد که به انسان اندیشمند منتهی می‌شود.

به احتمال زیاد شاخه‌هایی که انسان راست‌قامت از آن ناشی شده است حداکثر در دوره زیرین پلئیستوسن از این گروه جدا شده است. این شاخه در دوره میانی پلئیستوسن یک نوع متمایز و تخصص یافته شد.

کشف بسیار مهم و تصادفی دیگری در ۱۹۶۱صورت گرفت و آن کشف بقایایی از‌‌ همان انسان بود که در جاوه و چین پیدا شده بود، ولی قدمت آن در آفریقا به دو برابر قدمت آن در خاوردور می‌رسید. این بار اشتباهی که یکی ازاعضای گروه من کرده بود تصادفا مرا به آگاهی‌های تازه‌ای رساند. زمین‌شناسی که با من کار می‌کرد، روزی با چرک نویس نقشه قسمتی از گردنه به اردوگاه آمد. من طرح را نگاه کردم و گفتم: «ولی شما یک شکاف ازدیواره‌های بلندو باریک را از قلم انداخته‌اید». او اصرار داشت که اینطور نیست ولی من تاکید کردم: متاسم شما انرا از قلم انداخته‌اید. فردا باهم به آنجا خواهیم رفت و انرا به شما نشان خواهم داد.

وقتی به پرتگاه بلندی که پوشیده از علف و بوته‌های مختلف بود رسیدیم، او به اشتباه خود پی برد. وقتی من به عقب به سوی اردوگاه نگاه کردم، ناگاه متوجه شدم در منتهی‌الیه شکاف، منطقه بسیار کوچکی پر از فسل قرار دارد. این منطقه در ضلع شمالی باریکه‌ای از زمین قرار داشت که شکاف اصلی را از پرتگاه‌های فرعی جدا می‌کرد.

انسان ماهر

شبیه‌سازی زندگی انسان ماهر

من از سال۱۹۳۱ این منطقه را پیاده بررسی کرده بودم اما هرگز قدم به این محوطهٔ کوچک نگذاشته بودم. خلاصه اشتباه دانشجویی سبب شد من این منطقه را ببینم.، واگر این اشتباه رخ نمی‌داد من هرگز به آن‌ها دست نمی‌افتم، چون فقط از همین نقطه می‌شد آن منطقه پر از فسیل را مشاهده کرد. همینکه از اردوگاه برگشتیم من برای شناسایی محل فسیل‌ها حرکت کردم و هنگامی که به آن منطقه رسیدم، نزدیک بود جمجمه انسان فسیل شده‌ای را که تا نیمه در خاک بود زیر پا خرد کنم. این نخستین جمجمه از انسان راست‌قامت بود که در الدووه به دست آمد.

این اکتشاف ما را به بحث دربارهٔ کتاب‌هایی واداشت که ادعا می‌کردند انسان راست‌قامت نیای مستقیم انسان اندیشمند است. امروز چنین نظری به دلایل زیر قابل دفاع نیست: گردی کاسه سر انسان راست‌قامت مطلقا به گردی کاسه سر انسان اندیشمند شباهت ندارد و به عکس همانطور که قبلا گفتیم گردی کاسه سر انسان ماهر به کاسه سر ما انسان‌(هوموساپینس) شباهت زیادی دارد.

انسان راست‌قامت چند مشخصه کاملاً ویژه دارد و این مشخصات هم در نمونه آفریقایی و هم در نمونه خاوردور موجود است. به عکس او انسان ماهر بسیاری مشخصات عمومی انسان اندیشمند را داراست. اخیرا تصویری از یک استخوان لگن انسان راست‌قامت با تکه ایی از استخوان ران که به آن وصل می‌شود و در الدووه پیدا شده انتشار یافته است. این دو استخوان به نوعی کاملا متفاوت از انسان امروزی تعلق دارد و در این نیز تردید هست که ایا استخوان رانی است که دریکی از شهر‌های جاوه به نام تری نیل (trinil) پیدا شده و واقعا متعلق به انسان راست‌قامت است یا نه.

بنابراین در بررسی سیر پیدایی انسان اندیشمند در پرتو شواهدی که در۱۹۷۲در دست است، کاملا روشن می‌شود که در مجموع طرحی که از پیدایی نوع خود داریم، باید تجدید نظر بکنیم. امروز شکی نیست که انسان اندیشمند در دوره زمین‌شناسی میانی پلئیستوسن در آفریقا و اروپا می‌زیسته است. این واقعیت در کنفرانسی که یونسکو در ۱۹۶۹درپاریس تشکیل داد پذیرفته شد.

نمونه‌هایی نظیر جمجمه‌های کانجرا، سوانسکمب و نمونه‌هایی که اخیرا در جنوب اتیوپی یافته شده‌اند به اتفاق اراء بقیایای انسان اندیشمند شناخته شدند، البته به شکل‌های بدوی ولی کاملا با مشخصات انسان اندیشمند در دوره میانی پلئیستوسن، این موجودات در مناطقی دور از هم در کنیا و انگلستان می‌زیسته‌اند. به این ترتیب روشن می‌شود که شکل قدیمی‌تری از انسان اندیشمند می‌بایست در نقطه‌یی از رسوب‌های قدیمی‌تر وجود داشته باشد.

وقتی معلوم شدکه قطعات جمجه‌ای که در ۱۹۳۲ در کانجرا یافت شد به دوره میانی پلئیستوسن تعلق دارد و با ابزار ابتدایی مربوط است، آن‌ها را مانند فک کانام کنار گذاشتند و همه آن‌ها را در رده مسائل تردیدآمیز و بی‌جواب قرار دادند. و همچنین وقتی در ۱۹۳۶جمجمه انسان سوانسکمب را چون جمجمه انسان اندیشمند تشخیص دادند، این نظریه نیز رد شد، زیرا سوانسکمب قدیمی‌تر از آن بود که به این نوع تعلق داشته باشد. با کشف جمجمه‌های کیبیش در ۱۹۶۷بود که تصورات و نظرات جدید در ورد انسان اندیشمند و قدمت آن مورد پذیرش قرار گرفت.

به عنوان نتیجه گیری شاید مجاز باشیم بین انسان اندیشمند دانا (homo sapenis sapenis انچه امروز انسان اجتماعی-روانی نامیده می‌شود) وانسان اندیشمند فابر – هومو فابر – (homo sapenis faber) یعنی نمونه‌ای از نوع ما که کارش ساختن ابزار و ادوات بود و ارتقاء روانی-اجتماعی او کامل نشده بود فرق بگذاریم.

به گمان من پیدایی انسان روانی-اجتماعی را باید همزمان با دوره‌ای دانست که در آن هنر، مذهب، جادوگری، عقاید و نیز زبان مجردی، کاملا متفاوت با زبانی که به توصیف اشیاءمادی می‌پردازد اغاز می‌گیرد. در این دوره شاید انسان زندگی جمعی را شروع کرده بود-توده‌هایی بزرگ از ابزارهایی که این انسان در غارهای دوردونی و نقاط دیگر در ودوره بالای پلئیستوسن به جا گذاشته موید همین واقعیت است.

درباره نویسنده:

لوئیس. اس. بی. لیکی (louis. s. b. leakeu) باستان‌شناس و مردم‌شناس انگلیسی از بزرگ‌ترین فسیل‌شناسان زمان ماست. از سال‌ها پیش کاوش‌هایی در آفریقای شرقی بویژه در گردنه (الدووه) تحت نظارت او انجام پذیرفته است. او مدیرمرکز ماقبل تاریخ وفسیل‌شناسی در موزه ملی آفریقا و استاد علم تشریح در دانشگاه نایروبی بود. آثار و مقالات متعددی دارد از قبیل (گردنه الدووه) یا اثری علمی به زبان معمولی به نام (منشاء اشکار انسان)

نکته: باتوجه به قدیمی بودن مقاله نام بعضی از فسیل‌ها و گونه‌های کشف قدیمی هستند. البته سعی شده است تا حد امکان نام جدید گونه‌ها اضافه شود. به‌زودی مطالب بیشتری درباره فرگشت، اجداد انسان و این‌که جد مشترک ما انسان‌ها با شامپانزه‌ها چه موجودی است منتشر خواهد شد. /

 

تایپ و گردآوری: مهدی رادمرد /