فصل آخر کتاب تبار انسان نوشته چارلز داروین: قسمت اول

برای یاد‌آوریِ نکات برجسته‌ی این کتاب، ذکر خلاصه‌ی موجزی کافی است. بسیاری از مطالبی که بیان شدند، مبنی بر تحقیقات نظری‌ بوده و بی‌شک بعضی از آن‌ها کامل نیست ولی من دلایل خود را برای آوردن آن‌ها گفته‌ام.

کتاب تبار انسان چارلز داروین

صفحه اول کتاب تبار انسان، نوشته چارلز داروین، چاپ شده در سال ۱۸۷۱

نشان دادن اینکه اصل تکامل تا چه حد به روشن شدن بعضی از مسائل پیچیده‌ی تاریخ طبیعی آدمی کمک می‌کند کوششی با ارج به نظر می‌رسد. واقعیت‌های نادرست برای پیشرفت علم بسیار زیان‌آور است زیرا غالباً بادوام هستند، اما نظرهای نادرست، چنانچه به‌وسیله‌ی بعضی مدارک تأیید شوند باعث زیان کم‌تری می‌شوند، چرا که هر کسی از اثبات نادرستی آن‌ها لذتی سودمند می‌برد، و هنگامی که چنین شد، یکی از راه‌های خطا بسته شده و غالباً هم‌زمان با آن جاده‌ی حقیقت گشوده می‌شود.

نتیجه‌‌ای که در این کتاب به‌آن رسیدیم، و درحال حاضر مورد قبول بسیاری از طبیعی‌دان‌هاست، این است که آدمی از بعضی حیوانات که سازمان عالی کمتری داشته‌اند اشتقاق بافته است.

پایه‌های این نتیجه‌گیری هیچ‌گاه نخواهد لرزید زیرا شباهت فراوان آدمی و حیوانات پست از نظر رشد جنینی، ساختمان بدنی و رفتاری (مثل اعضای تحلیل رفته‌ی انسان)، واقعیت‌هایی انکار‌ناپذیرند.

انسان مدت‌ها از این واقعیت‌ها آگاه بود ولی تا این اواخر چیزی درباره‌ی منشاء آدمی نمی‌دانست. اکنون که آن واقعیت‌ها در پرتو دانش، درباره‌ی کل جهان آلی شناخته شده است، دیگر در مفهوم آن‌ها تردیدی نیست.

هنگامی که این واقعیت‌ها را همراه دیگر واقعیات مثل وابستگی متقابل اعضای یک گروه، توزیع جغرافیایی آن‌ها در گذشته، حال و توالی جغرافیایی آن‌ها در نظر گرفته شوند، اصل بزرگ تکامل(فرگشت) به صورتی روشن و استوار خود‌نمایی می‌کند. انکار همه‌ی این واقعیات باور‌نکردنی است.

کسی که نمی‌خواهد مثل انسان‌های بدوی، پدیده‌های طبیعت را بی‌ارتباط با یکدیگر ببیند، نمی‌تواند باور کند که آدمی محصول خلقتی جداگانه است. بلکه ناگزیر خواهد بود بپذیرد شباهت فراوان جنین انسان مثلاً به جنین سگ(ساختمان جمجمه، دست‌ها، پا‌ها و همه‌ی استخوان‌بندی و..، مثل همان طرحی است که همه پستانداران دارند) و ظهور مجدد اعضای گوناگون، مانند چند ماهیچه که آدمی معمولاً فاقد آن‌هاست و در همه‌ی چهار‌دستان وجود دارد(و دیگر واقعیت‌ها) همه و همه به روشنی نشان می‌دهند که آدمی و دیگر پستانداران، دارای جدی مشترکی هستند.

دیدیم که آدمی در همه‌ی اعضای بدن و در استعداد‌های ذهنی خود همواره تفاوت‌های فردی را نشان می‌دهد. این تفاوت‌ها یا تغییرات ظاهراً ناشی از همان قوانینی هستند که در آن‌ها جاری است. در هر دو مورد قوانین مشابه وراثتی حکم‌فرما هستند.

سرعت افزایش جمعیت آدمی بیش از سرعت افزایش وسایل معاش اوست در نتیجه آدمی گاه ناگزیر به تنازع بقاست و انتخاب طبیعی بر هر‌چه که در میدان فعالیت آن است اثر می‌کند.

ابداً لازم نیست تغییرات آشکاری که دارای یک ماهیت هستند پشت‌سر یکدیگر به وجود آیند، بلکه تفاوت‌های کوچک فردی برای عمل انتخاب طبیعی کفایت می‌کند. دلیلی وجود ندارد که فرض کنیم همه‌ی اعضای بدن یک نوع جاندار میل به تغییر گرایش پیدا می‌کند. می‌توانیم مطمئن باشیم که اثرات وراثتی استفاده یا عدم استفاده دراز مدت اعضا در همان جهت انتخاب طبیعی است.

تغییراتی که قبلاً مهم بوده‌اند، اگرچه دیگر مورد استفاده نباشند، به مدت دراز باقی خواهد ماند. وقتی عضوی تغییر کرد، اعضای دیگر بر اساس اصل دوسو پیوستگی تغییر می‌کنند و ما در موارد جالبی از آن در هیولاهای دو‌سو پیوسته داریم. بعضی از تغییرات را می‌توان به اثر مستقیم و مشخص اوضاع محیط مثل وفور غذا، گرما یا رطوبت نسبت داد؛ بالاخره بسیاری از خصوصیات دارای اهمیت فیزیولوژیک اندک و بعضی که اهمیت فراوان دارند از طریق انتخاب جنسی کسب شده‌اند.

شک نیست که آدمی چون هر حیوان دیگری، اعضایی دارد که براساس دانش محدود ما، سودی برایش ندارند. و سابقاً نیز نه از نظر شرایط کلی حیات سودی داشته‌اند و نه از نظر ارتباطات یک جنس با جنس دیگر.

وجود اینگونه اعضا را نمی‌توان با هیچ نوع انتخابی توجیه کرد. و نیز نمی‌توان به اثرات ارثی استعمال یا عدم استعمال نسبت داد. ولی چنانکه می‌دانیم بعضی از خصوصیات ساختمانی بسیار آشکار، گاه در حیوانات اهلی ما ظاهر می‌شوند، و اگر علل ناشناخته‌ی آن‌ها صورتی یکنواخت می‌داشتند، اجمالاً در همه‌ی افراد یک نوع ظاهر می‌شدند. می‌توانیم امیدوار باشیم که در نتیجه‌ی مطالعه‌ی وضع هیولاها به علل این‌گونه تغییرات اتفاقی پی ببریم.

بنابراین حاصل کوشش‌های آزمایشگرانی چون کامیل دارست، آینده‌ای امید‌بخش را نوید می‌دهند. به‌طور کلی می‌توانیم بگوییم که علل تغییرات کوچک و هیولا شدن در نهاد اعضاست نه در ماهیت شرایط زندگی، اگرچه شرایط جدید و تغییر‌یافته‌ی زندگی محققا سهم مهمی در تحریک تغییرات گوناگون اعضا دارند.

قسمت دوم

قسمت سوم

قسمت چهارم

قسمت آخر

پی‌نوشت: بعضی از جملات ترجمه برای روان‌خوانی ویرایش شدند، چرا که اصل ترجمه برای سال‌های ۱۳۳۰ است. در صورت نیاز، اصل ترجمه و متن کتاب داروین به‌زبان اصلی موجود می‌باشد.