بررسی داروینیسم در فیلم اقتباس Adaptation

Adaptation چهارمین تجربه ی سینمایی چارلی کافمن در مقام فیلمنامه نویس است بر مبنای  تجربه ی دیگر او در اوایل دهه‌ی نود.

پوستر فیلم اقتباس اثر چارلی کافمنتجربه ی نوشتن فیلمنامه ای بر اساس کتاب “سارق گل ارکیده” که در آن زمان به بن بست رسید و ساخته نشد. پس از چندین سال که مجدداً تصمیم به اقتباس دوباره از این کتاب گرفته می شود، کافمن بخشی از درگیری ذهنی خود در مقام نویسنده برای اقتباس از این کتاب را به مایه و مصالح اصلی فیلمنامه اش بدل می‌سازد.

کلمه “اقتباس” برای معادل نام فیلم-Adaptation-انتخاب گمراه کننده و نارسایی است و سبب می شود بخشی از طراز و سطوح معنایی که فیلم در صدد تبیین آنها است، مبهم و گنگ باقی بماند. اصطلاح Adaptation در یک سطح در درون فیلم با مضمون سازگار شدن، وفق پیدا کردن و آداپته شدن یک فرم هنری با فرم های هنری دیگر-که از مضامین مرکزی فیلم است – پیوند برقرار می کند و در سطحی دیگر به فرایند تکوین و تطور در حیات-به معنای داروینی- که در فیلم بارها به آن ارجاع داده می شود، اشاره می کند.

Adaptation  پیش از هر چیز، فیلمی است درباره ی ماهیت و محدودیت های فرایند اقتباس.

جایی که امکان سازش یک مدیوم هنری و ادبی با مدیوم هنری و ادبی دیگر که معیارها و جوهره هایی کاملاً متفاوت از هم دارند فراهم می شود. فیلمی درباره ی فرایند هماهنگ شدن، وفق پیدا کردن و سازگاری یک رسانه ی واژه محور-کتاب غیر ادبی نویسنده مشهور نیویورکی “سوزان ارلین”-با رسانه ای که ماهیت و جوهره اش تصویر و صدا است و می خواهد آن را مورد اقتباس قرار دهد.

اما آنچه که در این فیلم به عنوان اثری به ظاهر اقتباسی اهمیت دارد، بدل شدنش به اثری درباره ی خود پروسه ی دشوار، طاقت فرسا و هژمونیک اقتباس است. سویه ای که در سینما با حذف فرایند اقتباس، پنهان باقی می ماند تا این فرایند را مثل غالب اقتباس ها در تاریخ سینما به امری طبیعی و ذاتی بدل کند.

در Adaptation برای اولین بار با فیلمی روبرو هستیم که از سطح فیلمهایی درباره خود ذات سینما-Mata Movies-فراتر می رود و در نهایت این سویه ی خشونت آمیز و متجاوز سینما را آشکار می کند که می تواند بیرحمانه فرمهای هنری دیگر را به تصرف خود درآورد. تو گویی این مصالح ذاتاً و از پیش برای بهره برداری سینما طراحی شده اند.

اما عنصر کلیدی دیگری در فیلم که جنبه Metaphorical و استعاری هم دارد و مفهوم آفرینش و تکوین، بواسطه ی آن تشریح می شود، “گل ارکیده” است.

موجودی که به سبب توانایی ادامه حیاتش حتی در سخت ترین و دشوارترین شرایط، تجسم سازش پذیری و وفق یافتن است. پتانسیلی در این گل که امکان سازگار شدن آن را برای ادامه ی حیات از طریق خلق دائمی معیارهایی جدید مهیا می سازد.

همان چیزی که به مفهوم اگزیستانسیالیست ها آزادی خوانده می شود.

گل ارکیده نه تنها استعاره ای است از کاراکترهای درون فیلم و عشق و علاقه ی آنها به این گل-اشتراکات و سرشت مشابه شخصیت “لاروش” با گل ارکیده- بلکه در سطحی دیگر استعاره ای است از ماهیت سینما در مقام هنری که حیاتش مبتنی است بر پویایی، تطور و دگرگونی بی وقفه و دائمی به سمت کمال به مفهومی داروینی-آنچه که در کتاب “منشا گونه ها”، داروین از آفرینش مراد می کند- و سازگاری اش با فرم های دیگر هنری و قدرت به تصرف درآوردن آنها.

بازسازی تصویری فیلم از داروین و تکه هایی که از کتاب “منشا گونه ها” خوانده می شود، قرائتی غیر دینی و سکولار از خلقت و آفرینش است که می تواند نقطه ی مقابل داستان آفرینش در “سفر پیدایش” در کتب مقدس باشد.

اینکه چگونه حیات برخلاف الگویی که در متون دینی بدان اشاره شده نه یک خلقت آنی و ناگهانی به تصمیم قدرتی مطلق، بلکه فرایندی است بی وقفه و دائمی که از درون آن، گونه های مختلف حیات همواره بوجود می آیند. به زعم چارلی کافمن، هیچ تفاوتی میان کار خلاقه و هنری و کنشی که برای خلق یک فیلمنامه صورت می گیرد با خلق و آفرینش حیات و تطور آن در میان جانداران وجود ندارد و خلق کردن، هم به مفهوم هنری و هم به مفهوم آفرینش حیات چیزی نیست جز فرایند بی وقفه ی ابداع و نوآوری.

چارلز داروین در صحنه‌ای از فیلم اقتباس - Adaptation . درحال تحقیق بر روی گیاه ثعلب/ارکیده

چارلز داروین در صحنه‌ای از فیلم اقتباس – Adaptation . درحال تحقیق بر روی گیاه ثعلب/ارکیده

در مقابل پند و اندرز “رابرت مک کی”- شخصیت مدرس فیلمنامه نویسی درفیلم-که هر فیلمنامه ای باید آغاز و پایانی داشته باشد، به این جمله داروین اشاره می شود که هیچ پایان و نهایتی بر روی زمین در باب گونه ها، موجودات و خلقت وجود ندارد و آفرینش، بی وقفه و نامتناهی در حال رخ دادن است.

به همین سبب، چارلی کافمن درون فیلم(نیکلاس کیج) بر خلاف همزاد و برادر دوقلویش، بجای آنکه از قواعد و اصول از پیش موجود فیلمنامه نویسی تبعیت کند-آنچه او را دچار بحران و اضطراب کار خلاقه می کند-اثری خلق می کند که بواسطه ی پایان ناپذیر بودن و تبعیت نکردن از اصل آغاز و پایان، انعکاسی می شود از حقیقت و هستی جهان. او با پی بردن به جوهره و ذات مشترک موجود در کتاب و ماهیت سینما در مقام هنری که اساساً اقتباسی و سازش پذیر است، می تواند به اقتباس از کتاب دست پیدا کند.

در نهایت Adaptation از طریق توازی برقرار کردن میان گل ارکیده با سویه ی مهم موجود در تکوین یعنی سازگاری و اقتباس کردن و ارجاع به قواعد داروینی و کار خلاقه ی هنری و سینما، بیشتر از آنکه فیلمی باشد برای بازگرداندن  داستان غیرقابل اقتباس سوزان ارلین به سینما ،فیلمی ست درباره ی  خود فرایند اقتباس –  به عنوان یکی از عناصر اصلی و برسازنده ی سینما- و توازی اش با بی پایانی مبتنی بر فرایند تطور و تکوین که حقیقت ساختار آفرینش و اقتباس است.