بحثی درباره نظریه تکامل

چگونگی خلقت انسان از قدیمترین مسائلی است که مورد بحث بشر بوده، چنانکه در آثار دینی کهن مثل وداهای هندی مطالبی دربارهء آن مذکور است.

در تورات،در چند باب از سفر آفرینش،بیاناتی درباره خلقت آدم آمده‏ است.

در اناجیل و کتب مقدسهء دین مسیح،جز نوشتهء بعضی از آباء کلیسا در قرون‏ وسطی که بعدا بآن اشاره میشود،بحث خاصی راجع بخلقت آدم وجود ندارد و چون‏ مندرجات تورات بعنوان عهد عقیق قسمت اعظم کتاب مقدس مسیحیان را تشکیل‏ میدهد پس نوشتهء تورات راجع بانسان و آدم را نیز جزء اعتقادات دینی آنها میتوان‏ دانست.

بیان تورات راجع بآدم،مثل اغلب عبارات آن کتاب دستخوش تحریفاتی‏ شده است و بادقت در آن،غیر الهی بودن بیشتر بیانات آنرا میتوان دریافت.

مطاب تورات،با همه تحریفات آن،گاهی بقالب متعتقدات دینی سایر ادیان‏ نیز درآمده است و از جمله تعبیرات ساختگی این کتاب تا مدتی در تفسیر آیات‏ قرآن و بنابراین اعتقادات اسلامی بی‏تأثیر نبوده است.

با آنکه در قرآن در آیات متعدد بیانات روشن و محکم و منطقی راجع بخلقت‏ انسان و وضع تکاملی سلسله موجودات دارد۱معذالک بعضی از مفسران بتلقین آنچه‏ در اذهان از اسرائیلیات باقیمانده و بدون توجه بمفهوم کلمات،و منظور آیات تعبیرهائی‏ در حدود همان مطالب تورات،برای پیدایش آدم ذکر نموده‏اند.چنانکه نوع بشر را از نسل آدم دانسته و آدم را مخلوقی جدا و مستقل از جمیع موجودات زندهء دیگر گفته‏اند و چنین بیان داشته‏اند که خداوند هیکلی از گل ساخته و سپس در آن دمیده‏ و آدم ابو البشرا را خلق کرده است.

راجع و توسعهء چنین تعبیرات از آیات قرآن باندازه‏ای بوده است که‏ مفسران جدید هم جز معدودی از ایشان که بعلوم جدید آشنائی داشته و دارای ذهن‏ روشنتر برای دریافت حقایق بوده‏اند باز نتوانسته‏اند خود را فارغ از تعبیرات قدیم‏ ساخته و آیات کتاب الهی را بی‏نظر و دور از خاطرات تلقینی و موروثی و با دید وسیعتر شرح و تفسیر نمایند.

در قدیم،در دورهء تمدن یونان،علمائی مانند«آنا گزیماندر» و«آمپدکلس»۲بودند که بتغییر تدریجی موجودات زنده عقیده داشتند.مثلا آمپد کلس(قرن پنجم‏ قبل از میلاد)قبل از داروین،کیفیت تنازع بقاء و انتخاب اصلح را در تغییر انواع‏ مؤثر میدانست.

در قرون وسطی اطلاعات علمی عمومی دربارهء موجودات زنده از آنچه در آثار هندیها،و بابلیها و یا در تورات ذکر شده بود،تجاوز نمیکرد؛معذالک بعضی از اولیای متفکردین مسیح مثل«گریگوری نیسا» از کلیسائیان یونان«اگوستین‏ مقدس» از کلیسائیان لاتین که در قرون چهارم و پنجم میلادی میزیستند معتقد بتکامل عالم تحت ارادهء الهی بوده و در نوشته‏های خود متذکر شده‏اند که اقسام‏ جدید موجودات زنده از تغییر تدریجی اجسام قبل،تحت تأثیر عوامل طبیعی فرعی، خلقت یافته‏اند.

قرون وسطی در تاریخ مسیحیت دورهء رکود افکار و آراء علمی بود امام از نظر اسلام این سده‏ها،دورهء شکوه رواج علوم و معارف است.

در میان رسائل متعددی که از طرف جمعیت سیاسی و علمی و دینی«اخوان‏ الصفا»در قرن هفتم هجری منتشر گردیده رساله‏ای است که در آن راجع بتکامل‏ تدریجی موجودات زنده نظرات باارزشی اظهار شده است.همچنین است نظر «ابن مسکویه»(قرن پنجم هجری)در کتابهای«تهذیب الاخلاق»و«الفوز الاصغر».

از ابتدای دورهء رنسانس‏پیشرفتهای سریع در علوم مختلف و از جمله علوم‏ طبیعی حاصل شد و کتابهائی راجع بخواص و شناسائی موجودات زنده منتشر گردید.

اما دربارهء پیدایش انواع موجودات،عقیدهء عمومی بر این بود که همه آنها خلقت‏ جدا و مستقل از هم داشته‏اند و بآنکه تا اوائل قرن ۱۹ علما و محققانی نظیر لامارک‏ نظرات مستدلی راجع بتغییر تدریجی و تکاملی موجودات زنده منتشر کردند معذالک‏ تبعیت از افکار کلیسا،نظریهء تغییر ناپذیر بودن صفات طبیعی موجودات یا مکتب‏ «فیکسیسم» نظریهء اصلی در مطالعات حیاتی قرار داشت.

رواج عقیدهء ثبوت صفات انواع و بنابراین عدم پیوستگی نسلی میان‏ موجودات زنده در اواخر قرن ۱۸ و اوایل ۱۹ تا حدی بود که مثلا«کوویه»۳ فرانسوی(واضع علم تشریح تطبیقی)با مطالعات و تحقیقات پردامنه‏اش یکی بودن‏ اساس ساختمان تشریحی اقسام مختلف موجودات زنده را دریافته بود،اما چون‏ وی از جملهء فیکسیستها بود،طرح جدیدی بر نظریهء نبوت صفات انواع(فیکسیسم) افزود.

کوویه چنین میگفت:

«با آنکه انواع موجودات خلقت جداگانه و مستقل از هم دارند اما نظر خلاق در ایجاد آنها بی‏نظم و بی‏نقشه و یا بدون طرح«پلان» نبوده است-وظیفهء طبیعی دالها این است که طرح مشترک و واحدی که در خلقت موجودات بکار رفته‏ است کشف کنند و آنرا بشناسانند.طرح مشترک مزبور همان صفات طبیعی مشترک‏ در انواع مختلف جانداران است.»

بااین‏حال،کووبه را در حقیقت صاحب نظریهء واسط میان مکتب فیکسیسم‏ و عقیدهء ترانسفرمیسم‏ (نظریهء تغییر تدریجی صفات گونه‏ها و بنابراین پیوستگی‏ آنها)باید دانست.

در اوائل قرن ۱۹«داروین»ظهور کرد و کتاب عمدهء او بنام«اصل انواع» در محیطهای علمی و فلسفی زمان نفوذ زیاد پیدا نمود.

داروین در این کتاب صفات گونه‏ها را تغییرپذیر دانسته و خلقت تدریجی آنها را مربوط بهمین تغییرات ذکر نموده است.او در این زمینه تجربه‏های زیاد انجام‏ داده بود و بطور کلی تمام جانداران را تا انسان بیکدیگر مربوط میدانست.

نظریهء ترالسفرمیسم قبل از داروین،بوسیلهء«بوفن»۱،«لامارک»۲و «ژفرواسنتبیلر»۳و پیش از آنها از طرف بعضی از علماء اسلام و یونان اظهار شده بود و قطعا علماء متسأخر از افکار دانشمندان پیشین بی‏اطلاع نبوده‏اند.اما چون تئوری‏ داروین باتجربه و امثلهء زیاد همراه بود لذا نظریهء وی،از ابتدا،بیشتر مورد پسند واقع شد و در اذهان جای گرفت.

داروین‏ موضوع تنازع بقاء را در انتخاب طبیعی‏ و پیدایش گونه‏های او در انتخاب طبیعی انواع بوسیلهء عامل‏ تنازع بقاء از این قرار است:

وقتی دسته‏ای از حیوانات در میحط محدودی زندگی کنند و با تکثیری که‏ پیوسته در افراد آندسته حاصل میشود،تدریجا،موقعی میرسد که بواسطهء محدود بودن محیط شرایط و وسائل زندگی مشکل شده و روبسختی گذارد.مثلا غذا کم‏ و یا محل زندگی تنگ و تنگتر شود.ازاین‏جهت منازعه‏ای در میان افراد برای‏ گذران زندگی پدید میآید که با سخت‏تر گشتن شرایط زندگی،نزاع شدیدتر میگردد.در این منازعه افرادی غالب میشوند که از نظر صفات فردی قویتر از دیگران‏ باشند و افراد ضعیف‏تر محکوم به از بین رفتن خواهند بود.

محدودتر شدن شرایط زندگی در محیط مورد نظر و استمرار آن باعث‏ میشود که صفات طبیعی افراد غالب نیز در طی نسلها تقویت گردد و در هر نسل افرادی‏ که در جدال برای ادامهء زندگی(تنازع بقاء)قویتر هستند امکان دوام بیشتر خواهند داشت.

تقویت و توسعهء صفات فردی که در منازعهء مستمر برای دوام زندگی موجب‏ پیروزی افراد میگردد تدریجا باعث بروز صفات طبیعی کلی‏تر و عمومی‏تر در افراد جدید خواهد شد و اینها را از افراد نسلهای سابق(پیش از ورود در منازعهء زندگی) متمایز میسازد.بدین نحو است که انتخاب طبیعی از میان انواع سابق برای ادامهء زندگی در شرایط جدید صورت میگیرد.

از طرف دیگر افرادی که تنازع بقاء مغلوب میشوند همگی محکوم بزوال‏ و از بین رفتن نیستند.مثلا بعضی افراد مغلوب برای نجات خویش بمحیط دیگر پناه میبرند و از صفات فردی برای فرار یا اختفا یا زندگی در محیط امن جدید استفاده مینمایند و با تقویت تدریجی این صفات فردی،انواع جدید در محیطهای‏ تازه پدید میآیند که با صفات طبیعی تازه از نسلهای سابق خویش متمایز میگردند و از اینجاست که مثلا داروین حیوانات خاکی را از آبی و یا جانوران آبی جدید را اقسام خاکی سابق و یا جانوران پرنده و جهنده را از اقسام راهرو و غیره مشتق‏ میداند.

تازه و تکثیر و تغییر تدریجی آنها مؤثر میدانست.همانطور که در بالا اشاره شد چون داروین مسافرتهای زیاد برای مطالعه و تجربه در نظریهء خویش کرده و امثلهء متعدد در تأیید تئوری خویش بیان داشته بود لذا نظریه‏اش پس از اظهار،مورد توجه واقع گردید اما با انتقادهائی که بعدا از آن بعمل آمد،کلی و قطعی نبودن‏ آن نظریه معلوم گردید چنانکه خود داروین هم ناگزیر شد تأثیر عوامل فرعی‏ دیگر را هم در تغییر تدریجی انواع مؤثر بداند.

ابتدای قرن ۱۹ که دورهء آزادی ابراز عقاید و توسعهء افکار سیاسی و اجتماعی‏ هم بود صاحبان نظرات اجتماعی برای تحکیم و بیان تئوریهای خویش از مباحث‏ فلسفی قدیم و جدید،تضمین و کومک‏هائی گرفتند.از جمله اجتماعیون و فلاسفهء مادی از نظریهء داروین استفادهء نامتناسب نموده انکار وجود خالق را بر تعبیر از تئوری او بنیان نهادند.

استفادهء مادیون از نظریهء داروین برای انکار صانع عالم موجب عکس العمل‏ الهیون و اولیای کلیسای مسیحیت گردید و بدون توجه و دقت به تعبیرات نامتناسب، اصل نظریهء داروین را راجع بتغییر تدریجی انواع،کفرآمیز و گمراه‏کننده معرفی‏ نمودند.

علوم زیستی امروز ثابت میکنند و بدلایل زمین‏شناسی هم تأیید شده که‏ موجودات زنده بتدریج تنوع یافته و نوع آنها تکثیر پیدا کرده است پس موقعی‏ بوده که حیات از یکجا شروع شده است و چگونگی پیدایش حیات از جسم بی‏جان‏ و مادهء غیر زنده با تمام کوشش‏های علمی که دربارهء آن شده هنوز از مرحلهء فرض‏ و نظریه خارج نشده و صورت قطعی بخود نگرفته است.

از طرف دیگر چون نظریهء داروین نیز در نظر علمی مورد انتقادهائی زیاد میباشد(از جمله رجوع کنید به صفحات ۱۳۳۴ تا ۱۳۶۲ از کتاب Biologie animale تألیف Aron et Grasse از انتشارات ۱۹۶۰ Masson پاریش)و هیچگاه تئوری او صورت کلی و بدون استثنا نیافته.بنابراین استناد مادیون بفرضیهء داروین و فرضیه‏های راجع به منشأ حیات برای انکار خالق عالم بر هیچ منطق علمی‏ استوار نمیباشد.

ضدیت و مخالفتهای مزبور تدریجا بممالک اسلامی مجاور اروپا مثل مصر و عثمانی سابق نیز نمود و بعضی از نویسندگان مسلمان باستناد ترجمهء نوشتهء مسیحیان‏ متعصب و تبعیت از اعتقادات اساطیری قدیم راجع بخلقت انسان و ضمنا بدون توجه‏ بحقایق آیات و مفاهیم پرمغز کلمات قرآن،راه مبالغه را از خود مسیحیان هم‏ سریعتر پیموده،مسئلهء تغییر تدریجی انواع تا ترانسفرمیسم را غیرممکن و برخلاف اعتقادات دینی جلوه دادند و برای خلقت مستقل و بی‏سابقهء آدم ابو البشر! پافشاریها نمودند.

انکار خلقت تکاملی انسان و وابستگی نسلی او بسلسلهء موجودات از طرف مسیحیان‏ سده‏های پیش چندان جای ایراد نیست زیرا علم و اطلاع و ضمنا اعتقاد آنها در این‏ مورد بیشتر مربوط به نوشته‏های تورات بوده است که قسمت اعظم از کتاب مقدس‏ ایشانرا تشکیل میدهد و دستگاه اداری پرادعای مسیحیت ناچار بود که برای حفظ حیثیت کم‏عمق خویش با هر حقیقت علمی که مغایر مندرجات کتاب مقدس باشد مخالفت نماید(از همان مخالفتها که نتایج مشؤم آن تاریخ قرون وسطی را نیره ساخته‏ است)و اگر کلیسائیان امروز هوشمندانه خود را وابستهء علوم جدید نمیساختند و با تأسیس دانشگاه‏های آزاد و تحقیق و تبلیغ‏های علمی با شاعهء دانش زمان نمیپرداختند و بنابراین علم روز را چاشنی دین دستخوردهء خویش نمیکردند،معلوم نیست که‏ در جهان علمی و صنعتی امروز در حیات دین مسیح چه ارزش و اعتباری را میتوانست‏ دارا باشد.

اما برای ما مسلمانان که راهنمائی مثل قرآن یعنی کتاب علم و فضیلت، داریم و در آن مسئلهء خلقت تدریجی موجودات تا تکامل فکری انسان،در موارد عدیده،بعنوان یکی از نوامیس مسلمهء دستگاه آفرینش یاد شده است انکار اصل‏ پیوستگی کلیه موجودات و یقه دریدن برای مندرجات تحریف‏شدهء تورات مهر باطله‏ای است که بر حقانیت دین خود میزنیم و حربهء بزرگی است که بدست معاندان‏ و منکران خدا میدهیم تا دین را مانع رشد فکر معرفی کنند و شریعت ما را که‏ خود معرف حقیقت و مروج معرفت است بناحق و مباین پیشرفت علم و تمدن وانمود سازند.

منظور ما در این کتاب مطالعه در آیات قرآن مجید از نظر خلقت انسان و موجودات زنده با استفاده از نتایج علمی تکاملی روز میباشد و همانطور که در مقدمهء نشریهء قرآن و تکامل متذکر شده‏ایم اگر در بررسی و تفسیر آیات الهی اطلاعات و نتایج مسلمهء علمی را نیز بعنوان مفتاح بکار بریم حقایق تازه‏ای از منبع پرفیض‏ قرآن برای ما جلوه میکند که هم بینش ما را بجزئی از دستگاه بی‏انتهای کائنات‏ زیادتر میکند و هم خضوع و ایمان ما را نسبت بآفریدگار دانا و توانای آن بیشتر و محکمتر میسازد.

ازاین‏جهت بی‏مناسب نیست که پیش از بحث در آیات،خلاصه‏ای از مباحث‏ علوم زیستی را که انواع موجودات زنده و ساختمان تشریحی آنها را بزبان ساده‏ بیان نموده و نتایجی را که از مطالعهء راجع به پیوستگی نسلی و تکاملی آنها بدست‏ آورده‏اند،مختصرا یادآور شویم.

در این یادآوری اولا ذهن علاقمندانی که با علوم حیاتی آشنائی ندارند نسبتا آماده میشود و ثانیا برای آشنایان این علوم،از راهنمائی‏های قرآن بهره‏ها عاید خواهد گردید.ازاین‏رو گفتار این کتاب دو بخش خواهد داشت:

در بخش اول شواهدی از علوم زیستی در زمینهء تغییر تدریجی صفات طبیعی‏ موجودات زنده را اجمالا ذکر خواهیم کرد و در بخش دوم بعضی آیات قرآن را که‏ مبین مدارج خلقت انسان و سایر جانداران است مورد مطالعه و تحقیق فرار خواهیم داد.

در این بررسی کلام سبحانی را هادی راه ناهموار خویش قرار میدهیم و امید و مسئلت آن داریم هر روشنی که از برکت هدایت الهی در مطالعهء این کتاب و مخصوصا بخش دوم آن حاصل شود مقدمهءای برای ادامه و تکمیل این قبیل‏ تحقیقات بوسیلهء دانشمندان با ایمان گردد.ضمنا توضیح دیگری را در این مقدمه‏ نابجا نمیدانیم:

چنانکه در بالا اشاره کرده‏ایم مسئلهء خلقت تدریجی و تکاملی موجودات زنده‏ توجه متفکران را از دوره‏های قدیم جلب کرده بود اما از قرن ۱۸ بمباحثه و مکاتبه دربارهء آن وارد گردیدند.در قرن ۱۹ تفکر و استدلال و تجربه دربارهء آن‏ نیز توسعه یافت و امروز مسئلهء مزبور اساس تحقیقات و تبلیغات علوم زیستی قرار گرفته است.

اعتماد بخلقت تدریجی و تکاملی موجودات زنده در ابتدا از نظر دینی با مخالفت‏هائی مواجه بوده و در مقابله با آن غیر از افسانه‏های بابلی و تحریفاتی که‏ در تورات صورت گرفته نظریهء داروین تأثیر کلی داشته است.

نظریهء داروین از دو جهت موجب شد که نسبت باصل مسئلهء تکامل تدریجی‏ موجودات زنده مخالفت شود.یکی از جهت آنکه داروین بنابنظریهء خودش شجرهء نسلی برای جمیع حیوانات معین نموده و در آن نوع بشر را از تحول میمونها ذکر کرده و یا انسان و میمون را از یک ریشهء نسلی دانسته است.

چون از نظر مخالفان،بستگی نسلی به میمونها دون شأن انسان است و از این‏ جهت تصور کرده‏اند تحقیر و اهانتی بنوع بشر شده است پس بنظر ایشان مسئلهء اصلی خلقت تدریجی و تکاملی موجودات اصولا باطل و نادر است!

جهت دیگر مخالفت با مسئلهء تکامل جانداران از اینجاست که نظریهء داروین‏ دستاویز و احیانا مورد سوءاستفاده مادیون برای انکار خالق عالم گردیده است.

موحدین و فضلای دینی انکار ذات واجب الوجود از طرف مادیون را بحساب نظریهء داروین میگذراند و چون داروین مدافع اصل خلقت تدریجی و تکاملی موجودات بوده‏ است لذا اغلب الهیون بدون توجه و تعمق لازم،مسئلهء پیوستگی و تکامل تدریجی‏ جانداران را مردود و گمراه‏کننده میدانند.

تئوری داروین،نظریه‏ای در بیان علت(و با یکی از علل(مؤثر در تغییر تدریجی انواع است نه در اصل مسئلهء خلقت تکاملی آنها و چنانکه در بالا توضیح‏ داده‏ایم داروین در ابتدا فقط انتخاب طبیعی انواع بوسیلهء عامل تنازع بقاء را در تنوع و تکثیر موجودات مؤثر میدانست.علمای دیگر امثال«بوفن»،«لامارک»، «سنتیلر»،«ویزمن» و«دوری» عوامل دیگر مثل تغییر شرایط طبیعی محیط زندگی،استعمال یا عدم استعمال اعضاء،تغییر ساختمان سلولهای جنسی و یا موتاسیون‏ یعنی تغییر سریع را در تحول تدریجی انواع مؤثر میدانستند.

هیچیک از این نظرات با آنکه تجربه‏های هم دربارهء آنها شده جامع الاطراف‏ نیست.هریک از آنها بتنهائی ایرادها و نواقصی دارد و نتوانسته است بعنوان یک‏ نظریهء قطعی و عمومی در تغییر تدریجی انواع موجودات تلقی گردد،چنانکه خود داروین هم در نوشته‏های اخیرش علاوه بر تنازع بقاء تأثیر شرایط محیط زندگی‏ را نیز در تکامل و پیدایش انواع جدید تأیید نموده است‏۲و یا در نظریهء دارینیسم‏ جدید عامل ورائت و تغییر دقیق سلولهای جنسی را نیز در پیدایش انواع تازه‏ مؤثر میدانند.

درهرحال هیچیک از عوامل فوق را بتنهائی نمیتوان عامل قطعی و منحصر در تغییرات تدریجی موجودات در هر زمان و مکان دانست.این عوامل و امثال آنها همگی عوامل فرعی از یک علت اصلی و غائی هستند که کلیهء تغییرات عالم وجود را منظم و متناسب یکدیگر و ضمنا قابل دوام و پربهره ساخته است.

از طرف دیگر عدم تأثیر هریک از عوامل مذکور را بتنهائی،در تغییرات‏ انواع دلیل بر عدم وجود اصل تکامل تدریجی و پیوستگی نسلی آنها نباید دانست و بقول‏ لامارک:«امروزه،علمای طبیعی شکی در مسئلهء تکامل تدریجی ندارند اما برروی‏ علل و تعیین علت حتمی و قطعی تغییرات موجودات زنده توفق ندارند»۳

قرآن هرجا اشاره‏ای برای شناسانیدن موجودات زنده دارد،خلقت‏ تدریجی و تکاملی و حتی اتصال نسلی آنها را متذکر میشودو با تکرار و تأکید پیدایش‏ سلسلهء جانداران تا انسانرا از گل وخاک بیان میفرماید۴٫

علم امروز هم دربارهء موجودات ذبحیات پس از تلاشها و تجربه‏ها بهمان‏ نتیجه رسیده است که قرآن قبلا فرموده است:

علم امروز مینمایاند که سلسله جانداران از نظر نسلی بهم پیوسته‏اند و زندگی‏ آنها با ظهور ساده‏ترین اقاسم آنها،از آبهای گل‏آلود و لجن‏زار اولیه شروع شده‏ و با تنوع و تکاملی که در طول تقریبا دو میلیارد سال پیدا کرده،بانسان و انواع بیشمار گیاهان و جانوران معاصر انسان رسیده است.

قرآن با بیان گوناگون،انشاء وسیر حیات را در سلسله موجودات،براساس‏ تکامل تدریجی و پیوستگی نسلی تصریح نموده،از این تصریحات نتایج بدیع برای‏ جلوه دادن«علت اصلی و غائی»در عالم مخلوقات گرفته است.

حال پس از این بیان بیجا نخواهد بود که از نوشته‏های بعضی از نویسندگان‏ و گویندگان دینی که برای رد نظریهء،داروین،اصل اصیل خلقت تدریجی و تکاملی موجوددات زنده را مردود و اعتقاد به آنرا کفرآمیز جوله میدهند ابراز تأسف‏ کنیم.

همانطور که اشاره شده است نظریه‏های علمی و از جمله فرضیه‏های راجع‏ بعوامل مؤثر در تغییر انواع،نظریه‏هائی بیش نیستند و بمرحلهء قطعی و قانونی‏ قطعی بودن آن مورد تأئید اهل بصیرت نمیباشد.اما بصرف آنکه نظریهء مزبور مورد استناد مادیون واقع شده و بجهت بعضی تلقینات اساطیری راجع بخلقت انسان‏ که در اذهان باقیمانده،مسئلهء اصلی خلقت تدریجی و تکاملی موجودات زنده را مردود معرفی نمایند،عملی برخلاف منطق علمی و خارج از تصریحات قرآن مجید خواهد بود.همانطور که قبلا هم گفتیم این قبیل اظهارات و احساسات تعصب‏آمیز و دور از تعمق،بمعاندان و منکران خدا فرصت میدهد که دین دانش‏پرور ما را مخالف علم‏ و بی‏تناسب با پیشرفتهای صنعتی و علمی جهان معرفی نمایند.

بدیهی است انتقاد صحیح از هر نظریه یا طرح علمی در حدودی مربوط به آن‏ نظریه است،موجب اصلاح و تکمیل آن میشود.اما اگر انتقادات از طریق منطقی‏ منحرف و به اغراض آلوده شد و روح تعمق و تدبر را ضعیف ساخته و بینش افراد را نسبت به حقایقی که در ورای ظواهر وجود دارد کم و نارسا میسازد و در مقابل جهل‏ و تعصب را رواج داده رمفسادی ببار میآورد که متأسفانه جامعهء ما از این فسادهای‏ خانمان برانداز درامان نمیباشد.

از:دکتر ید اللّه سحابی‏ استاد داشنگاه
مجله مسائل ایران، آذر ۱۳۴۶ – شماره ۵۱