استیون پینکر: در نقد انتخاب گروهی

در این مقاله استیون پینکر به موضوع انتخاب گروهی می پردازد.

استیون پینکربه گفته پینکر، بسیاری از دانشمندان برجسته چنین استدلال کرده اند که فرگشت (اولوشن) علاوه بر دخالت در سطح ژن، سازوکاری برای انتخاب گروهی هم دارد:

هم صفتی که ممکن است برای شخص مضر باشد، به دلیل نفع عمومی اش برای گروه، انتخاب مثبت شده و فراگیر می شود. این گروه افراد مدعی اند که ریشه مذهب نیز همین انتخاب گروهی ست: مذهب اسباب اتصال اعضا در یک جمع است تا با فداکاری، شانس بقای یکدیگر را افزایش بدهند.

این دانشمندان حتی از چنین مشاهداتی، نتیجه گرفته اند که ارزش های تفکرات محافظه کارانه مثل مذهبی بودن، وطن پرستی و پاک گرایی را واجد اهمیت دانسته اند و تجویز کرده اند که ارزش های جمعی بر خودبینی فردی برتر دانسته بشود.

پینکر می گوید اینکه مدافعین این تئوری، آن را ادامه منطقی تئوری فرگشت در سطح ژن می دانند یک توهم است و او تلاش دارد نشان بدهد چرا. اول از همه پینکر می گوید که لفظ انتخاب گروهی بسیار مبهم است وهر کسی منظوری خاص از استفاده اش دارد: بعضی ها رفتار های اجتماعی را منظور دارند و بعضی ها اصولا دسته ای ژن را که به دلیل برانگیختن همدیگر انتخاب می شوند را انتخاب گروهی می نامند. منظور پینکر در این مقاله از انتخاب گروهی این است که به مانند پدیده فرگشت، انتخاب علاوه در سطح ژن ها، در سطح اعضا هم رخ می دهد. ژنی که باعث بهبود بقا بشود، انتخاب مثبت می شود و به همین ترتیب، عضوی که به جمع سود برساند، انتخاب مثبت می شود.

۱. انتخاب گروهی به مثابه توضیح دهنده خصلت های گروه.

انتخاب طبیعی، به قول دن دنت، بهترین ایده ای است که انسان تا به امروز داشته است. به این دلیل که معمای اصلی یعنی معماری موجودات زنده را حل کرده است. این موضوع که بدون نیاز به دخالت یک طراح، گونه ها متنوع می شوند. در شرایط عادی، موجود زنده تکثیر می کند. لاجرم تکثیرشده ها برای بقا به دلیل محدود بودن منابع به رقابت می پردازند. بعضی از آنها، در انتقال صفات شان به فرزندان دچار «اشتباه» تصادفی می شوند. هر کدام از این اشتباهات که به نفع زیست و بقای موجود باشد، فراوانی اش در جامعه بالا می رود. در درازمدت اینطور به نظر می رسد که فرزندان دارای طراحی هستند در حالی که واقعیت این است که آنها، مجموعه ای از بهترین اشتباهات را به ارث برده اند.

به عقیده پینکر قوت تئوری فرگشت در مکانیستیک بودن اش است. اشتباهات، کاملا تصادفی اند یعنی نسبت به نتیجه کور هستند. در حالی که اگر لامارک درست می گفت (یعنی تغییرات در واکنش به تغییرات محیطی رخ می داد) و یا خلقت گرایان درست بگویند ( یعنی قادری متعال همه چیز را طراحی کرده باشد) هیچ نیازی به این اشتباهات نیست.

اما وارد کردن معیارهایی انسانی از موفقیت (سرشناسی، قدرت، زیبایی) آن را از حالت مکانیستیک خارج می کند و نتایج از دانستن شرایط پیشین موجود، قابل پیش بینی نیست. به علاوه می بایست دقت کنیم که وقتی تغییرات در یک نسل رخ بدهد، نیازی به انتخاب طبیعی نیست. به همین دلیل است که برای اتفاقاتی زمین شناسی چون فرسایش نیاز به آن نداریم. موضوع در انتخاب طبیعی،تغییرات در صفات، به شکل آهسته و در طول نسل هاست.

پینکر به خوبی اشاره می کند که مفهوم انتخاب طبیعی معمولا راحت فهم تر است وقتی درباره موجود زنده به کار می رود تا به ژن. ولی می بایست به خاطر داشته باشیم که اشتباهاتی که در طول عمر در ژن ما رخ می دهد را ما نمی توانیم به فرزندان مان منتقل کنیم و از این جهت، معیار درست، انتخاب طبیعی در سطح ژنهاست. به علاوه او هشدار می دهد که برای هر چیزی نبایستی از مفهوم انتخاب طبیعی استفاده کرد به خصوص برداشت های شاعرانه! موضوع حیاتی این است که برای انتخاب طبیعی، تنها رقابت کافی نیست بلکه می بایست اشتباهات تصادفی، در اثر کپی های فراوان رخ داده باشد.

او برای تعمیم پذیری شروطی می گذارد:

مثلا در مورد ادیان یکتاپرستی او می گوید دلیل همه گیری شان، نه قابلیت بهتر ادیان در یکتاپرست شدن بلکه داشتن اعضای بیشتر یا قدرت و ثروت بیشتر است. این با تعریف نسخه های قابل کپی در تضاد است.

به علاوه جهش ها (در اینجا کارهایی که رهبران با زکاوت و مدیران لایق می کنند) تصادفی رخ نمی دهند، بلکه از مغزهای غیرتصادفی شان استفاده می کنند تا با تاکتیک ها بر دیگران فایق بیایند.

مفهوم موفقیت نه بر نوادگان بلکه بر خود فرد تعلق می گیرد.

موضوع مهم دیگر در گفته های مدافعین انتخاب گروهی این است که بسیاری از صفات مورد ادعا، به صورت رگه های فرهنگی و نه صفات ژنتیکی به ارث می رسد. نمونه یک صفت ژنتیکی، تمایل به پراکنده شدن است که باعث می شود وسعت جغرافیایی پیدا بکند گونه.

پینکر با هوشمندی می گوید اینکه ما داشتن صفاتی چون قوای متمرکز، ایدئولوژی های جهان گشا و نیروی سرکوب گر را به یک تمدن نسبت بدهیم و دلیل پیشرفت اش اعلام کنیم، در واقع همان «تاریخ» است و انتخاب طبیعی چیزی به آن اضافه نمی کند.

۲. انتخاب گروهی به عنوان توضیح خصوصیات اعضای گونه

پینکر در ادامه می پرسد تئوری انتخاب گروهی می تواند توضیح دهنده صفاتی که برای زندگی جمعی مفید است همچون قبیله گرایی، شهامت، ایثارگری، بیگانه هراسی، مذهب و اخلاقیات باشد؟

پینکر معتقد است که وجود انتخاب گروهی، در شرایطی که وجود این صفات با کمک انتخاب طبیعی، فراوان تر می شوند تا لازم است. نمی بایست گله فراری گوزن ها را با فرار گله ای گوزن ها یکی گرفت. بایستی توجه داشت که حتی مدل های ریاضی که انتخاب گروهی را سعی می کنند توضیح بدهند، در واقع تنها یک نوع انتخاب طبیعی را مطرح می کنند. انتخاب گروهی تنها وقتی می تواند رخ بدهد که نفع گروه به هزینه عضو گونه رخ بدهد.

بنابراین اینکه یک ژن که باعث رفتاری خلاف افزایش کپی های خودش بشود را تنها می توان انتخاب گروهی نامید. مثلا فرض کنید ژنی وجود دارد که باعث ارتکاب عملیات انتحاری می شود، چنین ژنی علی رغم سود رساندن به گروه، کمترین کمکی به خود ژن نمی کند.

پینکر نتیجه می گیرد که اگر انتخاب گروهی واقعا در میان باشد و انسان ها انتخاب مثبت شده اند که ژن دگرخواهی داشته باشند، می بایست رفتارهای دیگرخواهانه، خودبهخودی و بدون زور و محرک بیرونی باشند در حالی که اگر این رفتار ها نتیجه جانبی یک انسان خودخواه که البته در جمع بهتر هم زندگی می کند باشد، این رفتارها تنها با زور و جبار یا با بازی دادن روانی عملی می شود. با ارجاع به ژن انتحاری، می شود گفت که این چیزی که باعث می شود یک جمع انسانی مرتبا از موج های انتحاری های جوان استفاده بکند، بهره کشی روانی است نه اینکه چنین روحیه ای در ژن شان وجود داشته باشد.

۳.آیا انسان ها واقعا برای فداکاری انتخاب مثبت شده اند؟

این علاقه مندی به انتخاب گروهی نتیجه دو مشاهده جدید است. یکی در رده حشرات که همه از جان گذشتگی نشان می دهند تا ملکه زنده بماند. اما این پدیده به این دلیل است که همگی از حق تولید مثل خود گذشته اند و بنابرانی ژن هایی که دستور به از خود گذشتگی می‌دهندٰ در واقع در بدن ملکه (خواهر یا مادربقیه) بقا می یابد.

این امر شبیه به رفتار سلول های بدن ما دارد که با اینکه سلول های جنسی حق انتقال ژن هایشان را می یابند، اما بقیه برای منافع جمع فدا می شوند. پدیده دیگر، دیگرخواهی در میان انسان ها و سخاوتمندی در مقابل غریبه هاست.

مدافعین نظریه انتخاب گروهی، چنین نتیجه می گیرند که ژن هایی برای تقویت روحیه فداکاری در انسان انتخاب مثبت شده اند. یکی شان می نویسد انسان ۹۰درصد اش شامپانزه و ۱۰ درصد اش زنبور است. پینکر اما می گوید که انسان در رفتار فدکارانه اش هیچ شباهتی به زنبور ندارد . زنبور به صورت غریزی نیش می زند و جان اش را از دست می دهد در حالی که انسان کاملا مختارانه دست به عملیات انتحاری می زند. بخش عمده دیگرخواهی انسان با پدیده انتخاب خویشاوند قابل توضیح است. این پدیده می گوید انسان هاانتخاب طبیعی شده اند که نسبت به کسانی که شباهت ظاهری به خودشان دارند حس گرمی و محبت بکنند. این به دلیل این است که با این کار شانس بقای ژن های داخل بدن ما، از طریق خویشاوند مان افزایش می یابد.

موضوع بعدی، reciprocity یا تلافی کردن خوبی است. به زبان ساده این تئوری قدیمی می گوید که انسان ها حاضرند اندکی زحمت را تحمل بکنند تا به هم نوع شان فایده برسد. البته مشروط بر اینکه در رابطه مورد استثمار قرار نگیرند. این تئوری بی نیاز از توضیح انتخاب گروهی، نشان می دهد چرا انسان ها «خوب» (nice) هم به معنای روزمره و هم به معنای تخصصی هستند. بر خلاف باور عموم، انسان ها لزوما این رسیپروسیتی را در مقابل یک خوبی اولیه نشان نمی دهند بلکه علاقه دارند به فرد نیازمند کمک کنند.

البته موضوع اینجاست که انسان ها از ابزار زبان هم کمک می گیرند پس برای فهم میزان نیکوکاری، لازم نیست با تک تک افراد در ارتباط باشند بلکه می تواند پرسش هم بکنند و سابقه طرف شان را بدست بیاورند. به همین دلیل است که میان انسان ها، شهرت داشتن به از خودگذشتگی به اندازه از خودگذشتگی مهم است. البته دقت کنید که این اصل، در کنترل یک محاسبات احتمالاتی است نه اطلاع از وضعیت دقیق. یعنی انسان ها حتی وقتی اصلا کسی را در آینده نبینند، حاضرند به دیگری کمک کنند، مادامی که شرایط کمک رسانی مشابه وضعی باشد که معمولا کمک می رساندیده اند. به این دلیل، حرف کس بخشندگی را یک جور تظاهر می دانند نادرست است.

پیداست که برای توضیح این خصوصیت انسانی نیازی به انتخاب گروهی نداریم.

تنها شاهد تجربی به نفع انتخاب گروهی از نوعی از آزمانیش اموال عمویم می آید. به افراد مقداری پول داده می شود و به ایشان اختیار داده می شود که هر چهقدر که دوست دارند میت وانند از این پول را به یک سبد جمعی بریزند که در انتها توسط آزمایشگر به همان اندازه داخلش پول ریخته می شود. به نفع جمع این است که همه ، همه پولشان را داخل بریزند تا بیشترین پول به پات اضافه شده و به صورت مساوی بین همه تقسیم بشود. به نفع فرد است که سواری مجانی بگیرد و دو طرفه سود کند. اگر آزمایش تکرار بشود، نفع فردی نهایتا باعث خواهد شد که هیچ کسی هیچ پولی داخل نریزد. اما نتیجه منطقی از این آزمایش این است که انسان ها انتخاب گروهی نشده اند. اگر در آزمایش به اعضا اجازه داده بشود که کسانی که پولی داخل نریخته اند را جریمه مالی کننند، به زودی اوضاع نرمال می شود و همه سهم شان را پرداخت می کنند. نکته شگتف آور اما این است که انسان ها حتی حاضرند یک چیزی هم بدهند تا بتوانند سواری گیران مجانی را مجازات کنند و حتی اگر مطمئن باشند که دیگر شرکت کنندگان را نمی بینند، باز هم سوای مجانی کاهش می یابد. اما برای همین رفتار هم نیازی نیست تئوری فرگشت را دستکاری کنیم. همه این رفتار ها توسط اصل تلافی کردن خوبی و روان شناسی انسان قابل توضحی است.

در نهایت اینکه، رفتار انتحاری و سلحشوری سربازان در جنگ، به عنوان شاهدی برای فداکاری ناشی از انتخاب جمعی به کار می رود. ولی پینکر همانطور که در کتاب آخرش هم نوشته است، سلحشوری را قاعده جنگ نم یداند. این صحنه ها بسیار نادر رخ می دهند و در واقع، جنگ بیشتر شلوغی با تلفات بسیار کم است. وقت هایی که تلفات زیاد است، عموما یک تله یا غافلگیری در میان است که شرکت کننده در آن فرض می کند که شانس نابودی اش بسیار کم است. جنگ که جدی می شود، انسان ها اغلب فرار می کنند یا عقب می نشینند تا بقیه تلف بشوند.

به همین قیاس، پینکر امپراطوری های تاریخ را هم که به عنوان یک انتاب مثبت جمعی معرفی می شوند را نتیجه نه انتخاب گروهی بلکه نتیجه خشونت عریان، توحش علیه دیگران، برده داری گسترده، ساخت حرمسرا و خلاصه انواع قساوت ها می داند.

همینطور درباره ارتش ها هم پینک می گوید تا انقلاب نظامی که دولت ها دست به تاسیس ارتش های منظم، البته با تکیه بر خشونت عریان و مغزشویی جوانان خام کردند، حتی دول اروپایی هم ارتش شان از یک مشت قاتل و تبه کار تشکیل می شد و دول اسلامی هم یک طبقه برده داشتند که شغل ناگزیر شان جنگیدن بود.

حتی در مواردی چون جنگ جهانی که هزاران هزار آدم برای سعادت جامعه داوطلب می شدند، معلوم شده که یک دستگاه تبلیغات، پیروزی را نزدیک و خطر را جزیی توصیف می کرده. وقتی در صحنه نبرد این رویا شکسته می شده، به زور اعدام و تیراندازی فراری ها، خط شکنی می کردند. این به وضوح با حرکت مورچه های مبارز که ارادی به سوی نابودی خودشان می روند تفاوت دارد.

پینکر می گوید که البته فداکاری در صحنه نبرد وجود دارد ولی به قدری کم است که تبدیل به ضرب المثل می شود. در ضمن او معتقد است که دلیل این فداکاری نه خیر یک جمع، بلکه به دلیل ارتباطات تنگاتنگ عاطفی است که فرد در رابطه با گروهان یا جوخه اش م یسازد.

درباره فداکاری بزرگ ، یعنی حمله انتحاری چه می شود گفت؟ واقعیت این است که اگر چنین ابزار جنگی به این وسعت در اختیار بود، احتمالا تصویر امروزین جهان بسیار متفاوت می بود. نتایج تحقیقات گسترده نشان داده است که این افراد از گروه هایی با شانس فرزند داشتن و خوشبختی پایینی انتخاب می شوند و معجونی از فشار گروه همفکران، توهم برادری و اخوت، مشوق های مادی و حیثیتی به اقوام نزدیک، و مغزشوی برای پذیرش ایدئولوژی پاداش گرفتن در زندگی دیگر، بر عدم تمایل قوی انسانی بر حفظ خود فایق می آیند.

در نهایت پینکر می گوید که گزاره دقیق این است که گروه های «سازمان یافته» در نبرد بر انسان های خودخواه فایق می آیند. ولی به معنای دیگرخواهی نیست بلکه می شود که افراد باهوش تر گروه با بازی دادن و مشوق دادن دیگران، سازمان دهی خوبی فراهم کنند.

۴. خلاصه ای از اشکالات انتخاب گروهی:
وسوسه انگیز است که با نگاه به تاریخ و خصلت اجتماعی انسان نتیجه بگیریم که روندی همچون فرگشت در کار است تا جوامع موفق تر را دست چین کند. ولی پینکر با این تفکر مخالف است.